تبليغاتX
بانوی بی نشان ::
بانوی بی نشان
اعمال روز اول و شب عرفه و دعای  

 

 

                                           اعمال روز اول و شب عرفه و دعای 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 14:20
نام و لقب‏هاى دختر پيغمبر  

                                       نام و لقب‏هاى دختر پيغمبر
«فطمت فاطمة من الشر (1) »


(فتال نيشابورى از امام صادق (ع) )
نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقب‏هائى چند نوشته‏اند:
زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول و لقب‏هاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است،و گاه با نام او همراه مى‏آيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت تركيب عربى (فاطمة الزهرا) .زهرا كه در تداول بيشتر بجاى نام او بكار مى‏رود در لغت،درخشنده، روشن و مرادف‏هائى از اين گونه،معنى مى‏دهد.و اين لقب از هر جهت‏برازنده اين بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان،فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهيزگارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد.از آن روز كه وظيفه خود را تعهد كرد تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارك تربيت اسلامى مى‏درخشد.
محدثان ذيل بعض اين لقب‏ها

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 17:33
صحراى عربستان  

صحراى عربستان


«من عال جاريتين حتى تدركا دخلت انا و هو الجنة كهاتين‏» (1)
خواننده عزيز كه هم اكنون سرگرم خواندن اين گزارش هستى،آيا تاريخ يا جغرافياى عربستان را خوانده‏اى؟.مقصودم از عربستان تنها شهر مكه و مدينه و آبادانى‏هاى كرانه درياى سرخ نيست.عربستان خوشبخت (يمن) را نيز نمى‏گويم.مقصودم آن قسمت از سرزمين گسترده‏اى است كه از يك سو ميان وادى حضر موت و صحراى نفود و از سوى ديگر محدود به بيابانهاى دهناء و وادى دواسر است.سرزمين‏هائى كه بيشترين مقدار دو ميليون و ششصد هزار كيلومتر اين شبه جزيره را تشكيل مى‏دهد و پس از گذشت قرن‏ها تقريبا همچنان دست نخورده مانده است.
آنجا سرزمينى است‏شگفت و شگفتى آفرين.بيابانهاى خشك بريده از جهان آبادانى،خالى از سكنه،دهشتناك از يكسو و رشته كوههاى سوخته از تابش مداوم آفتاب و يادگارهاى آتش فشانهاى روزگاران ديرين،از سوى ديگر،تركيبى عجيب و در عين حال جالب را پديد آورده است.در فصل تابستان هيچ انسان و يا جاندارى عادى نميتواند براى مدتى دراز در اين دوزخ گداخته بسر برد،و اگر جهانگردى ماجراجو در فصل زمستان يا آغاز بهار قدم در آن سرزمين بگذارد و پس از بريدن فرسنگها راه به نقطه‏اى برسد كه دوش يا پرندوش بارانى در آن باريده و مانده آن در گودالى فراهم گشته،ممكن است در كنار آن گودال خانواده‏اى را با يك دو شتر به بيند.آنان نمونه انسان اين بيابان‏اند.سخت‏ترين جانداران برابر دشوارى و مخصوصا بى‏آبى. انسان اين صحرا خشكيده و لاغر،سياه چرده،خشن و پرتوان است كه او را بدوى و در تداول بدو لقب داده‏اند و حيوان آن،باركش سرسخت‏تر از انسان كه شتر نام دارد.
تنها اين دو جاندارند كه مى‏توانند در صحنه پر تلاش و پيكار صحرا پيروز گردند.رستنى آن هم خارهاى درختچه مانندى است كه شب هنگام باد در سرشاخه‏هاى آن مى‏پيچد و بانگى ترس آور پديد مى‏آورد.بيابان نشينان زير درخت را نشيمنگاه غول و آن بانگ را آواز بچه غولان پنداشته‏اند بدينجهت آن خار را (ام غيلان) ناميده‏اند كه به تخفيف مغيلان شده است. درخت آن (در واحه‏ها) و كناره آب‏ها خرماست كه در بين رستنى‏ها مظهر مقاومت‏برابر بى‏آبى است.پايدارى انسانهاى سخت كوش در چنان شرايط دشوار،نشانه كوشش پى‏گير آنان برابر مانع‏هاى طبيعى مى‏باشد:كوشيدن براى زنده ماندن،و ناچار از بدست آوردن آن چيز كه مايه زندگى انسان و حيوان است‏«آب‏».
بدو هر روز يا هر چند روز بايد كوله بار مختصر خود را كه جز چند گلوله پيه مخلوط با پشم شتر،و يا چند دانه خرماى خشك در آن نيست،بر پشت ريش آن جانور بردبار بگذارد،زن و احيانا فرزند خردسالش را بر بالاى كوله بار به نشاند،توده‏هاى شن داغ را در هم بكوبد،از دشت‏ها و صخره‏هاى آفتاب خورده بگذرد،و به گودالى برسد كه آبى در آن ذخيره شده است.
چه آبى؟تيره،بد بود،پر از كرم و ديگر خزندگان كه زودتر از وى خود را بدانجا رسانده‏اند. مسافر خسته از ديدن اين تنها مايه زندگانى شاد مى‏شود،كوله‏بار را از پشت‏شتر برمى‏دارد،اما افسوس كه شادمانى او دوامى نمى‏يابد،چه در اين وقت است كه سر و كله مزاحمى نمودار مى‏گردد،موجود سيه بختى چون او،انسانى تيره روز كه پاشنه‏هاى ترك خورده و پيشانى چروكيده و سوخته‏اش نشان مى‏دهد او هم در تكاپوى بدست آوردن همان چيزى است كه مسافر پيشين ما خود را بدان رسانده،آب.
صحرا،اين تنها آموزگار بى‏رحم،در طول قرنها به فرزندان خود يك درس بيشتر نداده است: بكش تا زنده بمانى!درگيرى آغاز مى‏شود،ديرى نمى‏گذرد كه زمين از خون انسانى بد بخت رنگين مى‏گردد،انسانى كه بحكم غريزه مى‏خواسته است زنده بماند،اما حريف نيرومندتر از او بر وى پيروز گشته است.هنوز كام تشنه او و باركش خسته وى و يك يا دو موجود بى‏نواتر كه خود را بدو بسته‏اند،از اين مايع تر نشده كه دشمن نيرومندترى بى رحمانه دندان خود را مى‏نمايد،و بر سر گرفتن آنچه زندگى او و شتر و زن و فرزندانش بدان بسته است،با وى بستيز برمى‏خيزد.افسوس كه اين حريف بسيار نيرومندتر از حريفى است كه هم اكنون از كشتن او فارغ گشته است.حريفى كه هرگز نمى‏توان بر او پيروز شد.بچشم خود مى‏بيند داغ آب پائين و پائين‏تر مى‏رود و بجاى آب،بخار متراكم بهوا بلند مى‏شود تا آنكه ديگر جز اندكى لجن و چند كرم نيمه جان در ته گودال باقى نمى‏ماند.بله!آفتاب كار خود را كرده است.بايد از اينجا به جاى ديگر برويم...
بايستيد!براه بيفتيد!سرودى است كه بدو در سراسر زندگى پر مشقت‏خود بر زبان دارد.هر بامداد بجائى و هر شب در راهى.
در اين گيرودار و باربندى و بار افكنى،ناگهان آواز خفيفى بگوش او مى‏رسد.اين چه آوازى است؟ناله كودكى كه هم اكنون ديده بدان زندگانى پر ملامت‏باز كرده است. زن او از رنج زادن فارغ شده و انسانى مادينه بدين جمع بى‏نوا افزوده است.چه بدبختى بزرگى!هميشه از اين پيش آمد نگران بود!
نوزادى مادينه!دختر!اين مايه بدبختى و سرشكستگى!اين فرزند بچه كارم مى‏خورد؟.
چرا زنم فرزندى نرينه نزائيد؟اگر پسر بود نعمتى بود!در كودكى شتر را نگاهبانى ميكرد و در بزرگى در كنارم با دشمنان مى‏جنگيد!اما دختر موجودى دست و پا گير است‏بدتر از آن، مايه شرمسارى و ننگ!چرا؟چون فراموش نكرده است كه چندى پيش با فلان دسته درگيرى داشت.دختر آنان را باسيرى گرفت و براى هميشه داغ ننگ را بر پيشانى پدر و مادر و قبيله او چسباند.از كجا كه روزى چنين بلائى بر سر خودم نيايد؟
نه!تا دير نشده بايد چاره‏اى انديشيد،و علاج واقعه را پيش از وقوع كرد.اين دختر نبايد زنده بماند.مبادا موجب شرمسارى گردد،بايد او را در دل خاك نهفت. (2)
تنها ترس از مستمندى و درماندگى و يا بيم ننگ و سرزنش خويشان نبود كه او را به كارى چنين زشت وا مى‏داشت،گاهى هم باورهاى خرافى و اعتقادات بى‏دليل موجب دختر كشى مى‏شد،چنانكه اگر دخترى كبود چشم،يا سياه پوست نصيب وى مى‏گرديد،آنرا بفال بد مى‏گرفت.گروهى از اديبان و تاريخ نويسان عرب در قرن حاضر مى‏خواهند اين كار زشت را به حساب عاطفه و علاقه بگذارند.اينان مى‏گويند چون پدر محبتى شديد بدين دسته از فرزندان داشت،دختران را به خاك مى‏سپرد تا بكرامت آنان لطمه‏اى نرسد (3) اين توجيهى بى اساس است.ما مى‏بينيم قرآن اين مردم را سرزنش مى‏كند كه چرا اين موجود بى‏گناه را بخاطر ترس از تنگدستى مى‏كشيد (4) .
و در جاى ديگر مى‏گويد:
آنروز كه درباره آن كودك در خاك نهفته پرسش شود،به چه جرمى كشته شده است؟ (5) بارى موجب اين كار زشت هر چه بوده است از زشتى كار نمى‏كاهد.آن مردم در سرزمينى آنچنان، رسمى اين چنين داشتند و با يكديگر رفتارى زشت‏تر و ناهنجارتر از آن و اين.
اين حال بيابان نشين پيش از ظهور اسلام بوده است،اما شهرنشين‏هاى شبه جزيره هم در گرفتارى دست كمى از بيابانيان نداشته‏اند،نهايت اينكه درگيرى آنان از نوع ديگرى بوده است.دسته‏هايى بزرگ از مردم بينوا بكوشند تا تنى چند از دسترنج آنان روزگار را به خوشى و تن آسانى بگذرانند.رقم دارائى آنان هر روز افزايش يابد،و كمر اينان زير فشار بارهاى سنگين خميده‏تر گردد.پيداست كه سرزمينى با چنين موقعيت جغرافيائى و ساكنانى از اين جنس مردم،در ديده نژاد شناسان و دانشمندان علم الاجتماع چه ارزشى خواهد داشت!اگر در آغاز سده هفتم ميلادى معجزه تاريخ پديد نمى‏گشت،و در آن بيابان تاريك،ناگهان چشمه‏اى از نور شكافته نمى‏گرديد،بى‏گمان امروز كمتر كسى بدان مى‏انديشيد كه صحرائى بنام عربستان وجود دارد،تا چه رسد بدانكه بداند اين صحرا در منتهى اليه جنوب غربى آسيا و موقعيت تاريخى و جغرافيائى آن چنين و چنانست.مگر جهانگردانى حادثه جو كه بتوانند از رشته كوههاى شبه جزيره سينا سرازير شوند و خشك زارهاى نجد و دره‏هاى تهامه را به پيمايند و خود را به بيابان پهناور نفوذ و يا الربع-الخالى برسانند و بر اثر حادثه‏اى براى هميشه زير توده‏هاى شن بخواب ابدى فرو روند،و يا از ده‏ها تن يكى جان سالم بدر برد و ديگران را از آنچه ديده خبر دهد.اما سرنوشت چيز ديگرى مى‏خواست.از اين سرزمين بايد طنينى برخيزد،نخست از شهركى در كنار درياى سرخ و سپس واحه‏اى در پانصد كيلومترى اين شهر و در شرق اين دريا،آنگاه اين طنين سراسر شبه جزيره عربستان را پر كند،و به ايران، مصر و بالاخره قاره آسيا و افريقا و سرانجام همه جهان برسد:بيابان گرد تيره روز!آنچه از صحرا آموخته‏اى درست نيست!صحرا آموزگارى بد آموز است،تو بايد از خدا درس بگيرى! شعار تو آن نيست كه بدان خو گرفته‏اى!تو را براى كشتن نيافريده‏اند.تو خليفه خدائى و خدا نور،محبت،زندگى،لطيف و رحمت است...تو براى ديگرى زنده‏اى و همه با يكديگر براى خدائيد!
آن درس ديگر را هم كه سينه به سينه،و يا به تقليد از رفتار پدرانت آموخته‏اى فراموش كن! آنان نيز معلمان خوبى نبودند!بايد بدانى كه درس را تقليدى نبايد آموخت!دختر نيز مانند پسر است!هر دو به كار تو مى‏آيند!هر دو نعمت‏خدايند!همه نعمتهاى خدا را بايد سپاس گفت و نبايد يكى را بر ديگرى برترى داد!
مردم!شما چرا با دخترانتان چنين رفتارى مى‏كنيد؟چرا بديده كالاى بى ارزش بدانها مى‏نگريد؟شما را چه كسى زاده و پرورده است؟مگر شما در دامان همين دختران كه مادر شده‏اند پرورش نيافته‏ايد؟،بدانيد كه چون دخترى در خانه‏اى بدنيا مى‏آيد خداوند ملائكه را نزد آنان مى‏فرستد تا بگويند:«اى اهل خانه سلام بر شما!سپس آن دختر را با پرهاى خود مى‏پوشانند و دستهاى خويش را بر سر او مى‏كشند،و ميگويند كسى كه نگاهبانى او را بر عهده گيرد تا روز رستاخيز يارى خواهد شد» (6) «كسى كه دخترى داشته باشد،و او را زنده بگور نكند،خوار نسازد،پسر را بر او ترجيح ندهد،خدا او را به بهشت‏خواهد برد» (7) .
اما اين تعليمات آسمانى كه گاه با آيت‏هاى قرآن و گاه بزبان حديث‏بر گوشهاى گران چنان مردم دير فهم خوانده مى‏شد،بايد با آموزش عملى نيز همراه باشد تا اثر آن بيشتر گردد،و نمونه اعلاى اين تربيت عملى،دختر پيغمبر است.
اين شگفت است كه شمار دختران رسول خدا از نخستين زن او خديجه،بيش از پسران است و شگفت‏تر آنكه پسران او نمى‏پايند و در كودكى مى‏ميرند.چنانكه گفتيم از نظر زندگانى بدوى و قبيله‏اى پسر است كه چراغ خانه پدر را روشن مى‏كند،و آنكه پسرى جاى او را نگيرد نام او فراموش خواهد شد.چنين كس را ابتر مى‏گفتند و اين سرزنش كوتاه بينان مكه به محمد (ص) بود:«او ابتر است.»پس از مرگ نامى از وى نمى‏ماند؟چون پسرى ندارد كه جانشين او شود!اين عقيده كوردلانى از قريش بود.
اما بر وفق مشيت الهى،و برغم اين كج انديشان تاريك دل،از پيغمبر اسلام دخترى ماند و اين دختر با گفتار و رفتار خود،چه در زندگانى خصوصى و چه در برخوردهاى اجتماعى-سر سخن پدر و رمز اشارت‏هاى قرآن را بدان خود خواهان نماياند كه‏«ان شانئك هو الابتر.»
اى محمد نام تو جاويدان خواهد ماند.آنكه تو را سرزنش مى‏كند گمنام مى‏زيد،و گمنام مى‏ميرد:آنچنانكه فرزندزادگان او نيز رمز ديگرى از آن بشارت گشتند كه:
مصطفى را وعده داد الطاف حق گر بميرى تو نميرد اين سبق... رونقت را روز روز افزون كنم نام تو بر زر و بر نقره زنم منبر و محراب سازم بهر تو در محبت قهر من شد قهر تو (9)
تقدير خدائى چنان بود كه پيغمبر اسلام همه محبت پدرى را در حق زهرا بكار برد،تا با اين تربيت عملى،آن موجودهاى خود خواه بدانند كه بايد دختران را نيز چون پسران ارزش نهاد. مگر ما نمى‏گوئيم يكى از سه قسم سنت كه پيروى آن بر مسلمانان واجب است رفتار پيغمبر است؟او بايد صاحب دختر شود و دختر خود را آنچنان به پروراند،و حرمت نهد،تا پيروان او از رفتار وى درس گيرند و اين مايه بقاء نژاد را خوار نشمرند.اما اين بدان معنى نيست،كه مى‏گوئيم همه حرمتى كه پيغمبر به دختر خود مى‏نهاد تنها بخاطر آموزش ديگران بود،نه چنين است.آنجا كه سخن از شخصيت اخلاقى فاطمه به ميان آيد،در اين باره به تفصيل خواهيم پرداخت و شما خواهيد ديد كه او سزاوار چنين حرمتى بوده است.آنچه مى‏خواهم بگويم اين است كه پيغمبر در كنار تعليمات قرآن موظف بود پيروان خود را عملا نيز تربيت كند.

پى‏نوشتها:


1.كسى كه دو دختر را به پروراند تا بحد رشد رسند،من و او با هم به بهشت در مى‏شويم. (كنز العمال.كتاب نكاح.باب حقوق دختران) .
2.و اذا بشر احدهم بالانثى،ظل وجهه مسودا و هو كظيم.يتوارى من القوم من سوء ما بشر به ايمسكه على هون ام يدسه فى التراب الا ساء ما يحكمون (النحل:59) .3.بلوغ الارب ج 3 ص 42-53.
4.و لا تقتلوا اولادكم خشية املاق نحن نرزقهم و اياكم ان قتلهم كان خطا كبيرا. (اسراء:31)
5.و اذا الموؤدة سئلت.باى ذنب قتلت (تكوير:8-9) .
6.كنز العمال.كتاب نكاح از اواسط طبرانى.
7.كنز العمال.كتاب نكاح.از مسند ابو داود.
8.الكوثر:3.
9.مثنوى دفتر سوم.نيكلسن ص 68.
|+|
نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 17:30
خديجه : نسب او  

 

 

 

خديجه : نسب او


 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 17:30
ماجرای سَقیفه بنى ساعده 

ماجرای سَقیفه بنى ساعده


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 19:58
غوغاى سقيفه  

غوغاى سقيفه


فان كنت بالشورى ملكت امورهم فكيف بهذا و المشيرون غيب و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم فغيرك اولى بالنبى و اقرب.

در حينى كه على عليه السلام و چند تن از بنى‏هاشم مشغول غسل و دفن جسد مطهر پيغمبر بودند تنى چند از مسلمين انصار و مهاجر در يكى از محله‏هاى مدينه در سايبان باغى كه متعلق بخانواده بنى ساعده بود اجتماع كردند،شايد اين محل كه از آنروز مسير تاريخ جامعه مسلمين را عوض نمود تا آن موقع چندان اهميتى نداشته است.

ثابت بن قيس كه از خطباى انصار بود سعد بن عباده و چند نفر از اشراف دو قبيله اوس و خزرج را برداشته و باتفاق آنها رو بسوى سقيفه بنى ساعده نهاد و در آنجا ميان دو طائفه مزبور در موضوع انتخاب خليفه اختلاف افتاد و اين اختلاف بنفع مهاجرين تمام گرديد.

از طرف ديگر يكى از مهاجرين اجتماع انصار را بعمر خبر داد و عمر هم فورا خود را بابوبكر رسانيد و او را از اين موضوع آگاه نمود،ابوبكر نيز چند نفر را پيش ابو عبيده فرستاد تا او را نيز از اين جريان باخبر سازند و بالاخره اين سه تن با عده ديگرى از مهاجرين به سقيفه شتافته و در حاليكه گروه انصار سعد بن‏عباده را برسم جاهليت مى‏ستودند بر آنها وارد شدند. (1)

خوبست جريان اجتماع سقيفه را كه دستاويز اصلى اهل سنت است شرح و توضيح دهيم تا باصل مطلب برسيم.

از رجال مشهور و سرشناس كه در اين اجتماع حضور داشتند ميتوان اشخاص زير را نامبرد.

ابوبكر،عمر،ابو عبيده،عبد الرحمن بن عوف،سعد بن عباده،ثابت بن قيس،عثمان بن عفان،حارث بن هشام،حسان بن ثابت،بشر بن سعد،حباب بن منذر،مغيرة بن شعبه،اسيد بن خضير.پس از حضور اين عده ثابت بن قيس بپا خاست و گروه مهاجرين را مخاطب ساخته و گفت:

اكنون پيغمبر ما كه بهترين پيغمبران و رحمت خدا بود از ميان ما رفته است و البته براى ماست كه خليفه‏اى براى خود انتخاب كنيم و اين خليفه هم بايد از انصار باشد زيرا انصار از جهت خدمتگزارى پيغمبر صلى الله عليه و آله مقدم بر مهاجرين ميباشند چنانكه آنحضرت ابتداء در مكه بوده و شما مهاجرين با اينكه معجزات و كرامات او را ديديد در صدد ايذاء و آزار او بر آمديد تا آن بزرگوار مجبور گرديد كه مهاجرت نمايد و به محض ورود بمدينه،ما گروه انصار از او حمايت نموده و مقدمش را گرامى شمرديم و در اينكه شهر و خانه خودمان را در اختيار مهاجرين گذاشتيم قرآن مجيد ناطق ميباشد،اگر شما در مقابل اين استدلال ما حجتى داريد باز گوئيد و الا بر اين فضائل و فداكارى‏هاى ما سر فرود آوريد و حاضر نشويد كه رشته اتحاد و وحدت ما گسيخته شود.

عمر كه از شنيدن اين سخنان سخت بر آشفته بود بپا خاست تا جواب او را بدهد ولى ابوبكر مانع شد و خود بجوابگوئى خطيب انصار پرداخت و چنين گفت:

اى پسر قيس خدا ترا رحمت كند هر چه كه گفتى عين حقيقت است و ما نيز اظهارات شما را قبول داريم ولى اندكى نيز بر فضائل مهاجرين گوش داريد و سخنانى را كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره ما گفته است بياد آريد،اگر شما ما را پناه داديد ما نيز بخاطر پيغمبر و دين خدا از خانه و زندگى خود دست كشيده و بشهرشما مهاجرت نموديم،خداوند در كتاب خود ما را سر بلند ساخته و اين آيه هم درباره ما نازل شده است:

للفقراء المهاجرين الذين اخرجوا من ديارهم و اموالهم يبتغون فضلا من الله و رضوانا و ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون.

يعنى اين مسكينان مهاجر كه از مكان و مال خود بخاطر بدست آوردن فضل و رضاى خدا اخراج شده و خدا و رسولش را كمك كردند ايشان راستگويانند،بنابر اين خداوند نيز چنين مقدر فرموده است كه شما هم تابع ما باشيد و گذشته از اين عرب هم بغير از قريش بكس ديگرى گردن نمى‏نهد و خود پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز همه را باطاعت قريش امر كرده و فرموده است :الائمة من قريش (2) و من در حاليكه شما را باطاعت از قريش دعوت ميكنم مقصود و غرضى ندارم و خلافت را براى خود نمى‏خواهم بلكه بمصلحت كلى مسلمين صحبت ميكنم و اينك عمرو ابوعبيدة حاضرند و شما با يكى از اين دو تن بيعت كنيد.

ثابت بن قيس چون اين سخنان بشنيد براى بار دوم مهاجرين را مخاطب ساخته و گفت:آيا با نظر ابوبكر درباره بيعت بآن دو نفر (عمرو ابو عبيده) موافقيد يا فقط خود ابوبكر را براى خلافت انتخاب ميكنيد؟

مهاجرين يكصدا گفتند هر چه ابوبكر صديق بگويد و هر نظرى داشته باشد ما قبول داريم.

ثابت بن قيس از اين گفتار آنان استفاده كرده و گفت:شما ميگوئيد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم ابوبكر را براى مسلمين خليفه كرده و او را در روزهاى بيمارى خود جهت اداى نماز بمسجد فرستاده است در اينصورت ابوبكر بچه مجوز شرعى سر از دستور پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم پيچيده و مسند خلافت را بعمرو ابو عبيده واگذار ميكند؟و اگر پيغمبر خليفه‏اى تعيين نكرده است چرا نسبت دروغ بدانحضرت روا ميداريد؟ثابت بن قيس با اين چند كلمه پاسخ دندان شكنى بابوبكر داد و زير بار حرف مهاجرين نرفت و انصار نيز از سخنان او بيش از بيش بهيجان آمده و در مورد عقيده خود اصرار و پافشارى كردند.

در اينحال حباب بن منذر كه از طايفه انصار بود بپا خاست و گفت:خدمات انصار براى همه روشن است و احتياج بتوصيف و توضيح ندارد و اگر مهاجرين ما را قبول ندارند ما نيز پيروى از آنان نكنيم در اينصورت منا امير و منكم امير (اميرى از ما و اميرى از شما باشد) سعد بن عباده (رئيس طايفه خزرج) بانگ زد كه وجود دو امير در يك دين و يك حكومت نا معقول و بى منطق است و از اينجا اختلاف دو قبيله انصار (اوس و خزرج) ظاهر شد و قبيله اوس مخصوصا بشربن سعد براى اينكه امارت سعد بن عباده عملى نشود با مهاجرين موافقت كردند ولى طايفه خزرج هم بزودى تسليم نشدند در نتيجه سر و صدا بالا گرفت و دستها بسوى قبضه شمشير دراز شد و چيزى نمانده بود كه فتنه بزرگى بر پا شود اسيد بن خضير هم كه رئيس طايفه اوس بود با خزرج قطع رابطه نمود.

عمر از اين اختلاف انصار استفاده كرد و آنها را مخاطب ساخته و گفت همانگونه كه بشر بن سعد و اسيد بن خضير موافقت كردند امر خلافت بايد فقط در قريش باشد تا قبائل مختلفه عرب امتثال كنند و سخن حباب بن منذر نيز در مورد انتخاب دو امير اصلا صحيح نيست و جز فتنه و فساد نتيجه‏اى نخواهد داشت پس خوبست همه شما اطاعت از مهاجرين كنيد تا فتنه و آشوب ايجاد نشده و مسلمين هم راه وحدت و اتحاد را بپيمايند.

با اينكه سخنان عمر و اختلاف دو قبيله اوس و خزرج تا اندازه‏اى روحيه انصار را متزلزل ساخته و كفه ترازوى مهاجرين را سنگين‏تر كرده بود مع الوصف عده‏اى از انصار بپا خاستند و انصار را اندرز دادند كه تحت تأثير سخنان عمر واقع نشوند.

عمر مجددا از فضيلت مهاجرين سخن گفت انصار را بين الخوف و الرجاء مخاطب ساخته و نصيحت كرد و دست ابوبكر را گرفته و گفت اى مردم اينست يار غار و صاحب اسرار رسول خدا براى بيعت باين شخص سبقت بگيريد و رضاى خدا ورسول را بدست آوريد!! (3) .

عده‏اى از انصار نيز با عمر همعقيده شده و بقوم خود گفتند عمر از روى انصاف سخن گفت و مخالفت با گفتار او شايسته نيست.در اينحال انصار يقين كردند كه طاير اقبال از بالاى سر آنها پرواز كرده و بر فرق مهاجرين سايه افكنده است زيرا بيشتر قوم با مهاجرين در امر بيعت هماهنگ گشته بودند.

پايان كار:
بالاخره عمر درنگ را جائز نديد و بپا خاست و دست ابوبكر را گرفت و گفت حالا كه مسلمانان بخلافت تو راضى هستند دست خود را بمن بده تا بيعت كنم،ابوبكر هم تعارفى بعمر كرد ولى عمر پيشدستى نمود و با ابوبكر بيعت كرد قبيله اوس هم عليرغم طايفه خزرج با عمر همكارى كرده و با ابوبكر بيعت نمودند و بدين ترتيب قضيه بنفع ابوبكر خاتمه يافت (4) .

بنا بر اين آن اجماع امت كه پيروان تسنن بر آن تكيه كرده و خلافت ابوبكر را نتيجه شورا و سير تاريخ ميدانند بدين ترتيب تشكيل يافت يعنى شورائى كه در مدينه طايفه خزرج و بنى هاشم و عده‏اى از اصحاب پيغمبر مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و خزيمة بن ثابت (ذو الشهادتين) و سهل بن حنيف و عثمان بن حنيف و ابو ايوب انصارى و ديگران در آن دخالت نداشتند و مسلمين ساير نقاط نيز مانند مكه و يمن و نجران و باديه‏هاى عربستان بكلى از آن بى خبر بودند.

عمر دمى آرام نميگرفت و مردم را براى بيعت با ابوبكر دعوت ميكرد و پس از خروج از سقيفه نيز همچنان در كوچه و بازار مردم را بمسجد ميفرستاد تا با ابوبكربيعت نمايند مردم بى خبر هم دسته دسته رو بسوى ابوبكر نهاده و با او بيعت ميكردند.

ابوبكر در مسجد بمنبر رفت و گفت:اى مردم خلافت من بر شما دليل فضيلت من بر شما نيست بلكه من مهتر شما هستم نه بهتر شما در هر كارى از شما مشورت و كمك ميخواهم و طبق سنت پيغمبر صلى الله عليه و آله رفتار ميكنم اگر ملاحظه كرديد كه من از طريق انصاف منحرف گشتم شما ميتوانيد از من كناره گرفته و با ديگرى بيعت كنيد و اگر هم بعدالت و انصاف رفتار كردم پشتيبان من باشيد.

بنا بقاعده ثابت عليت هر علتى معلولى را بوجود ميآورد و شباهت و سنخيت نيز بين علت و معلول برقرار ميباشد و هرگز از چيدن مقدمات غلط نتيجه صحيح بدست نميآيد زيرا:

خشت اول چون نهد معمار كج‏
تا ثريا ميرود ديوار كج

بهمين جهت بلواى سقيفه نيز ضربتى بر پيكر اسلام وارد آورد كه ميتوان بجرأت اتفاقات و حوادث بعدى مانند گرفتاريهائى كه براى على عليه السلام روى داده و منجر بشهادت او گرديد و قضيه كربلا و اسارت اهل بيت و ساير حوادث نظير آنرا مولود و معلول همان ضربت سقيفه دانست.حجة الاسلام نيز گويد:

آنكه طرح بيعت شورا فكند
خود همانجا طرح عاشورا فكند

باز در جاى ديگر فرمايد:

دانى چه روز دختر زهرا اسير شد
روزى كه طرح بيعت منا امير شد.

پى‏نوشتها:

(1) ـبشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص 142 مراجعه شود.

(2) حديث در مورد امامت دوازده امام است ربطى بخلافت ابوبكر ندارد.

(3) چنانكه در جريان غدير خم گذشت پيغمبر صلى الله عليه و آله رضاى خدا را در ولايت على عليه السلام فرموده بود نه در خلافت ابوبكر آنجا كه فرمود:الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على بن ابيطالب بعدى و فاصله زمانى روز غدير تا روز سقيفه بيش از هفتاد روز نبود اما اصحاب سقيفه چه زود فراموش كردند!


(4) تاريخ طبرى و غير آن.
 

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 19:54
زندگينامه حضرت زهرا (س) 

1.مقدمه


2. دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع )


3.چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی ( ع )

 
4.از شادی تا اندوه

مقدمه
بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامی  ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترين چهره دينی ،

 علمی ، ادبی ، تقوايی و اخلاقی در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مي

 رود . شخصيت فاطمه زهرا ( ع ) سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و

 الگويی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است . در دامن پاک فاطمه

 زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام

 حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين ( ع ) سرور شهيدان تربيت

 يافتند ، و نيز زينب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در

 سخنوری و حق طلبی که پيام حسينی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و

 نقاب شرک و ريا و پستی و دنياپرستی را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد .

 کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران ، سهم بسيار زيادی  دارد ، و

 فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و کانون

 تقوای خانوادگی  به پسران و دختران خود آموخت . پدر و مادر : فاطمه يگانه دختر

 بازمانده پيغمبر ( ص ) از خديجه کبری  مي باشد . چه بگويم درباره پدری که پيغمبر

 خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهی و سيه کاری بود ؟ چه بگويم درباره

 پدری که قلم را توان وصف کمالات اخلاقی  او نيست ؟ و فصيحان و بليغان جهان در

 توصيف سجايای او عاجز مانده اند ؟ و اما مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و

 عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامی نخستين زنی که به پيامبر اکرم

 ( ص ) ، شوهرش ، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت

 اسلام - کريمانه بذل کرد . درجه وفاداری خديجه ( ع ) نسبت به پيامبر ( ص ) را در

 بذل مال و جان و هستي اش ، تاريخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد . همچنان که

 پيامبر اکرم نيز تا خديجه زنده بود زنی ديگر نگرفت و پيوسته از فداکاريهای او ياد مي

 کرد . از عايشه ، زوجه پيامبر ( ص ) ، نقل شده است که گفت : " احترام هيچ يک از

 زنان به پايه حرمت و عزت خديجه نمي رسيد . رسول الله ( ص ) پيوسته از او به

 نيکی ياد مي کرد و به حدی او را محترم مي شمرد که گويا زنی مانند خديجه نبوده

 است " . عايشه سپس نقل مي کند : روزی به پيغمبر ( ص ) گفتم : او بيوه

 زنی بيش نبوده است ، پيغمبر سخت برآشفت به طوری  که رگ پيشاني اش برآمد .

 سپس فرمود : به خدا سوگند بهتر از خديجه کسی برای من نبود . روزی که همه

 مردم کافر و بت پرست بودند ، او به من ايمان آورد . روزی که همه مرا به جادوگری و

 دروغگويی  نسبت مي دادند ، او مرا تصديق کرد ، روزی که همه از من روی مي

 گردانيدند ، خديجه تمام اموال خود را در اختيار من گذاشت و آنها را در راه

بی دريغ خرج کرد . خداوند از او دختری به من بخشيد که مظهر پاکی  و عفت و تقوا

 بود . عايشه سپس مي گويد : به پيغمبر عرض کردم از اين سخن نظر بدی  نداشتم

 و از گفته خود پشيمان شدم . باری ، فاطمه زهرا ( ع ) چنين مادری داشت و چنان

 پدری . گفته اند : خديجه از پيغمبر ( ص ) هفت فرزند آورد : قاسم که کنيه ابو

 القاسم برای پيغمبر از همين فرزند پيدا شد . وی قبل از بعثت در دو

 سالگی درگذشت . عبد الله يا طيب که او هم قبل از بعثت فوت شد . طاهر ، که در

 آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زينب که به ازدواج ابو العاص درآمد .

 رقيه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت

 درگذشت . ام کلثوم که او نيز به ازدواج عثمان - پس از رقيه - درآمد و در سال چهارم

 هجرت درگذشت . هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و

 سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج پر شوکت و برکت است . ولادت فاطمه

 زهرا ( ع ) را روز بيستم جمادی  الثانی سال پنجم بعثت مي دانند که در مکه اتفاق

 افتاد . بنابراين در هنگام هجرت ، سن آن بانوی يگانه نزديک نه سال بوده است .

 نامها و لقبهايی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بازگوينده صفات و سجايای 

 ملکوتی اوست ، مانند : صديقه طاهره ، زکيه ، زهرا ، سيدة النساء العالمين و خير

 النساء و بتول ... . کنيه های آن حضرت : ام الحسن ، ام الحسنين ، ام الائمة ... . و

 شگفت تر از همه " ام ابيها " يعنی " مادر پدرش " مي باشد که نشان دهنده علاقه

 بسيار زياد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و اين که با همه کمی سن از آغاز

 کودکی پناهگاه معنوی و تکيه گاه روحی - بعد از خداوند متعال - مانند خديجه

 برای پدر بزرگوارش بوده است . لقب ام ابيها را پيغمبر ( ص ) به دختر عزيزش عنايت

 کرد . چون کلمه " ام " علاوه بر مادر ، به معنی اصل و منشأ هم به کار مي رود و

 مانند " ام الخبائث " که به شراب ( سرچشمه همه زيانها و بديها ) مي گويند و " ام

 القری " که به مکه معظمه گفته مي شد ، بنابراين ام ابيها به معنی  منشأ و اصل و

 مظهر نبوت و ولايت است ، و براستی زهرا ( س ) درخت سايه گستری بود که ميوه

 های شيرين امامت و ولايت را به بار آورد .

دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع )
فاطمه زهرا ( س ) وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود و بخشش و

 بلندی نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجايای ملکوتی وارث پدر و

 همسری دلسوز و مهربان و فداکار برای شوهرش علی ( ع ) بود . در لوح دلش جز

 خداپرستی و عبادت خالق متعال و دوستداری پيامبر ( ص ) نقشی نبسته و از

 ناپاکی  دوران جاهليت و بت پرستی به دور بود . نه سال در خانه پر صفای مادر و در

 کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر گرانقدرش علی مرتضی ( ع ) دوش به دوش

 وی  در نشر تعليمات اسلام و خدمات اجتماعی و کار طاقت فرسای خانه ،

 زندگی کرد . اوقاتش به تربيت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مي

 گذشت . فاطمه ( ع ) دختری است که در مکتب تربيتی اسلام پرورش يافته و ايمان

 و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده بود. فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر

 تربيت شد و علوم و معارف الهی را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها

 آموخته ، در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادری سالخورده و

 کدبانويی آزموده که تمام دوره های زندگی را گذرانده باشد - به اهل خانه و آسايش

 شوهر و تربيت فرزندان - توجه مي کرد و نيز آنچه را در بيرون خانه مي گذشت ، مورد

 توجه قرار مي داد و از حق خود و شوهرش دفاع مي کرد .

چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی  ( ع )
از آغاز معلوم بود و همه مي دانستند که جز علی ( ع ) کسی همسر ( کفو ) فاطمه

 دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست . با وجود اين ، بسياری از ياران و کسانی که خود

 را به پيغمبر ( ص ) نزديک احساس مي کردند ، به اين وصلت چشم داشتند و اين

 آرزو را در دل مي پروردند . نوشته اند : پس از اين آزمونها عده ای از اصحاب به حضرت

 علی ( ع ) مي گفتند : چرا برای ازدواج با يگانه دختر پيغمبر ( ص ) اقدام نمي

 کنی ؟ حضرت علی ( ع ) مي فرمود : چيزی ندارم که برای  اين منظور قدم پيش

 نهم . آنان مي گفتند : پيغمبر ( ص ) از تو چيزی نمي خواهد . سرانجام حضرت

 علی ( ع ) زمينه را برای  طرح اين درخواست آماده ديد . روزی به خانه رسول اکرم

 ( ص ) رفت . اما شدت حيا مانع ابراز مقصود شد . نوشته اند دو سه بار اين عمل

 تکرار گرديد . سومين بار پيغمبر اکرم ( ص ) از علی  ( ع ) پرسيد : آيا حاجتی داری ؟

 علی ( ع ) گفت : آری . پيغمبر فرمود : شايد برای خواستگاری زهرا آمده ای ؟

 علی عرض کرد : آری . چون مشيت و امر الهی بر اين کار قرار گرفته بود و پيامبر از

 طريق وحی بر انجام دادن اين مهم آگاه شده بود ، مي بايست اين پيشنهاد را با

 دخت گراميش نيز در ميان بگذارد و از نظر او آگاه گردد . پيامبر ( ص ) به دخترش

 فاطمه گفت : تو علی را خوب مي شناسی ، علی  نزديکترين افراد به من مي

 باشد . در اسلام ، سابقه فضيلت و خدمت دارد . من از خدا خواستم برای  تو بهترين

 شوهر را برگزيند . خداوند مرا به ازدواج تو با علی امر فرموده است . بگو چه نظر

 داری ؟ فاطمه ساکت ماند . پيغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و

 صدای  تکبيرش بلند شد . آن گاه پيامبر ( ص ) بشارت اين ازدواج را به علی ( ع )

 فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه ای که عده ای از اصحاب

 بودند ، خطبه عقد را قراءت کرد و اين ازدواج فرخنده انجام شد . گفتنی است که

 علی ( ع ) جز يک شمشير و يک زره و شتری برای  آب کشی چيزی در اختيار

 نداشت . پيغمبر ( ص ) به علی فرمود : شمشير را برای  جهاد نگه دار ، شترت را

 هم برای  آب کشی و سفر حفظ کن ، اما زره خود را بفروش تا وسايل ازدواج فراهم

 شود . پيغمبر ( ص ) به سلمان فرمود : اين زره را بفروش . سلمان زره را به پانصد

 درهم فروخت . سپس گوسفندی را کشتند و وليمه عقد ازدواج دادند . اين جشن در

 ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد . تمام وسايلی که به عنوان جهيزيه به خانه

 فاطمه زهرا ( ع ) دخت گرامی پيامبر ( ص ) آورده شده است ، از 14قلم تجاوز نمي

 کند : چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - يک قطيفه - يک طاقه چادر پشمی - 4 بالش -

 يک تخته حصير - قدح چوبی - کوزه گلی - مشک آب - تنگ آبخوری - تختخواب چوبی 

 - يک طشت لباسشويی - يک آفتابه - يک زوج دستاس و مقداری عطر و بخور . اين

 است جهيزيه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه علی ( ع ) سرور زنان عالم . در

 

 شب زفاف - به جای خديجه که به جهان باقی شتافته بود ، سلمی دختر عميس

 مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده

 ای از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسی  شرکت فرمود - از بانک تکبير و

 تهليل فضای کوچه های مدينه روحانيتی خاص يافته بود و موج شادی و سرور بر

 قلبها مي نشست . پيامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق

 آن زوج سعادتمند دعای خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد . و بدين سان و با

 همين سادگی عروسی بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد .

از شادی  تا اندوه
در سال يازدهم هجری در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پيامبر ( ص ) پيش آمد و چه

 دردآور بود جدايی اين پدر و دختر - پدری چون پيامبر گرامی که هميشه هنگام سفر

 با آخرين کسی که وداع مي کرد و او را مي بوييد و مي بوسيد ، دخت گراميش بود و

 چون از سفر بازمي گشت ، اولين ديدار را با دخترش داشت . پيوسته از حالش جويا

 مي شد و رازی از رازها را در گوش جانش مي گفت و دختری  که پيوسته از

 کودکی در کنار پدر بود و از او پرستاری مي کرد ، گاهی با زنان هاشمی به ميدان

 جنگ مي شتافت تا حال پدر را جويا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه

 درافتاد که پيامبر ( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و

 صورت خونين پدر را شستشو داد و از خاکستر حصيری که سوخته بود بر جراحات پدر

 پاشيد و از زخمهای آن حضرت مواظبت کرد تا بهبود يافت - دختری که لحظه به لحظه

 که از کارهای  خانه داری و بچه داری فراغت مي يافت ، به خدمت پدر مي رسيد و از

 ديدارش بهره مند مي شد ... آری لحظه جدايی اين چنين پدر و دختری  فرارسيد و

 چه زود فرارسيد . پيامبر ( ص ) در بستر بيماری افتاد و رنگ رخسارش نمايانگر

 واپسين لحظات عمرش بود . عايشه روايت مي کند که پيغمبر ( ص ) در حالت جان

 دادن و آخرين رمقهای  حيات ، دختر عزيزش فاطمه ( ع ) را خواست و نزديکش

 نشانيد و در گوش او رازی  گفت که فاطمه سخت به گريه افتاد . پس از آن سخن

 ديگری گفت که ناگهان چهره فاطمه شکفته شد . همگان از ديدن اين دو منظره

 متضاد متعجب شدند . راز اين رازگويی را از حضرت فاطمه زهرا خواستند ، فرمود :

 نخست پدرم خبر مرگ خود را به من گفت ، بسيار محزون شدم و عنان شکيبايی از

 دستم بشد ، گريه کردند ، او نيز متأثر شد ، ديگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان تو

 نخستين کسی از خانواده هستی  که به زودی به من ملحق خواهی شد . به

 شنيدن اين بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود راضی  هستی که " سيده نساء

 العالمين و سيده نساء هذه الامة " باشی ؟ فاطمه گفت : به آنچه خدا و تو بپسنديد

 راضي ام . باری ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان اين امت - اين نو گل خندان

 باغ رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش به

 وی پيوست . وه که چه کوته بود عمر آن ملکه اسلام . آری ، مرگ پدری مهربان

دگرگونيهايی  که پس از رسول خدا ( ص ) روی  نمود ، روح و جسم دختر پيغمبر

 ( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهايی که پس از مرگ پدر زيست ، پيوسته رنجور ،

 پژمرده و گريان بود . هرگز رنج جدايی پدر را تحمل نمي کرد و برای همين بود که چون

 خبر مرگ خود را از پدر شنيد لبخند زد . او مردن را بر زيستنی جدا از پدر ، ترجيح

 مي داد . سرانجام ، آزردگيها و ناتوانی تا بدان جا کشيد که دختر پيغمبر ( ص ) در

 بستر افتاد . در مدت بيماری او ، از آن مردان جان بر کف ، از آن مسلمانان آماده در

 صف ، از آنان که هر چه داشتند ، از برکت پدر او بود ، چند تن او را دلداری دادند و يا

 به ديدنش رفتند ؟ ظاهرا جز يکی  دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و

 سلمان کسی از اين بانوی گرانقدر غم خواری  نکرد . اما زنان مهاجر بويژه انصار ، که

 از آزردگی و بيماری فاطمه ( ع ) خبر يافتند ، با مهربانی نزد او گرد آمدند و از او

 عيادت و دلجويی نمودند . دختر پيامبر ( ص ) در بستر بيماری  نيز ، در پاسخ

 کسانی که از او احوالپرسی مي کردند ، سخنانی فصيح و بليغ بر زبان مي راند .

 سخنانی که در آن روز ، درد دل و گله و شکوه بانويی داغديده و ستم رسيده مي

 نمود ، اما بحقيقت اعلام خطری بود ، که مسلمانان را از تفرقه افکنی و فتنه

 انگيزی در آينده بيم مي داد . باری ، دخت پيامبر ( ص ) گفتنيها را گفت و بر اثر

 مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به " گلشن رضوان

 " شتافت .

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 11:24
غصب فدك 

غصب فدك


 

در معجم البلدان آمده است:

«فدك، روستایى است كه فاصله آن تا مدینه دو روز و بنا بر قولى سه روز است. در آن چشمه‏اى جوشان و درختان نخل فراوانى است. خداوند در سال هفتم هجرت این زمین را از راه انعقاد صلح به غنیمت ‏به رسول خدا (ص) داد. و سرزمینى است كه از راه صلح فتح شده است. در برخى موارد جان مردم آن سرزمین حفظ مى‏شود و زمین آنان متعلق به خود آنهاست و در برخى موارد مصالحه مى‏كنند كه تمام یا قسمتى از آن سرزمین از آن پیامبر (ص) باشد. این سرزمینى بود كه هیچ مركب و مركب سوارى در آن نتاخته بود و تماماً و خالصاً متعلق به پیغمبر است. »

در این مجلد، ما در دو جا از فدك یاد كرده‏ایم، یكى پس از ذكر«غزوه خیبر»و دیگرى پس از ذكر«سریه ذات السلاسل‏»، زیرا پیامبر (ص) سریه‏اى را با على (ع) به فدك اعزام كرد چون پى برده بود كه مردم فدك مى‏خواهند با اهالى خیبر بر ضد پیامبر (ص) همدست‏شوند. این واقعه پیش از فتح خیبر روى داده است. اهل فدك با شنیدن خبر آمدن على (ع)، و همراهانش راه گریز در پیش گرفتند. على (ع) ، نیز اموال و دارایی هاى آنان را به غنیمت گرفت. اما فدك آن روز توسط مسلمانان فتح نشد. در پى این سریه مردم فدك كه ترسیده بودند دست از یارى اهالى خیبر برداشتند و چون خیبر به دست مسلمانان افتاد، مردم فدك بیشتر بیمناك شده به پیامبر (ص) پیغام فرستادند و با او مصالحه كردند.

محدثان و سیره نویسان و مورخان و از جمله محمد بن اسحاق صاحب كتاب المغازى روایت كرده است:

«چون رسول خدا (ص) از كار خیبر فراغ یافت، خداوند در دل هاى ساكنان فدك ترس‏انداخت. آنان به رسول خدا (ص) پیغام دادند و با او بر نیمى از فدك مصالحه كردند.»وى گوید:«فدك خالصا از آن رسول خدا (ص) بود زیرا هیچ مركب و مركب سوارى بر آن نتاخته بود.

پیامبر مردم فدك را در همان دیارشان ابقا كرد و با آنان بر همین نیمه از زمین پیمان مزارعه و مساقات بست.

چون پیامبر (ص) چشم از جهان فروبست فاطمه خواستار میراث خود شد. ابوبكر از پیامبر (ص) روایت كرد كه گفت:ما گروه پیامبران، ارث برجاى نمى‏گذاریم و آن چه باقى گذاریم صدقه است. اصولیون اهل سنت نیز به این حدیث، بنا بر آن كه خبر واحد را حجت مى‏دانند، احتجاج مى‏كنند.»آنها مى‏گویند: ابو بكر این حدیث را نقل كرده است و اصحاب آن را پذیرفته‏اند پس اجماع شده است.

از طرفى فاطمه خواستار عطا (نحله) خویش شد و گفت كه پیامبر فدك را به او بخشیده است. ابوبكر از او شاهد خواست. على و ام ایمن براى فاطمه گواهى دادند اما ابوبكر گفت:اى دختر رسول خدا! مى‏دانى كه جز شهادت دو مرد یا شهادت یك مرد و دو زن مورد قبول نیست.

ابن ابى الحدید گوید:

«از على بن الفارقى مدرس مدرسه غریبه بغداد پرسیدم: آیا فاطمه در ادعاى خود راستگو بود؟ گفت:آرى. گفتم پس چرا اگر راست مى‏گفت ابوبكر فدك را به او باز پس نداد؟! تبسمى كرد و با همه وقار و جدیت و حیاى خود سخن لطیف و نیكویى گفت. وى اظهار داشت: اگر آن روز ابوبكر به مجرد دعوى فاطمه، فدك را به او پس مى‏داد، فردا دوباره فاطمه پیش او مى‏رفت و براى همسر خویش خلافت را ادعا مى‏كرد و ابوبكر را از مقام خلافت ‏خلع مى‏كرد و آنگاه ابو بكر هیچ عذر و دفاعى از خود نداشت. زیرا ابوبكر به خود قبولانیده بود كه فاطمه در آن چه ادعا مى‏كند راستگوست و براى اثبات ادعاى خود به بینه نیاز ندارد!»

ابن ابى الحدید گوید:

«اگر چه الفارقى این حرف را به طنز و شوخى گفته است اما سخن او را مى‏توان درست دانست. »

فاطمه به روایت ابوبكر اذعان نكرد و همچنان بر گرفتن عطاى خویش از پیامبر (ص) پاى فشارى به خرج مى‏داد.

بخارى در صحیح در باب‏«فرض الخمس‏»از عایشه ام المؤمنین نقل كرده است كه فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) پس از وفات پیامبر از ابوبكر خواست میراثش را از آن چه كه خداوند به پیامبرش بخشیده بود، برایش تقسیم كند. اما ابوبكر به او گفت:

رسول خدا فرموده است:«ما ارث نمى‏گذاریم و آن چه پس از ما باقى بماند صدقه است. »فاطمه (س) با شنیدن این جواب خشمگین شد و از ابوبكر تا گاه مرگ كناره جست. او شش ماه پس از رسول خدا زیست.

عایشه گوید: فاطمه خواستار بهره خود از میراث رسول خدا (ص) از خیبر و فدك و صدقه‏اش در مدینه شد، اما ابوبكر از دادن آنها امتناع كرد.

بخارى همچنین در صحیح همان قولى را كه از كتاب المغازى درباره غزوه خیبر نقل كردیم، آورده است تا آن جا كه مى‏گوید:

«وقتى ابوبكر از باز پس دادن فدك امتناع ورزید فاطمه از او به كلى دورى جست و با او سخن نگفت تا آن كه از دنیا رفت. چون وفات یافت همسرش شبانه او را به خاك سپرد و ابوبكر را مطلع نساخت و خود بر پیكر او نماز گزارد. »

ابن سعد در طبقات به سند خود از عروة بن زبیر نقل كرده است كه عایشه همسر پیامبر (ص) به او خبر داد كه فاطمه دختر رسول خدا پس از وفات پیامبر (ص) از ابوبكر خواست تا میراث او را كه خداوند به پیامبرش ارزانى داشته بود، برایش تقسیم كند، اما ابوبكر به او گفت كه رسول خدا فرمود:

«ما میراث برده نشویم و آن چه بر جاى گذاریم صدقه است.» فاطمه از شنیدن این سخن خشمگین شد، وى شش ماه پس از وفات پیامبر (ص) زیست.

بخارى در باب سخن رسول خدا (ص) كه فرمود:«لا نورث، ما تركناه صدقة‏»به اسناد خود از معمر از زهرى از عروه از عایشه، نقل كرده است كه فاطمه و عباس نزد ابوبكر آمده خواستار میراث خود از رسول خدا شدند. آن دو در آن هنگام براى گرفتن زمین پیامبر از فدك، و سهم او از خیبر آمده بودند. ابوبكر به آن دو گفت: از رسول خدا شنیدم كه مى‏فرمود:

«ما ارث برده نشویم آن چه باقى گذاریم صدقه است. كه خاندان محمد (ص) از این مال مى‏خورند. »

وى گوید:

«پس فاطمه از ابوبكر دورى جست و تا زمانى كه مُرد با ابوبكر سخن نگفت. »

اما احمد نیز از عبد الرزاق از معمر، همین روایت را نقل كرده است. همچنین احمد از یعقوب بن ابراهیم از پدرش از صالح بن كیسان از زهرى از عروه از عایشه، نقل كرده است كه‏ گفت:

«فاطمه (س) پس از وفات رسول خدا (ص) از ابوبكر خواست تا میراثش را از آن چه كه خداوند بر پیامبر بخشیده بود، تقسیم كند. اما ابوبكر به او گفت:رسول خدا (ص) فرمود:

«ما ارث برده نشویم و آن چه باقى گذاریم صدقه است.» فاطمه خشمگین شد و ابوبكر را ترك كرد و تا زمان مرگ با او سخن نگفت. وى شش ماه پس از پیامبر زندگى كرد. آنگاه وى تمام حدیث را نقل كرده است. ابن كثیر در تاریخ خود از امام احمد نقل كرده است كه گفت: چنان كه معلوم است على هم به این روایت اذعان نكرده است. او در یكى از خطبه‏هایش گوید:

«بلى در دست ما از آن چه آسمان بر آن سایه افكنده بود تنها فدك بود كه نفوس گروهى بر آن بخل به خرج دادند و نفوس گروه دیگرى از آن گذشتند و چه خوب داورى است خداوند. »

سیره معصومان ج 2 ص 60 تا 63

فاطمه دخت پیامبر (ص)

نوشته: سید محسن امین

ترجمه: على حجتى كرمانى

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 11:21
هبه فدک به حضرت فاطمه زهرا (س) 

                     هبه فدک به حضرت فاطمه زهرا (س)

در سال چهارم ه.ق حضرت رسول اکرم (ص)  فدک را به حضرت فاطمه زهرا (س) هبه کردند. « فدک ‏»، سرزمین آباد و حاصل‏خیزى بود که در نزدیکى ‏«خیبر» قرار داشت و فاصله آن با مدینه، در حدود یکصد و چهل کیلومتر بود که پس از دژهاى خیبر، نقطه اتکاء یهودیان حجاز به شمار مى‏رفت.

سپاه اسلام، پس از آنکه یهودیان را در «خیبر» و «وادى القرى‏» و «تیما» در هم شکست، خلأى را که در شمال مدینه احساس مى‏شد، با نیروى نظامى اسلام پر نمود و بدين وسيله به قدرتهاى یهودى در این سرزمین که براى اسلام و مسلمانان کانون خطر و تحریک بر ضد اسلام به شمار مى‏رفتند؛ پایان دادند. سرزمینهائى که در اسلام به وسیله جنگ و قدرت نظامى گرفته مى‏شود، متعلق به عموم مسلمانان است، و اداره آن به دست فرمانرواى اسلام مى‏باشد، ولى سرزمینى که بدون هجوم نظامى و اعزام نیرو به دست مسلمانان مى‏افتد، مربوط به شخص پیامبر و امام پس از وى مى‏باشد و اختیار این نوع سرزمینها با او است. مى‏تواند آن را ببخشد، مى‏تواند اجاره دهد. یکى از آن موارد اینست که از این املاک و اموال، نیازمندیهاى مشروع نزدیکان خود را به شکل آبرومندى برطرف سازد. «یوشع بن نون‏» که ریاست منطقه فدک را بر عهده داشت، صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد و تعهد کرد که نیمى از حاصل را هر سال در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و از این پس، زیر لواى اسلام زندگى کند و بر ضد مسلمانان دست‏ به توطئه نزند و در قبال آن حکومت اسلامی امنیت منطقه آنها را تامین نماید. پیامبر گرامی «فدک‏» را به دختر گرامى خود حضرت زهرا «س‏» بخشید. منظور از بخشیدن این ملک- چنانکه قرائن گواهى مى‏دهد-دو چیز بود:

:: زمامدارى مسلمانان پس از درگذشت پیامبر اسلام طبق تصریح مکرر پیامبر، با امیرمؤمنان بود و چنین مقام و منصبى به هزینه سنگینى نیاز دارد. على‏«ع‏» براى حفظ این مقام و منصب، مى‏توانست از درآمد «فدک‏»، حداکثر استفاده را بنماید.

:: خاندان  پیامبر (ص) که یگانه دختر وى و نور دیدگانش حضرت حسن (ص) و حضرت حسین(ع) بود باید پس از فوت پیامبر (ص)، به صورت آبرومندى زندگى کنند و حیثیت و شرف پیامبر (ص) محفوظ بماند. براى این هدف پیامبر (ص) «فدک‏» را به دختر خود بخشید.

 

محدثان و مفسران شیعه و گروهى از دانشمندان سنى مى‏نویسند: وقتى آیه «و آت ذا القربى حقه و المسکین و ابن السبیل‏» نازل گردید،  پیامبر دختر خود فاطمه را خواست و فدک را به وى واگذار نمود. همه مفسران اعم از شیعه و سنى قبول دارند که این آیه، در حق نزدیکان و خویشاوندان پیامبر نازل گردیده و دختر وى روشنترین مصداق‏ «ذى القربى‏» است.حتى در شام هنگامى که مرد شامى به على بن الحسین حضرت زین العابدین گفت: خود را معرفى نماى! آن حضرت براى شناساندن خود آیه یاد شده را تلاوت نمود، و این مطلب آنچنان در میان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامى در حالى که سر خود را بعنوان تصدیق حرکت مى‏داد، به آن حضرت چنین عرض کرد: بخاطر نزدیکى و خویشاوندى خاصى که با حضرت رسول دارید، خدا به پیامبر خود دستور داده که حق شما را بپردازد. مامون، خلیفه عباسی (به هر علتى بود) خواست فدک را به فرزندان زهرا برگرداند، از این رو به یکى از محدثان معروف، «عبد الله بن موسى‏» نامه‏ اى نوشت، و از او درخواست نمود که او را در این مساله راهنمائى کند. او حدیث ‏بالا را که در حقیقت‏ شان نزول آیه است به وى نوشت و مامون نیز فدک را به فرزندان حضرت فاطمه بازگردانید.  خلیفه عباسى به فرماندار خود در مدینه نوشت، پیامبر اسلام دهکده‏ «فدک‏» را به دختر خود فاطمه بخشیده و این یک مساله مسلمى است و میان فرزندان زهرا در این مساله اختلاف نیست.

 

منبع: فروغ ابدیت، جلد دوم، به قلم آیت الله  جعفر سبحانى

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 11:17
امام جواد(ع) 

دوستان عزيزم نماز حاجتي است مخصوص امام جواد(ع) كه خيلي زود حاجت مي ده.سعي كنيد اگه تونستيد امروز كه روز شهادت امام جواد(ع) است اين نماز را بخونيد.من اثر اين نماز را خودم ديدم و به آن ايمان دارم. دو ركعت نماز  حاجت و توسل به امام جواد (ع) مي خوانيم.در ركعت اول سوره حمد و سوره قدر را مي خوانيم.در ركعت دوم سوره حمد و سوره كوثر را ميخوانيم.بعد در قنوت سه مرتبه آيه امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء را مي خوانيم.بعد از اينكه سلام نماز را گفتيم به سجده مي رويم و با تضرع 9 مرتبه مي گوييم (يا جواد الائمه ادركني)

 

|+|
نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 17:54
درچه زمانى مصحف فاطمه نازل شد؟  

درچه زمانى مصحف فاطمه نازل شد؟

  از سخنان اهل‏بيت عصمت و طهارت استفاده مى‏شود كه مصحف فاطمه بعد از رحلت رسول خدا كه فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به شدت محزون بود، (در طول هفتاد و پنج روز مدت زندگى آن حضرت بعد از پدرش)، نازل شده است.
حضرت امام صادق عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايند:
ان فاطمه عليهاالسلام مكثت بعد رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله خمسه و سبعين يوما و كان دخلها حزن شديد على ابيها و كان ياتيها جبرئيل فيحسن عزاها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها و كان على عليه‏السلام يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمه.(1)
به يقين فاطمه عليهاالسلام بعد از پدرش تنها هفتاد و پنج روز در اين جهان زندگى كرد و در طول آن مدت غمها و غصه‏هاى زيادى را تحمل نمود.
جبرئيل در آن ايام به طور مرتب به حضور فاطمه عليهاالسلام نازل مى‏شد و او را در عزاى پدر تسليت مى‏گفت و از مقام و جايگاهش در آن سوى جهان با خبر مى‏ساخت و همچنين از اوضاع آينده‏ى دنيا و سرنوشت بچه‏هايش آگاه مى‏نمود و على عليه‏السلام آنها را مى‏نوشت و همه‏ى اينها مصحف فاطمه عليهاالسلام را تشكيل مى‏داد.
و در يك حديث ديگرى امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
مصحف فاطمه ما فيه شى‏ء من كتاب اللَّه و انما هو شى‏ء القى عليها بعد موت ابيها. (2)
در مصحف فاطمه چيزى از آيات قرآن نيست، بلكه آن مصحفى است كه بعد از فوت پدرش به او داده شده است.
و بالاخره در حديث سومى از امام جعفر صادق مى‏خوانيم:
ان اللَّه تعالى لما قبض نبيه صلى اللَّه عليه و آله دخل على فاطمه عليهاالسلام من وفاته من الحزن ما لايعلمه الا اللَّه عز و جل فارسل اليه ملكا يسلى غمها و بحدثها فشكت ذلك الى اميرالمؤمنين عليه‏السلام فقال عليه‏السلام: اذا احسست بذلك و سمعت الصوت قولى لى فاعلمته بذلك فجعل اميرالمؤمنين يكتب كلما سمع حتى اثبت من ذلك مصحفا... (3) خداوند چون رسول خدا را قبض روح كرد، فاطمه‏ى زهرا از اين جهت به شدت محزون گشت كه جز خدا كسى از درد دل او خبر نداشت.
لذا ملكى را به سوى او فرستاد، تا وى را تسليت گفته و با او گفتگو كند.
فاطمه عليهاالسلام اين موضوع را به اطلاع على عليه‏السلام رسانيد، آن حضرت فرمود: هرگاه چنين احساس كردى مرا با خبر كن. بدين صورت فاطمه على عليه‏السلام را از آمدن ملك با خبر مى‏ساخت، و على عليه‏السلام گفتگوها را مى‏نوشت. از اين طريق مصحف فاطمه به وجود آمد. از اين احاديث استفاده مى‏كنيم كه مصحف فاطمه در طول هفتاد و پنج روز زندگى مصيبتبار فاطمه بعد از رحلت پدر بزرگوارش به تدريج نازل شده و اميرالمؤمنين آن را نوشته و به نام مصحف فاطمه عليهاالسلام نامگذارى گرديده است.
در مجموع، از مطالب استفاده مى‏كنيم كه مصحف فاطمه از جانب خدا توسط پيك وحى (جناب جبرئيل) به فاطمه عليهاالسلام القاء شده و اوضاع آينده جهان و اخبار غيبى در مورد سرنوشت فرزندان فاطمه عليهاالسلام و جنايات خلفا و پادشاهان ستمگر و ساير مسائل غير فقهى در آن به ثبت رسيده و آن كتاب جزو ودايع امامت، هم‏اكنون در محضر امام زمان- عجل اللَّه تعالى فرجه- مى‏باشد.

  1ـ بحارالانوار، ج 26، ص 41، ح 72- كافى، ج 1، ص 241، ح 5 و ص 458، ح 1- بصائر، ص 153 ح 6- عوالم، ج 11، ص 188.
2ـ بصائرالدرجات، ص 159، ح 27.
3ـ اصول كافى، ج 1، ص 240، ح 2- بحار، ج 26، ص 44، ح 77 و ج 43، ص 80، ح 68- بصائر ص 157، ح 18

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 20:44
قبر مخفى حضرت زهرا و جريان غم‏انگيز نبش قبر  

قبر مخفى حضرت زهرا و جريان غم‏انگيز نبش قبر

  پنهانى قبر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه نشانه‏ى مظلوميت و غربت ولايت است، و دليل واضح و برهان قاطعى كه شيعه مى‏تواند به استناد آن خود را پيرو راستين سنت رسول (ص) نشان دهد. زهرا سلام‏اللَّه‏عليه نشانى بر حقانيت و مظلوميت شيعه، براى همه‏ى آزادمردان در طول تاريخ به يادگار گذاشت.
شيعه امروز مى‏تواند از اهل سنت بپرسد، چرا زهرا سلام‏اللَّه‏عليه وصيت كرد خلفا در تشييع جنازه‏اش حاضر شوند؟ و چرا وصيت كرد تا قبرش پنهان بماند؟
آرى او نمى‏خواست تا دشمنانش كه دشمنان خدا و رسولند بر سر مزارش اقامه‏ى عزا كرده و بدين وسيله عوام‏فريبى كنند. آن قدر اين امر بر خلفا سنگين بود و از عواقبش بيم داشتند كه تصميم گرفتند نبش قبر كنند تا قبر زهرا را پيدا كنند و بر جنازه‏اش نماز گزارند. كه از هيبت و تهديد على عليه‏السلام ترسيدند و از بيم فتنه‏اى بزرگتر پا عقب كشيدند.
زهرا سلام‏اللَّه‏عليه مى‏خواست با طرح سؤال در اذهان مردم، كه چرا تنها يادگار رسول قبرش را پنهان نموده، آنان را به فكر وادارد، تا خود به دنبال جواب رفته و مسببين اصلى را بيابند. همين است كه مى‏بينم برخى، برخى ديگر را ملامت مى‏كردند كه تنها دختر پيامبر مرد و هيچكدام از آنان اجازه حضور در دفن و نماز نداد، و قبرش را هم پنهان نمود.
او مى‏انديشيد شايد با غوغايى كه به سبب شهادتش در مدينه ايجاد مى‏شود، با اين اقدام بى‏سابقه و آگاهانه‏ى مردم را عليه خلفا به حركتى وادارد و يا لااقل، سندى هميشگى بر محكوميت خلفا، از خود به يادگار بگذارد. از اينرو حتى ائمه بعدى نيز قبر او را آشكار نساختند.
در مورد محل دفن حضرت فاطمه زهرا در كتابهاى مختلف مطالب گوناگون نوشته‏اند بعضى معتقدند كه در جوار قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مدفون شده است و دليلشان اين حديث شريف است كه رسول خدا (ص) فرموده است:
ان بين قبرى، و منبرى روضة من رياض الجنة. همانا بين قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است كه اشاره به محل دفن حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها است مرحوم علامه مجلسى در بحار معتقد است كه اميرالمؤمنين در نيمه شب جسد فاطمه را برداشت با دو فرزندش حسن و حسين و شش نفر از اصحاب به طرف قبر پيغمبر (ص) رفتند. بعضى هم معتقدند كه در قبرستان بقيع به خاك سپرده شده است. (1)
و بعيد نيست كه آن امام مظلوم عليه‏السلام صورت چهل قبر را در بقيع ترتيب داده باشد تا كسى از قبر واقعى حضرت زهرا عليهاالسلام مطلع نشود و وصيت آن سيده مظلومه نيز عمل شود.

جريان غم‏انگيز نبش قبر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه
صبح آن شبى كه حضرت زهرا عليهاالسلام غريبانه به خاك سپرده شد به نقل سپهر در ناسخ ابوبكر و عمر و گروهى از مهاجر و انصار بر در سراى على عليه‏السلام گرد آمدند تا به قول خودشان در تشيع جنازه حضرت زهرا عليهاالسلام شركت كنند مقداد بن اسود به آنها گفت: فاطمه را ديشب به خاك سپرده‏اند! عمر به ابوبكر گفت: الم اقل لك انهم سيفعلون به تو نگفتم كه اينها چنين خواهند كرد؟ و به دنبالش گفت: لا تتركون يا بنى‏هاشم حسدكم القديم لنا ابدا.
اى بنى‏هاشم اين حسادت ديرينه شما را در مورد ما هيچگاه ترك نمى‏كنيد... واللَّه لقد هممت ان انبشها فاصلى عليها. به خدا سوگند هر آينه او را از قبر بيرون آورده و بر وى نماز خواهيم خواند! فقال على عليه‏السلام واللَّه لو رمت ذاك يابن صهاك لا رجعت اليك يمينك لئن سللت سيفى لا اغمدته دون ازهاق نفسك. (2)
پس على عليه‏السلام فرمود:
اى پسر صهاك به خدا قسم اگر چنين قصدى كنى دست راست تو به تو بازنگردد يعنى دستت را قطع خواهم كرد چه اگر شمشير از نيام برآورم تا خون تو نريزم در غلاف قرار نمى‏دهم و در بعضى از روايات آمده على عليه‏السلام او را گرفت و سخت بر زمين كوبيد و فرمود: اى پسر كنيزك سياه خلافت كه حق من بود از من گرفتيد و من به خاطر اين كه مردم از دين خدا برنگردند از حق خود گذشتم فوالذى نفس على بيده لئن رمت و اصحابك بشى‏ء من ذلك لاسقين الارض من دمائكم. به خدايى كه جان على در دست او است اگر تو و اصحابت قصد قبر فاطمه كنيد زمين را از خون شما سيراب مى‏كنم. ابوبكر و ديگران واسطه شدند كه چنين كارى نخواهند كرد تا عمر را رها ساخت. (3)
پس اگر محل دفن حضرت زهرا عليهاالسلام را در قبرستان بقيع دانسته‏اند به خاطر اين بود كه ذهن مخالفين را مشغول نموده و از اين طريق قبر آن بانوى عصمت و طهارت براى هميشه مصون بماند و كسى نداند كه آن بانوى پهلو شكسته در كجا مدفون گرديده است.

  1ـ ناسخ ج 1/ 235- 233
2ـ ناسخ، ج 1/ 235
3ـ ناسخ، ج 1/ 235

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 20:43
اهانت به اميرالمؤمنين عليه‏السلام 

اهانت به اميرالمؤمنين عليه‏السلام

  حال و هواى مركز حاكميت اسلامى به شكل ديگرى درآمده و جامه‏ى خلافت و حكومت تن‏پوش ديگران شده بود و خليفه‏ى بلافصل پيامبر نيز چاره‏اى جز تحمل محروميت و مداراى با معماران شبكه‏ى براندازى سقيفه بنى‏ساعده نداشت. در حقيقت با يك لعاب مردمى راه و روش پيغمبر كه متأثر از منطق توحيد و قرآن بود، تغيير داده شد. اما هنوز تا رسيدن به اهداف نهايى كودتا مسيرهايى بايد پيموده مى‏شد و براى طى اين مسير موانعى وجود داشت كه بايد بدون مسامحه از پيش روى برداشته مى‏شد.
دختر پيامبر كه يگانه يادگار عشق و ايثار و عاطفه و نبوت و رسالت او بود، اصليترين و مهمترين حجت و قاطعترين دليل براى اثبات اصالت ادعاى على بن ابى‏طالب و نفى خواسته‏هاى بى‏ريشه و اساس اصحاب سقيفه بنى‏ساعده بود. پس در باور كودتاگران چنين پايگاه خطرناكى به هيچ‏وجه قابل چشم‏پوشى نبود.
اين كانون مستند و محكم حمايت از حق امامت عدل، آنچنان در اوج و افراشتگى قرار داشت كه براى دستگاه ويرانگر كودتا تبديل به هدف اصلى شد. خطر بزرگ اين بود كه نه فاطمه (س) براى خود آسايش و آسودگى طلب مى‏كرد، نه برنامه‏ريزان دستگاه براندازى مى‏توانستند به سادگى از كنار وجود مؤثر او بگذرند و او را به خود واگذار كنند. از يك سو دختر رسالت در پاسدارى از حريم امامت، اهل عفو و گذشت و كوتاهى نبود، و از سوى ديگر افكار عمومى نمى‏توانست در بلندمدت نسبت به مواضع و آراى فاطمه (س) بى‏تفاوت بماند، لذا نفس حضور زهرا (س) به عنوان يك خطر جدى بالقوه تهديدكننده‏ى حاكميتى بود كه در منظر خاندان وحى و منطق توحيدى آنها داراى وجاهت الهى و مردمى نبود.
آنچه در روزهاى آغازين رحلت جانسوز رسول خدا به وقوع پيوسته بود براى ابقا و تداوم حاكميت بزرگان كودتا كفايت نمى‏كرد. ايجاد محدوديت هرچه بيشتر به منظور خارج ساختن اميرالمؤمنين و خاندان رسالت از زندگى فردى و اجتماعى مردم به عنوان يك استراتژى پايدار مى‏بايست تعقيب مى‏شد تا فرصتى براى به چالش كشيده شدن آراى بزرگان كودتا و دستاورد اجتماع سقيفه بنى‏ساعده در نتيجه درك صحيح مردم از حقايق پشت پرده به وجود نمى‏آمد.

  لم يوجد هامشاَ.

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 20:41
ابليس از غدير تا سقيفه 

ابليس از غدير تا سقيفه

  پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد كه ابليس و رؤساى اصحابش هنگام منصوب كردن اميرالمؤمنين مرا به امر خداوند در روز غديرخم حاضر بودند.
آن حضرت به مردم خبر داد كه من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارترم، و به ايشان دستور داد كه حاضران به غايبان برسانند.
(در آن روز) شياطين و مريدان از اصحاب ابليس رو به او كردند و گفتند: «اين امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده‏اند، و ديگر تو و ما را بر اينان راهى نيست. چرا كه پناه و امام بعد از پيامبرشان به آنان شناسانده شد». ابليس غمگين (1) و محزون رفت.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: بعد از آن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد و فرمود: مردم در سقيفه‏ى بنى‏ساعده با ابوبكر بيعت مى‏كنند بعد از آنكه با حق ما و دليل ما استدلال كنند. سپس به مسجد مى‏آيند و اولين كسى كه بر منبر من با او بيعت خواهد كرد ابليس است كه به صورت پيرمرد سالخورده‏ى پيشانى پينه بسته چنين و چنان خواهد گفت.
سپس خارج مى‏شود و اصحاب و شياطين و ابليس‏هايش را جمع مى‏كند. آنان به سجده مى‏افتند و مى‏گويند: «اى آقاى ما، اى بزرگ ما، تو بودى كه آدم را از بهشت بيرون كردى»! (ابليس) مى‏گويد: «كدام امت پس از پيامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان كرده‏ايد كه من بر اينان سلطه و راهى ندارم؟ كار مرا چگونه ديديد هنگامى كه آنچه خداوند و پيامبرش درباره‏ى اطاعت او دستور داده بودند ترك كردند». و اين همان قول خداوند تعالى است كه «و لقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمنين» (2)، «ابليس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهى از مؤمنين او را متابعت كردند».

  1ـ «ب»: مأيوس.
2ـ سوره‏ى سبا: آيه ى 20.

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 20:40
نشست اسفبار در سقيفه بنى‏ساعده  

نشست اسفبار در سقيفه بنى‏ساعده

  چون رسول خدا رحلت فرمود، انصار در سقيفه بنى‏ساعده جمع شدند و گفتند: پيامبر از دنيا رفت. سعد بن عباده به پسرش قيس يا يكى ديگر از پسران خود گفت: من به علت بيمارى نمى‏توانم سخن خود را به اطلاع مردم برسانم، تو سخن مرا گوش بده و با صداى بلند براى مردم بازگو كن تا مردم بشنوند. سعد خن مى‏گفت و پسرش مى‏شنيد و با صداى بلند تكرار مى‏كرد تا به گوش قوم خود برساند. از جمله سخنان او پس از حمد و ثناى الهى اين بود: همانا شما را سابقه‏اى در دين و فضيلتى در اسلام است كه براى هيچ قبيله‏اى در عرب نيست. رسول خدا ده سال و اندى ميان قوم خويش درنگ كرد و آنان را به پرستش خداوند رحمان و دور افكندن بتها فراخواند. از قوم او جز گروهى اندك ايمان نياوردند و به خدا سوگند! كه نمى‏توانستند از رسول خدا حمايت كنند و دين او را قدرت بخشند و دشمنانش را از او دور سازند، تا آنكه خداوند براى شما بهترين فضيلت را اراده فرمود و كرامت را به شما ارزانى داشت و شما را به آيين خود مخصوص گردانيد و ايمان به خود و فرستاده‏اش و قوى ساختن دين خود و جهاد با دشمنانش را براى شما روزى كرد. شما بوديد سخت‏ترين مردم نسبت به آنهايى كه از دين او سرپيچى كردند و از ديگران بر دشمن او سنگين‏تر بوديد، تا سرانجام خواه‏ناخواه فرمان خدا را پذيرا شديد و دوردستان هم با خضوع و فروتنى سر تسليم فرود آوردند، و خداوند وعده‏ى خويش را براى پيامبرتان آورد و اعراب در مقابل شمشيرهاى شما رام شدند، آنگاه خداوند تعالى او را بميراند در حالى كه رسول خدا از شما راضى و ديده‏اش به شما روشن بود، اينك استوار بر اين حكومت دست يازيد كه شما از همه‏ى مردم بر آن سزاوارتريد.
آنان جملگى پاسخ دادند: كه سخن و انديشه‏ى تو صحيح است و ما از آنچه تو فرمان دهى سرپيچى نخواهيم كرد و تو را عهده‏دار اين حكومت مى‏كنيم كه براى ما بسنده‏اى، و مؤمنان شايسته نيز به آن راضى هستند.
سپس در ميان خود گفتگو كردند و گفتند: اگر مهاجران قريش اين را نپذيرند و بگويند ما مهاجران و نخستين ياران پيامبر و عشيره و دوستان او هستيم و به چه دليلى پس از رحلت او در خصوص حكومت با ما ستيزه مى‏كنيد؟ چه بايد كرد؟
گروهى از انصار گفتند: در اين صورت خواهيم گفت اميرى از ما و اميرى از شما باشد و به هيچ كارى غير از آن هرگز رضايت نخواهيم داد، كه حق ما در پناه دادن و يارى رساندن (به رسول خدا) همانند حق ايشان در هجرت است. در كتاب خدا آنچه براى ايشان آمده است براى ما نيز آمده است و هر فضيلتى را كه براى خود شمارش كنند ما هم نظير آن را براى خود بر خواهيم شمرد و چون عقيده نداريم كه حكومت مخصوص ما باشد در نتيجه خواهيم گفت اميرى از ما و اميرى از شما.
سعد بن عباده گفت: اين آغاز سستى است.
در اين زمان ابوبكر به اتفاق همراهان خود عمر و ابوعبيده در سقيفه حضار و به دقت گفتگوى انصار را زير نظر داشتند. عمر برخاست تا سخن بگويد و شرايط را براى ابوبكر مهيا كند، او نگران بود (ابوبكر) از گفتن برخى از مسائل خوددارى كند. چون عمر اراده‏ى سخن كرد ابوبكر او را از كلام بازداشت و گفت: آرام بگير، سخنان مرا گوش كن و پس از سخنان من آنچه را در نظرت رسيد بگو.
ابوبكر پس از تشهد گفت: همانا خداوند (جل ثناؤه) محمد را با هدايت و دين حق مبعوث فرمود، او مردم را به اسلام فراخواند، دلها و انديشه‏هايمان ما را بر آنچه ما را بر آن فرامى‏خواند متوجه كرد و ما گروه مسلمانان مهاجر نخستين مسلمانان بوديم و مردم ديگر در اين خصوص پيروان ما هستند، ما عشيره‏ى رسول خدا و گزيده‏ترين اعراب از لحاظ نژاد و نسب هستيم، هيچ قبيله‏اى در عرب نيست مگر اينكه قريش را بر آن و در آن حق ولادت است، شما هم انصار خداييد و شما رسول خدا را يارى داديد، وانگهى شما وزيران و ياوران پيامبر هستيد و بر طبق فرمانى كه در كتاب خدا آمده است برادران ما و شريكهاى ما در دين و در هر خيرى كه در آن باشيم، هستيد و محبوبترين و گرامى‏ترين مردم نسبت به ما بوده و هستيد سزاوارترين مردم به قضاى خداوند و شايسته‏ترين افرادى هستيد كه به آنچه پروردگار به برادران مهاجر شما ارزانى فرموده تسليم باشيد، و سزاوارترين مردم هستيد كه به آنها رشك نبريد. شما كسانى هستيد كه با وجود نيازمندى و درويشى خود ايثار كرديد و مهاجران را بر خود ترجيح داديد، بنابراين بايد چنان باشيد كه شكست و آشفتگى اين دين به دست شما نباشد. اينك شما را فرامى‏خوانم كه با ابوعبيده جراح (1) يا عمر بيعت كنيد، كه من از آن دو براى سرپرستى حكمت شاد و خشنودم و هر دو را براى آن شايسته مى‏دانم.(2) عمر و ابوعبيده هر دو پاسخ دادند: هيچكس از مردم را سزاوار نيست كه برتر از تو و حاكم بر تو باشد، كه تو يار غار و نفر دومى (3) ، وانگهى پيامبر خدا تو را به نماز گزاردن فرمان داده است (4) ، بنابراين تو سزاوارترين مردم براى حكومت هستى.
انصار گفتند: به خدا سوگند! ما نسبت به چيزى كه خداوند براى شما ارزانى بدارد رشك نمى‏بريم و حسد نمى‏ورزيم و در نظر ما هيچكس محبوبتر و بيش از شما مورد رضايت ما نيست، ولى ما در مورد آينده و آنچه از امروز به بعد ممكن است اتفاق بيفتد بيمناك هستيم، و از آن مى‏ترسيم كه بر اين حكومت كسى چيره شود كه نه از ما باشد و نه از شما. اگر امروز شما مردى از خودتان را حاكم كنيد ما راضى خواهيم بود و بيعت مى‏كنيم مشروط بر آنكه چون او درگذشت مردى از انصار را به حكومت انتخاب كنيد و پس از اينكه او درگذشت مردى ديگر از مهاجر را حاكم كنيم و تا هنگامى كه اين امت پايدار است، اينگونه رفتار شود، و اين كار در امت محمد به عدالت نزديكتر و شايسته‏تر است. هيچ‏يك از انصار بيم آن را نخواهد داشت كه مورد بى‏مهرى قريش قرار گيرد و او را فرو (پست) گيرند، و هيچ قريشى نيز بيم آن را نخواهد داشت كه مورد بى‏مهرى انصار قرار گيرد و او را فروگيرند.
ابوبكر برخاست و گفت: هنگامى كه رسول خدا به رسالت مبعوث شد براى عرب بسيار گران آمد كه دين پدران خود را رها كنند، با او مخالفت و ستيز كردند و خداوند مهاجران نخستين (5) را از ميان قوم رسول خدا به آنان اختصاص داد كه او را تصديق كنند و به او ايمان آورند و با او مواسات كنند و با وجود آزار شديدى كه قوم بر آنان داشتند همراه پيامبر صبر و پايدارى كنند و از شمار فراوان دشمنان خود هراس نداشته باشند، بنابراين آن گروه مهاجران، نخستين كسانى هستند كه خدا را در زمين پرستش كردند و پيشگامان ايمان آوردن به رسول خدايند. ديگر اينكه آنان دوستان و عترت او و سزاوارترين مردم براى حكومت پس از او هستند، و در اين مورد هيچكس جز ستمگر با آنها ستيز نمى‏كند و پس از مهاجران هيچ‏كس از حيث فضل و پيشگامى در اسلام همانند شما نيست، ما اميران خواهيم بود و شما وزيران، بدون رايزنى با شما و بى‏اطلاع شما هيچ كارى نخواهيم كرد.
حباب بن منذر (6) اظهار داشت: اى گروه انصار، دستها و قدرت خود را براى خويش نگه داريد كه همه‏ى مردم زير سايه‏ى شما هستند و هيچ گستاخى توانايى مخالفت با شما را نخواهد داشت و مردم جز به فرمان شما نخواهند بود. شما مردمى هستيد كه (رسول خدا را) پناه و يارى داديد و هجرت (او) به سوى شما صورت گرفت و شما صاحب خانه و اهل ايمانيد. به خدا سوگند! كه خداوند آشكارا جز در حضور و در سرزمين شما پرستش نشده است و نماز جز در مساجد شما به جماعت برگزار نشد و ايمان جز در پناه شمشيرهاى شما شناخته نشده است، اينك كار خود را براى خويشتن بازداريد و اگر نپذيرفتند، در آن صورت اميرياز ما و اميرى از ايشان باشد.
عمر گفت: هيهات! كه دو شمشير در نيامى نگنجد. همانا عرب هرگز رضايت نخواهد داد كه شما را به اميرى خود قبول كند، حال آنكه پيامبرشان از قبيله‏ى ديگرى غير از شماست و اعراب از اينكه حكومت را به افرادى واگذار كنند كه پيامبريهم در بين آنها بوده و ولى امر از آنان بوده است، ممانعت نخواهند كرد و در اين مورد ما را حجت آشكار نسبت به كسى كه با ما مخالفت مى‏كند در دست است و دليل روشن با كسيكه ستيز كند داريم. چه كسى مى‏خواهد با ما در مورد ميراث محمد و حكومت او دشمنى كند؟ حال آنكه ما دوستان نزديك و عشيره او هستيم (7) ، مگر كسى كه به باطل درآويزد و به گناه گرايش يابد و خويشتن را به درماندگى و نابودى دراندازد.
چون عمر خاموش شد حباب برخاست و گفت: اى گروه انصار! سخن اين مرد و يارانش را گوش نكنيد كه در آن صورت بهره‏ى شما را از حكومت خواهند ربود و اگر آنچه به ايشان پيشنهاد كرديد نپذيرفتند آنان را از سرزمين خود برانيد و خود عهده‏دار حكومت بر ايشان باشيد كه از همه بر آن سزاوارتريد و در پناه شمشيرهاى شما كسانى كه در مقابل اين دين سر فرود نمى‏آوردند تسليم شدند و (اسلام را) پذيرفتند، من خردمندى هستم كه بايد از رأى او بهره برد و مردى كارديده و آزموده‏ام. اگر هم مى‏خواهيد كار را به حال نخست برگردانيم، به خدا سوگند! هيچ‏كس سخن و پيشنهاد مرا رد نخواهد كرد مگر آنكه بينى او را با شمشير درهم كوبم.
پس از حباب، ابوعبيده برخاست و گفت: اى گروه انصار! شما نخستين ياران و پشتيبانان پيامبر بوديد، اكنون نخستين تغييردهنده و اولين دگرگون‏كننده نباشيد. سپس بشير بن سعد خزرجى كه از بزرگان قبيله‏ى خزرج بود و از هماهنگى انصار براى اميرى سعد بن عباده دچار حسادت شده بود، برخاست و گفت: اى گروه انصار هرچند كه ما داراى سابقه هستيم، ولى ما از اسلام و جهاد خود، چيزى جز رضايت و خشنودى پروردگار خود و فرمانبردارى از پيامبر خويش نخواسته‏ايم و شايسته‏ى ما نيست كه با سابقه‏ى خود بر مردم فزونى طلبيم و چيرگى را جستجو كنيم و بدنبال يافتن ما بازاى دنيايى باشيم. همانا محمد مردى از قريش است و قوم او به ميراث و حكومت او سزاوارترند، خدا نكند كه با آنان در اين كار ستيز كنم، شام نيز از خدا بترسيد و با آنان اختلاف نكنيد.

فرصت شكارى ابوبكر
ابوبكر چون فرصت را مغتنم و شرايط را مناسب ديد، از جاى برخاست و گفت: اينك عمر و ابوعبيده حاضر هستند، با هر كدام كه مى‏خواهيد بيعت كنيد. (8)
عمر و ابوعبيده گفتند: به خدا سوگند! هرگز عهده‏دار حكومت بر تو نخواهيم شد كه تو برترين مهاجران و نفر دوم و جانشين رسول خدا در نمازى و نماز برترين كار دين است، دست بگشاى تا با تو بيعت كنيم.
ابوبكر بدون درنگ دست خود را دراز كرد و چون عمر و ابوعبيده خواستند با او بيعت كنند. بشير بن سعد بر آن دو پيشى گرفت و با ابوبكر بيعت كرد.
حباب بن منذر با مشاهده‏ى بيعت بيشر، خطاب به وى گفت: نافرمانى تو را بر اين عمل ناشايسته واداشت، و به خدا سوگند! چيزى جز رشك و حسادت بر پسر عمويت تو را وادار به اين كار نكرد.
زمانى كه اوسيان ديدند بزرگى از بزرگان خزرج با ابوبكر بيعت كرد، اسيد بن حضير (9) كه بزرگ قبيله‏ى اوس بود برخاست و به علت حسادت به سعد بن عباده و اينكه مبادا او به حكومت دست يابد با ابوبكر بيعت كرد، و چون اسيد بيعت كرد همه‏ى افراد قبيله‏ى اوس با ابوبكر بيعت كردند.
سعد بن عباده را كه بيمار بود به خانه‏اش بردند و او آن روز و پس از آن از بيعت خوددارى كرد. عمر قصد كرد تا وى را به اجبار وادار به بيعت كند، اما به او گفته شد كه اين كار را نكند زيرا اگر او (سعد بن عباده) كشته شود نيز بيعت نمى‏كند، و او به قتل نمى‏رسد مگر آنكه تمامى افراد خانواده‏اش كشته شوند، و آنان كشته نمى‏شوند مگر آنكه با همه‏ى خزرجيان جنگ شود، و چون با خزرجيان جنگ شود قبيله‏ى اوس آنها را يارى خواهند كرد و در اين صورت كار تباه مى‏شود. (10)
ماجراى سقيفه به نتيجه‏اى كه مى‏بايست رسيد و تاريخ اسلام را به طريقى هدايت كرد كه برنامه‏ريزان و دستهاى آشكار و پنهان كودتا اراده كرده بودند.
براستى موضوع چه بود؟ آيا اساس اسلام و حاكميتى را كه پيامبر اكرم بنيان گذاشته بود در مخاطره قرار داشت؟ آيا احساس وظيفه‏ى شرعى پديد آورنده و ادامه‏دهنده‏ى ماجراى سقيفه بنى‏ساعده بود؟ به درستى انصار نگران چه حوادثى بودند كه اجتماع نافرجام سقيفه رابه وجود آوردند؟ آيا نمى‏توان اين احتمال را طرح و مورد كنكاش قرار داد كه انصار ناخواسته مجرى برنامه‏هايى شدند كه ديگران از پشت پرده به هدايت آن همت گمارده بودند، و پيدايش چنان اجتماعى را متضمن منافع فردى و گروهى خود مى‏دانستند؟ چه علت و رابطه‏اى بين اقدام خودسرانه‏ى انصار براى ضديت با مهاجران و اهل‏بيت پيامبر و دست‏اندازى به خلافت اسلامى از يكسو و بى‏اطلاع گذاشتن مهاجران حاضر در مسجد و خاندان بنى‏هاشم توسط ابوبكر و عمر از سوى ديگر، مى‏تواند وجود داشته باشد؟ اگر فتنه‏ى سقيفه بنى‏ساعده آنچنان بزرگ بود كه ابوبكر و عمر و ابوعبيده را در آن ساعات حساس از تجهيز رسول خدا بازداشت و به سوى كانون توطئه كشاند، آيا براى خاموش كردن شعله‏هاى فتنه، نيازى به حضور على عليه‏السلام كه كليد مشكلات اساسى اسلام و پيامبر بود و همچنين ساير بزرگان مهاجران نبود؟
نقبى در سقيفه
بار ديگر به سقيفه بنى‏ساعده بازگرديم. و با دقت بيشترى ماجرا را بررسى كنيم.
1. سعد بن عباده در اجتماع انصار دعوى حكومت و هواى جانشينى پيامبر را در سر دارد، در حالى كه قادر به رساندن سخنان خود به مردم نيست و بيمارى آنچنان بر او غلبه كرده است كه حتى از رسيدگى به امور خود ناتوان است و ناچار مى‏شود سخنانش را توسط يكى از پسرانش به گوش حاضران برساند.
2. مردمى كه در صحنه‏ى سقيفه حاضر شده‏اند، در اوج هيجان و احساس، بزرگان خود را شايسته و لايق امر حكومت مى‏دانند (ويژگى چنين جمعيتى كه حقى جعلى را با احساس و عاطفه‏اى هيجانى تعقيب مى‏كند، عدم تعقل و انديشه‏ى خردمندانه است). آنها على‏رغم تعصب اوليه به طور ناگهانى از موضع خود عدول مى‏كنند (زيرا شجاعت و بزدلى چنين مردمانى لحظه‏اى است، اجتماعى كه تابعيت خرد و فرمان عقيل را نپذيرفت و دلخوش به حقوقى كه من غير حق براى خود قايل است به هيجان و احساس گرفتار شد، در گذر لحظه‏ها تحت تصرف شخص و يا گروه برنامه‏دارى قرار مى‏گيرد كه عوامل مؤثر بر عاطفه را به خوبى بشناسد). 3. ابوبكر و عمر و ابوعبيده با اطلاع يافتن از اجتماع انصار بدون هماهنگى با هيچ‏كدام از مهاجران و اهل‏بيت پيامبر به شكلى كاملا محرمانه به سوى سقيفه مى‏روند و در اجتماع انصار حضور پيدا مى‏كنند.
4. در فرصتى مناسب ابوبكر رشته‏ى كلام را به دست مى‏گيرد، ابتدا به ذكر فضايل مهاجران مى‏پردازد و سپس بدون آنكه شايستگى انصار را براى امر خلافت به رسميت بشناسد سابقه و جهاد و افتخارات مدنى‏ها را برشمرد و متعاقباً با ذكر خويشاوندى مهاجران با رسول خدا و تخصيص مهاجران اوليه (آنها را از همه بالاتر و برتر دانست) نتيجه گرفت كه ما اميرانيم و شما وزيران.
بيانات ابوبكر اگر با هماهنگى قبلى نبوده باشد، بسيار هنرمندانه و دقيق است. او مانند يك روان‏شناس كارآزموده ابتدا با جريان روحى مخاطبانش همراه شد و با ذكر فضايل غير قابل انكار انصار كه پيوسته به آنها مباهات مى‏كردند، عطش و نيازهاى روانى آنها را فرونشاند و قلوب آنان را چنان به تصرف خود درآورد كه چاره‏اى جز اعتراف به فضيلت مهاجران براى انصار باقى نماند. انصاف اين است كه ابوبكر در پاسخ انصار هرچه گفت، راست گفت زيرا هم فضيلتهاى انصار غير قابل انكار و هم ادعايشان بر جانشينى پيامبر بى‏اساس بود. او بدون اينكه احساسات انصار را جريحه‏دار كند و يا به كينه‏توزى آنها دامن زند با ذكر اين مطلب كه بعد از مهاجران اوليه كسى به منزلت شما نمى‏رسد، به آنها تفهيم كرد كه راه خطا پيش گرفته‏اند، و پس از تمجيد و تعارف مقام وزارت را براى انصار اثبات كرد. ابوبكر با عباراتى ظريف روح و روان انصار را به استخدام خود گرفت و به شكلى كاملا حساب شده با تخصيص مهاجران اوليه انصار را از ساير مهاجران برتر شمرد و با اين كار از يك سو از عصبيت و كينه‏توزى انصار كاست و از سوى ديگر با آرام كردن روحيات سركش مردم نتيجه‏اى را كه خود مى‏خواست گرفت، ضمن اينكه وعده‏ى وزارت نيز اثرى تسكينى و موقت داشت كه آنها را در غفلت فروبرد و بعدها نيز هيچ‏گاه جامه‏ى عمل به خود نپوشيد.
5. حباب بن منذر اگر چه سخنان خود را محكم آغاز كرد، اما در پايان جز شكست خورده‏اى بيش نبود، زيرا با گفتن اميرى از ما و اميرى از شما عملا باب نقادى و استدلال و اعتراض را بر ضد خود گشود.
6. عمر بن الخطاب وارد عمل مى‏شود و دوستى و خويشاوندى با رسول خدا را به عنوان امتياز مهاجران مورد تأكيد قرار مى‏دهد و معارضان با عشيره‏ى پيامبر را افرادى باطل و متمايل به گناه معرفى مى‏كند. لحن و بيان عمر او را در مقام يك مدعى زمامدارى در مقابل انصار قرار مى‏دهد.
7. ابوبكر نيز با فراست كامل در ماجراى سقيفه انصار را به عنوان گروهى محترم، اما زياده‏خواه در جايگاه يك طرف دعوا و عمر را به عنوان مدعى‏العموم مهاجر در سوى ديگر دعوا قرار داده و زيركانه خود را در منصب حكم مرضى‏الطرفين در معرض افكار عمومى قرار مى‏دهد، سپس پيشنهاد مى‏كند كه با عمر يا ابوعبيده بيعت شود.
8. اختلاف ريشه‏دار قبايل اوس و خزرج كه محصول طبيعى رفتار و كردار حساب شده‏ى ابوبكر بود آشكار، و حسادت بشير بن سعد موجب مخالفت اسيد بن حضير و تمامى اوسيان با سعد بن عباده مى‏شود.
9. عمر و ابوعبيده تعارف ابى‏بكر را در خصوص تصدى حكومت به او برمى‏گردانند و ابوبكر بدون لحظه‏اى تأمل على‏رغم تعارفهاى پيشين دست خود را براى پذيرش بيعت عمر و ابوعبيده به سوى آنها دراز مى‏كند، اما بيش از آنكه احدى از سه چهار تن مهاجر موفق به انجام بيعت شوند بشير بن سعد با ابابكر به جانشينى پيامبر بيعت مى‏كند.
در صحنه‏ى سقيفه بنى‏ساعده به استثناى ابوبكر همه‏ى افراد اعم از قبايل انصار و مهاجران حاضر در سقيفه غافلگير و درمانده مى‏شوند، به نحوى كه ناراحتى و پريشانى آن هيچگاه از ذهن بزرگان آنها نيز پاك نشد.

  1ـ ابوعبيده جراح (عامر بن عبدالله) از سابقين در اسلام است، در هجرت به حبشه و مدينه شركت داشت، از حاضران در ماجراى سقيفه بنى‏ساعده بود. از طرف عمر حكومت شام را عهده‏دار بود و در سال 18 هجرى به بيمارى طاعون درگذشت و در فحل اردن مدفون است. (اصابه، ج 2، ص 245، اسدالغابه، ج 3، ص 84.)
2ـ متن خطبه‏ى ابوبكر با تفاوت مختصرى در الفاظ در كتابهاى البيان والتبيين (ج 3، ص 297)، الامامة والسياسة (ج 1، ص 13)، عقدالفريد (ج 4، ص 258) ثبت شده است.
3ـ منظور از نفر دوم يعنى دومين نفر در اسلام و اولين ايمان آورنده به پيامبر اكرم اسلام كه اين ادعا به طور اساسى مردود است، و اين بنده در كتاب خورشيد غدير به آن پرداخته است.
4ـ به صفحه‏ى 30 همين كتاب مراجعه فرماييد.
5ـ زيرنويس=منظور اولين ايمان آورندگان به پيامبر كه در دوران سه ساله‏ى دعوت پنهانى، اسلام آوردند و از طرف پروردگار مورد تجليل و تكريم قرار گرفتند. «السابقون السابقون اولئك المقربون.» (سوره‏ى مباركه‏ى «واقعه»، آيات 9- 10.)
6ـ حباب از افراد مورد احترام خزرج است كه در جنگ بدر شركت كرد و مورد مشاوره بود و پيشنهاد او براى تغيير موضع لشكر اسلام مورد پذيرش صاحب رسالت قرار گرفت و از آن پس او را فرد خردمند و صاحب رأى مى‏شناختند. وى در سال 20 و در زمان حكومت عمر بن الخطاب از دنيا رفت. (اسدالغابه، ج 1، ص 364.)
7ـ چون امام على عليه‏السلام را از آنچه در سقيفه بنى‏ساعده به وقوع پيوسته بود آگاه كردند، امام فرمود: انصار چه گفتند؟
پاسخ دادند: آناه گفتند از ما اميرى و از شما اميرى.
امام فرمود: چرا براى آنان حجت نياورديد كه رسول خدا سفارش فرمود با نيكوكاران انصار نيكى كنيد و از گناهانشان درگذريد؟
گفتند: در اين (سخن) چه حجتى است؟
على عليه‏السلام فرمود: اگر امارت از آن ايشان بود، آنان را سفارش كردن، صحيح نمى‏نمود، آنگاه امام پرسيد: قريش چه گفتند؟
گفتند: حجت آوردند كه آنان (مهاجران) درخت رسولند.
امام فرمود: حجت آوردند كه درختند (خلافت را گرفتند) و ميوه‏ها (خاندان رسالت) را تباه كردند.
«فهلا احتججتم عليهم بأن رسول‏الله صلى اللَّه عليه و آله وصى بأن يحسن إلى محسنهم و يتجاوز عن مسيئهم (قالوا: و ما في هذا من الحجة عليهم فقال عليه‏السلام:) لو كانت الإمارة فيهم لم تكن الوصية بهم. (ثم قال عليه‏السلام:) فماذا قالت قريش؟ (قالوا: احتجت بأنها شجرة الرسول صلى اللَّه عليه و آله. فقال عليه‏السلام:) احتجوا بالشجرة و أضاعوا الثمرة.» (نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 67.) امام عليه‏السلام همچنين فرمود: شگفتا! خلافت از راه هم‏صحبتى به دست مى‏آيد، اگر با شورا كار آنان را به دست گرفتى چه شورايى بود كه رأى‏دهندگان در آنجا نبودند، و اگر از راه خويشاوندى بر مدعيان حجت آوردى ديگران از تو به رسول خدا نزديكتر و سزاوارتر بودند.
«(و قال (ع):) و اعجباه أتكون الخلافة بالصحابة.
شعر
فان كنت بالشورى ملكت أمورهم -فكيف بهذا والمشيرون غيب
و إن كنت بالقربى حججت خصيمهم -فغيرك أولى بالنبي و أقرب»
8ـ سياست‏بازى و زيركى ابوبكر حيرت‏انگيز، و برخورد او با تمامى عوامل حاضر رد سقيفه بنى‏ساعده بسيار حساب شده است. فراست او تنها در قبضه كردن احساسات انصار نيست، بلكه هدايت ظريف و زيركانه‏ى عمر براى جبهه گرفتن در مقابل انصار و در نتيجه طرح وى در افكار اهالى مدينه به عنوان يك مدعى جدى، ابتكار فوق‏العاده‏اى بود كه به تضعيف عمر در افكار عمومى و ارتقاى جايگاه خود وى به عنوان حكم و انسان عادل و بى‏طرفى كه شايستگى داورى دارد انجاميد، اما حتى به وجود آوردن چنين شرايطى نيز او را از رفتار سياسى‏كارانه و اقدام احتياطى بازنداشت. او ضمن تحكيم موقعيت خود در اقدامى حسابگرانه و در فرصتى مناسب پس از اطمينان به اينكه افكار عمومى مردم در قبضه‏ى اراده‏ى اوست و بدون تأييد او با كسى بيعت نمى‏شود، در هاله‏اى از ابهام عمر و ابوعبيده را مشتركا براى تصدى حكومت به حاضران معرفى كرد. قدر مسلم منظور ابى‏بكر از اين توصيه انتخاب هيچ‏كدام از آن دو نبود، زيرا براى امر حكومت بر جامعه‏ى اسلامى تعارف واژه‏اى سرد و بى‏معناست و او مى‏بايست فرد اصلح را به مردم معرفى مى‏كرد، اما چرا دو نفر؟ آن هم با اما و اگر؟ پاسخ روشن و آشكار است اگر ابوبكر يكى از آن دو را به عنوان فرد اصلح معرفى مى‏كرد و حتى يك نفر با فرد پيشنهادى وى بيعت مى‏نمود، به طور قطع ديگران نيز با (همانهايى كه حاكميت ابوبكر را پذيرفتند) وى بيعت مى‏كردند و موضوع فيصله مى‏يافت، آيا اين شيوه‏ى معارفه بر اساس تبانى و هماهنگى قبلى گردانندگان ماجراى سقيفه بود؟ از گفته‏هاى عمر كه در صفحه‏هاى بعدى خواهيد خواند درك مى‏كنيم كه چنين نبوده است و عمر تصريح مى‏كند كه او هشيارتر از من عمل كرد. پس اين نظريه مقرون به قوت و صحت است كه ابوبكر با درك صحيح از جو و فضاى موجود در سقيفه بتحقيق دريافته بود كه پيشنهاد وى در حد يك تعارف غير عملى كه بستر فوق‏العاده مناسبى را براى قبضه كردن قدرت توسط خود او ايجاد خواهد كرد خواهد ماند، و اينچنين شد كه اراده‏ى ابوبكر جامه‏ى عمل پوشيد و عمر و ابوعبيده هيچ راهى جز اعاده‏ى تعارف و بيعت با ابوبكر برايشان باقى نماند و چون زمينه مساعد شد ابوبكر بدون هيچ درنگ و تأملى خواسته‏ى از سر اجبار و اكراه عمر و ابوعبيده را اجابت و دست خود را براى گرفتن بيعت آنها دراز كرد.
9ـ سعد بن عباده تا هنگامى كه ابوبكر زنده بود، نه تنها با او بيعت نكرد بلكه با او نيز نماز نمى‏گزارد و در اجتماعات ايشان حاضر نمى‏شد، احكام و قضاوت او را نمى‏پذيرفت و قبول نداشت. در دوران حكومت عمر نيز تغييرى در رفتار او حاصل نشد، روزى در دوران حكومت عمر در حالى كه سوار بر اسبى بود با عمر مواجه شد، عمر به وى گفت: اى سعد، هيهات! او نيز در پاسخ عمر گفت: هيهات.
عمر به او گفت: آيا تو همانى كه بوده‏اى و بر همان عقيده‏اى؟
سعد گفت: آرى، من همان هستم، و به خدا سوگند! هيچ‏كس همسايه‏ى من نبوده است كه به اندازه‏ى تو از همسايگى با او خشمگين باشم.
عمر گفت: هركس كه همسايگى كسى را خوش نمى‏دارد از كنار او كوچ مى‏كند.
سعد گفت: اميدوارم به زودى مدينه را براى تو رها كنم و به همسايگى گروهى بروم كه همسايگى ايشان را از همسايگى با تو و يارانت خوشتر دارم. پس از گذشت زمان اندكى به شام رفت و در حوران درگذشت و هيچ‏گاه با ابوبكر و عمر بيعت نكرد. (ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 6، ص 178) محمد بن سعد از قول عبدالعزيز بن سعيد نوه‏ى سعد نقل مى‏كند كه در سال 15 يا 16 هجرى اجنه آمدند و سعد را به قتل رساندند. (طبقات كبرى، ج3، ص 144) البته در هيچ‏كدام از تواريخ ثبت نشده است كه جنيان سياست‏پيشه! سعد را به فرمان خدا به قتل رساندند يا به فرمان عمر و يا كينه‏ى خصوصى داشتند! اين سخن ام‏المؤمنين عياشه نيز هدايتگر است كه مى‏گفت: سه روز پيش از اينكه عمر كشته شود جنيان در سوگش نشستند و در عزايش نوحه‏سرايى كردند. (استيعاب، ج 2، ص 241، اغانى، ج 8، ص 192) بلاذرى نقل مى‏كند: عمر شخصى را به شام اعزام كرد و به او دستور داد به هر نحوى كه ممكن است سعد را تطميع كن تا بيعت كند و چنانچه استنكاف ورزيد از خداوند يارى بخواه و...
آن مأمور حركت كرد و سعد را ميان باغى در حوران ملاقات و وى را به بيعت فراخواند.
سعد گفت: هيچ‏گاه با فردى از قريش بيعت نخواهم كرد.
فرستاده گفت: اگر بيعت نكنى تو را خواهم كشت.
سعد گفت: حتى اگر با من جنگ كنى؟
مأمور گفت: مگر تو از آنچه امت بر آن اتفاق كرده‏اند، خارج شده‏اى؟
سعد گفت: اگر مقصود تو بيعت است، آرى.
در اين هنگام مأمور مطابق فرمان تيرى به سوى سعد رها كرد و او را كشت. (انساب‏الاشراف، ج 1، ص 588، با اندكى اختلاف عقدالفريد، ج 3، ص 64.)
ناگفته نماند بعضى از مورخان قتل سعد را به خالد بن وليد نسبت مى‏دهند و مى‏گجويند افسانه‏ى اجنه را به اين علت ساختند كه وى از قصاص نجات يابد.
10ـ اسيد بن حضير از نقيبان دوازده‏گانه و شركت‏كننده در بيعت عقبه است كه تا پايان عمر به پاداش اين عمل خود مورد عنايت و توجه ابوبكر و عمر بود. وى در سال 20 يا 21 هجرى از دنيا رفت و عمر پيشاپيش جنازه‏ى او حركت مى‏كرد. (اصابه، ج 1، ص 64، استيعاب، ج 1، ص 31.)

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 20:38
خطبه حضرت زهرا در جمع زنان مهاجر و انصار 

خطبه حضرت زهرا در جمع زنان مهاجر و انصار

 خطبتها عليهاالسلام في مرضها لنساء المهاجرين والانصار قال سويد بن غفلة: لمّا

 مرضت فاطمة عليهاالسلام المرضة الّتي توفّيت فيها، دخلت عليها نساء المهاجرين و

 الانصار يعدنها، فقلن لها: كيف أصبحت من علّتك يا ابنة رسول‏اللَّه؟ فحمدت اللَّه و

 صلّت على أبيها، ثم قالت: خطبه آن حضرت در بيماريش براى زنان مهاجرين و انصار

 سويد بن غفله گويد: هنگامى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام بيمار شد، به همان

 بيمارى كه در اثر آن از دنيا رفت، زنان مهاجرين و انصار به عيادت ايشان آمده و گفتند:

 اى دختر پيامبر خدا با اين بيمارى حالت چطور است؟ آن حضرت حمد و سپاس الهى

 را گفته و برپدرش درود فرستاد و فرمود: اَصْبَحْتُ وَاللَّهِ عائِفَةً لِدُنْيا كُنَّ، قالِيَةً

 لِرِجالِكُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ، وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُمْ، فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ

 اللَّعْبِ بَعْدَ الْجِدِّ، وَ قَرْعِ الصَّفاةِ وَ صَدْعِ الْقَناةِ، وَ خَطَلِ الْاراءِ وَ زَلَلِ الْاَهْواءِ، وَ بِئْسَ ما

 قَدَّمَتْ لَهُمْ اَنْفُسُهُمْ اَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ، لا جَرَمَ لَقَدْ

 قَلَّدَتْهُمْ رِبْقَتُها وَ حَمَّلَتْهُمْ اَوْقَتُها، وَ شَنَّنَتْ عَلَيْهِمْ عارَتُها، فَجِدْعاً وَ عَقْراً وَ بُعْداً لِلْقَوْمِ

 الظَّالِمينَ. وَ يْحَهُمْ اَنَّى زَحْزِحُوها عَنْ رَواسِي الرِّسالَةِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدِّلالَةِ، وَ

 مَهْبِطِ الرُّوحِ الْاَمينِ وَ الطِّبّينِ بِاُمُورِالدُّنْيا وَ الدّينِ، اَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ، وَ مَا

 الَّذى نَقِمُوا مِنْ اَبِي‏الْحَسَنِ عَلَيْهِ‏السَّلامُ، نَقِمُوا وَاللَّهِ مِنْهُ نَكيرَ سَيْفِهِ، وَ قِلَّةَ مُبالاتِهِ

 لِحَتْفِهِ، وَ شِدَّةَ وَ طْأَتِهِ، وَ نَكالَ وَقْعَتِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ في ذاتِ اللَّهِ. وَ تَا للَّهِ لَوْ مالُوا عَنِ

 الْمَحَجَّةِ اللاَّئِحَةِ، وَ زالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْواضِحَةِ لَرَدَّهُمْ اِلَيْها وَ حَمَلَهُمْ عَلَيْها،وَ لَسارَ

 بِهِمْ سَيْراً سُجُحاً، لايَكْلَمُ خُشاشُهُ، وَ لا يَكِلُّ سائِرُهُ، وَ لا يَمِلُّ راكِبُهُ، وَ لَاَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً

 نَميراً صافِياً رَوِيّاً، تَطْفَحُ ضِفَّتاهُ وَ لا يَتَرَنَّقُ جانِباهُ، وَ لَاَ صْدَرَهُمْ بِطاناً وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَ

 اِعْلاناً. بخدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بى‏ميل و نسبت به

 مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خويش بدور افكنده، و بعد از شناخت حالشان به

 آنان بغض ورزيدم، پس چه زشت است كندى شمشيرها و سستى بعد از تلاش و

 سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف نيزه‏ها وفساد آراء و انحراف انگيزه‏ها، و چه زشت

 است ذخيره‏هائى كه پيش فرستادند، و خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب

 جاودانه خواهند بود، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود و سنگينى آن

 بدوششان است، و ننگ و عارش دامنگيرشان مى‏گردد، پس اين شتر بينى‏بريده و

 زخم‏خورده باشد، و گروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند. واى بر آنان، چگونه

 خلافت را از مواضع ثابت و بنيانهاى نبوت و ارشاد، و محل هبوط جبرئيل، و آگاهان به

 امور دين و دنيا دور ساختند، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است، و چه عيبى از

 على عليه‏السلام گرفتند، بخدا سوگند عيب او شمشير براّنش، و بى‏اعتنائى به

 مرگ، و شدّت برخوردش، و عقوبت دردناكش، و اينكه غضبش در راه رضاى الهى بود.

 بخدا سوگند اگر از راه روشن بدور رفته، و از پذيرش طريق مستقيم كناره مى‏گرفتند،

 آنان را بسوى آن آورده و بر آن وامى‏داشت، و به سهولت براهشان مى‏برد، و اين

 شتر را سالم به مقصد مى‏رساند، كه راهبرش را دچار زحمت نكند و سواره‏اش را

 ملول نگرداند، و آنان را به محل آب خوردنى مى‏رساند، كه آبش صاف و فراوان بوده و

 از آن لبريز باشد و هرگز كدر نگردد، و ايشان را از آنجا سيراب بيرون مى‏آورد، و در

 پنهان و آشكار برايشان ناصح بود. وَ لَمْ يَكُنْ يَتَحَلَّى مِنَ الدُّنْيا بِطائِلٍ، وَ لا يَحْظي مِنْها

 بِنائِلٍ، غَيْرَ رَىِّ النَّاهِلِ وَ شَبْعَةِ الْكافِلِ، وَ لَبانَ لَهُمُ الزَّاهِدُ مِنَ الرَّاغِبِ وَ الصَّادِقُ مِنَ

 الْكاذِبِ. وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى امَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات ٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ وَ

 لكِنْ كَذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ، وَ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَيُصيبُهُمْ سَيِّئاتُ ما

 كَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزينَ. اَلا هَلُمَّ فَاسْمَعْ، وَ ما عِشْتَ اَراكَ الدَّهْرَ عَجَباً، وَ اِنْ تَعْجَبْ

 فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ، لَيْتَ شِعْرى اِلى اَىِّ سِنادٍ اسْتَنَدوُا، وَ اِلى اَىِّ عِمادٍ اِعْتَمَدُوا، وَ بِاَيَّةِ

 عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا، وَ عَلي اَيَّةِ ذُرِّيَّةٍ اَقْدَمُوا وَاحْتَنَكُوا؟ لَبِئْسَ الْمَوْلى وَ لَبِئْسَ الْعَشيرُ،

 وَبِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً. اِسْتَبْدَلوُا وَاللَّهِ الذَّنابي بِالْقَوادِمِ، وَالْعَجُزَ بِالْكاهِلِ، فَرَغْماً

 لِمُعاطِسِ قَوْمٍ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً، اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا

 يَشْعُرُونَ، وَيْحَهُمْ اَفَمَنْ يَهْدى اِلى الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ يُتَّبَعَ اَمَّنْ لاَيهِدّى اِلاَّ اَنْ يُهْدى، فَما

 لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ. اگر او در محل خلافت مى‏نشست هرگز ثروت دنيوى براى خود

 قرار نمى‏داد، و از آن بهره فراوانى برنمى‏داشت، جز به اندازه فرونشاندن تشنگى و

 رفع گرسنگى، و به ايشان مى‏شناساند تا بين زاهد و دنياپرست، و راستگو و دروغگو

 تشخيص دهند. و اگر ملّتها ايمان آورده و تقوى پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر

 آنان فرومى‏ريختيم، ولكن آيات الهى را تكذيب كردند و از اينرو آنان را در برابر آنچه

 انجام دادند گرفتار ساختيم، و كسانى كه از اين گروه ستم نمودند نتايج زشتى

 كارشان بزودى دامنگيرشان شده و هرگز بر ما غالب و پيروز نخواهند شد. آگاه باش،

 بيا و بشنو، هرچه زندگى كنى روزگار عجائبى را بتو نشان خواهد داد، و اگر تعجب

 كنى، گفتار اينان تعجب‏آور است، اى كاش مى‏دانستم كه به چه پناهگاهى پناهنده

 شده، و به كدام ستونى تكيه داده، و بر كدام فرزندانى تجاوز نموده و استيلا

 جسته‏اند؟ چه بد رهبر و دوستى را انتخاب كرده‏اند، و براى ستمكاران بد بدلى

 است. بخدا سوگند، بجاى پرهاى بزرگ، روى بال دم را انتخاب، و بجاى پشت، دم را

 برگزيدند، ذليل گردد قومى كه مى‏پندارد با اين اعمال كار خوبى انجام داده است،

 بدانيد كه اينان فاسدند اما نمى‏دانند، واى بر اينان، آيا كسى كه هدايت يافته سزاوار

 پيروى است، يا كسى كه هدايت نيافته و نيازمند هدايت است، واى بر شما چگونه

 حكم مى‏كنيد. اَما لَعَمْرى لَقَدْ لَقَحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَيْثَما تُنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلْاَ الْقَعْبِ دَماً

 عَبيطاً وَ ذِعافاً مُبيداً، هُنالِكَ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ يَعْرِفُ التَّالُونَ غِبَّ ما اَسَّسَّ الْاَوَّلُونَ، ثُمَّ

 طيبُوا عَنْ دُنْياكُمْ اَنْفُساً وَاطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جاشاً، وَ اَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارمٍ وَ سَطْوَةٍ مَعْتَدٍ

 غاشِمٍ، وَ بِهَرَجٍ شامِلٍ، وَ اسْتِبْدادٍ مِنَ الظَّالِمينَ، يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهيداً، وَ جَمْعَكُمْ حَصيداً،

 فَيا حَسْرَتا لَكُمْ، وَ اَنَّى بِكُمْ وَ قَدْ عُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ، اَنُلْزِمُكُمُوها وَ اَنْتُمْ لَها كارِهُونَ. قال

 سويد بن غفلة: فأعادت النساء قولها عليهاالسلام على رجالهنّ، فجاء اليها قوم من

 المهاجرين و الانصار معتذرين، و قالوا: يا سيدة النساء لو كان أبوالحسن ذكر لنا هذا

 الامر قبل أن يبرم العهد و يحكم العقد لما عدلنا عنه الى غيره. فقالت عليهاالسلام:

 اِلَيْكُمْ عَنّى، فَلا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذيرِكُمْ، وَ لا اَمْرَ بَعْدَ تَقْصيرِكُمْ. بجان خودم سوگند، نطفه

 اين فساد بسته شد، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود،

 آنگاه از پستان شير خون تازه و زهرى هلاك‏كننده بدوشيد، در اينجاست كه

 رهپيمايان راه باطل زيانكار شده، و آيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مى‏يابند، آنگاه

 جانتان با دنيايتان، و قلبتان با فتنه‏ها آرام مى‏گيرد، و بشارت باد شما را به

 شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد

 زورگويان، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو

 خواهد كرد، پس حسرت بر شما باد كه كارتان به كجا مى‏رسد، آيا من مى‏توانم شما

 را به كارى وادارم كه از آن روى گردانيد. سويد بن غفله گويد: زنان سخنان آن حضرت

 را براى شوهرانشان بازگو كردند، گروهى از مهاجرين و انصار براى عذرخواهى نزد

 ايشان آمده و گفتند: اى سرور زنان، اگر حضرت على عليه‏السلام اين مطالب را قبل

 از بيعت با ابوبكر برايمان مى‏گفت كسى را بر او ترجيح نمى‏داديم. آن حضرت فرمود:

 از نزدم دور شويد، بعد از ارتكاب گناه و سهل‏انگارى، عذرخواهى براى شما مفهومى

 ندارد.

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 20:33
در چه زمانى مصحف فاطمه نازل شد؟  

در چه زمانى مصحف فاطمه نازل شد؟

  از سخنان اهل‏بيت عصمت و طهارت استفاده مى‏شود كه مصحف فاطمه بعد از رحلت رسول خدا كه فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به شدت محزون بود، (در طول هفتاد و پنج روز مدت زندگى آن حضرت بعد از پدرش)، نازل شده است.
حضرت امام صادق عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايند:
ان فاطمه عليهاالسلام مكثت بعد رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله خمسه و سبعين يوما و كان دخلها حزن شديد على ابيها و كان ياتيها جبرئيل فيحسن عزاها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها و كان على عليه‏السلام يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمه.(1)
به يقين فاطمه عليهاالسلام بعد از پدرش تنها هفتاد و پنج روز در اين جهان زندگى كرد و در طول آن مدت غمها و غصه‏هاى زيادى را تحمل نمود.
جبرئيل در آن ايام به طور مرتب به حضور فاطمه عليهاالسلام نازل مى‏شد و او را در عزاى پدر تسليت مى‏گفت و از مقام و جايگاهش در آن سوى جهان با خبر مى‏ساخت و همچنين از اوضاع آينده‏ى دنيا و سرنوشت بچه‏هايش آگاه مى‏نمود و على عليه‏السلام آنها را مى‏نوشت و همه‏ى اينها مصحف فاطمه عليهاالسلام را تشكيل مى‏داد.
و در يك حديث ديگرى امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
مصحف فاطمه ما فيه شى‏ء من كتاب اللَّه و انما هو شى‏ء القى عليها بعد موت ابيها. (2)
در مصحف فاطمه چيزى از آيات قرآن نيست، بلكه آن مصحفى است كه بعد از فوت پدرش به او داده شده است.
و بالاخره در حديث سومى از امام جعفر صادق مى‏خوانيم:
ان اللَّه تعالى لما قبض نبيه صلى اللَّه عليه و آله دخل على فاطمه عليهاالسلام من وفاته من الحزن ما لايعلمه الا اللَّه عز و جل فارسل اليه ملكا يسلى غمها و بحدثها فشكت ذلك الى اميرالمؤمنين عليه‏السلام فقال عليه‏السلام: اذا احسست بذلك و سمعت الصوت قولى لى فاعلمته بذلك فجعل اميرالمؤمنين يكتب كلما سمع حتى اثبت من ذلك مصحفا... (3) خداوند چون رسول خدا را قبض روح كرد، فاطمه‏ى زهرا از اين جهت به شدت محزون گشت كه جز خدا كسى از درد دل او خبر نداشت.
لذا ملكى را به سوى او فرستاد، تا وى را تسليت گفته و با او گفتگو كند.
فاطمه عليهاالسلام اين موضوع را به اطلاع على عليه‏السلام رسانيد، آن حضرت فرمود: هرگاه چنين احساس كردى مرا با خبر كن. بدين صورت فاطمه على عليه‏السلام را از آمدن ملك با خبر مى‏ساخت، و على عليه‏السلام گفتگوها را مى‏نوشت. از اين طريق مصحف فاطمه به وجود آمد. از اين احاديث استفاده مى‏كنيم كه مصحف فاطمه در طول هفتاد و پنج روز زندگى مصيبتبار فاطمه بعد از رحلت پدر بزرگوارش به تدريج نازل شده و اميرالمؤمنين آن را نوشته و به نام مصحف فاطمه عليهاالسلام نامگذارى گرديده است.
در مجموع، از مطالب استفاده مى‏كنيم كه مصحف فاطمه از جانب خدا توسط پيك وحى (جناب جبرئيل) به فاطمه عليهاالسلام القاء شده و اوضاع آينده جهان و اخبار غيبى در مورد سرنوشت فرزندان فاطمه عليهاالسلام و جنايات خلفا و پادشاهان ستمگر و ساير مسائل غير فقهى در آن به ثبت رسيده و آن كتاب جزو ودايع امامت، هم‏اكنون در محضر امام زمان- عجل اللَّه تعالى فرجه- مى‏باشد.

  1ـ بحارالانوار، ج 26، ص 41، ح 72- كافى، ج 1، ص 241، ح 5 و ص 458، ح 1- بصائر، ص 153 ح 6- عوالم، ج 11، ص 188.
2ـ بصائرالدرجات، ص 159، ح 27.
3ـ اصول كافى، ج 1، ص 240، ح 2- بحار، ج 26، ص 44، ح 77 و ج 43، ص 80، ح 68- بصائر ص 157، ح 18.

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 20:31
حضرت زهرا (س) «خير كثير»  

حضرت زهرا (س) «خير كثير»

  حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليه براى پدر و ديگر مردمان گلى بود كه رايحه خوشش حيات‏آفرين دلها بود، و خداوند او را خير كثير ناميد. پس جاى شگفتى نيست كه او بار غم ابتر بودن را از چهره‏ى پدرش، حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله بزدايد، چرا كه فرزندان پسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چندى نمى‏پاييد كه رخت برمى‏بستند و اين خود بهانه‏اى به دست دشمنان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله داده بود تا نغمه‏ساز اين سخن شوند كه بعد از محمد صلى اللَّه عليه و آله نامى از او نمى‏ماند.
«بسم الله الرحمن الرحيم، انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر، ان شانئك هوالابتر»
به نام خداوند بخشنده و مهربان، ما كوثر به تو ارزانى داشتيم. پس پروردگار خود را به نماز گرامى دار و قربانى كن. همانا كه بدخواه تو ابتر است.

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 20:23
صحبت حضرت زهرا (س) با مادر قبل از تولد  

صحبت حضرت زهرا (س) با مادر قبل از تولد

  حضرت امام صادق عليه‏السلام فرمودند: چون حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ازدواج كرد، زنان قريش مكه، از حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه دورى گرفتند و ديگر به منزل او رفت و آمد نمى‏كردند و مانع رفتن زنان ديگر هم مى‏شدند، حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه در وحشت و تنهايى بسر مى‏بردند و دلخوشى ايشان فقط به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود، تا به حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليه حامله شدند، حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليه با مادر در وحشت و تنهائى حديث مى‏كرد، و در شكم تكلم مى‏نمود و مادر را امر به صبر و بردبارى و تحمل در تنهائى مى‏نمود به طورى كه يك روز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد خانه شدند، ديدند حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه با كسى سخن مى‏گويد فرمودند: خديجه جان: با چه كسى تكلم مى‏كنى عرض كرد: با اين فرزند كه در شكم من است و انيس تنهايى و مونس دوره‏ى وحشت و شبهاى تاريك من است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: اى خديجه اكنون جبرئيل به من خبر داد كه اين فرزند دختر است و نسل طاهره‏ى ميمونه‏ى سادات از رحم اوست. و او مادر ذريه من خواهد بود و ائمه دوازده‏گانه مسلمين كه خلفاء و جانشينان حق در زمين هستند از نسل او خواهند بود و اين ائمه پس از انقضاى وحى حجت خدا بر خلق مى‏باشند.

  لم يوجد هامشاَ.

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 20:19
حضرت فاطمه (س) 

اي ياس كبود من، مرا درياب!

اي مادر معصوم من، پشتيبانم باش!

 

عشق يعني عشق پاك فاطمه

عشق يعني عشق زهرا و علي

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 18:53
نزول هل أتی 
نزول هل أتی

«ألسّلام عليک يااهل بيت النبوّة»


روز 25 ذي الحجة الحرام روز شريفى است و روزي است كه «هـل أتـى» در حق اهل بيت
(عليهم السلام) نازل شده بجهت آنكه سه روز، روزه گرفتند و افطار خود را در هر سه شب به مسكين و يتيم و اسير دادند و به آب خالص، افطار نمودند.

شايسته است كه شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) در اين ايام، تاءسى به موالى خود نمايند در تصدق بر مساكين و ايتام و سعى در اطعام ايشان و روزه بدارند و چون بعض علما، اين روز را، روز مباهله مى دانند، زيارت جامعه و دعاى مباهله را در اين روز خواندن، مناسب است.

 

 

منبع: کتاب فيض العلام فى عمل الشهور و وقايع الايام/ مؤ لف: مرحوم حاج شيخ عباس قمي /باب چهارم : وقايع و اعمال ماه ذى الحجة الحرام

 

 

 

 

**اللّهم عجّل لوليك الفرج**

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 18:22
پاسخ مستند به چند شبهه در باره ماجرای 

   پاسخ مستند به چند شبهه در باره ماجرای

  

                      عمر و بي بي دوعالم (س)

 

 

 

يكي از دوستان بسيار ارجمندم ، دريكي از روزهاي ايام فاطميه (س) مطلبي در باره بي بي دو عا لم را در وبلاگش منتشركرده بود كه درآن ابراز بي اطلاعي از صحت وجود اسناد مربوط به  سيلي خوردن آن بانوي غريب وتنها ، بين دروديوار ماندن حضرتش وبه آتش كشيده شدن درخانه آن حضرت داشت ، اگر چه مخاطبين اين وبلاگ درصدد پاسخگويي به چنين ادعايي به نقل ازبرادان اهل سنت و اهل شيعه برامده و آدرس هاي مورد ادعاي خود را در پنجره نظرخواهي اين وبلاگ  عنوان كردند اما برخي از دوستان و همكارانم پس از انعكاس اين مطلب شبه انگيز بارها از من خواستند كه مستنداتي دراين باره منتشركنم واز جناب دوست بزرگوارم - ايجاد كننده اين شبه- هم خواهش كنم كه براي تنويرافكارعمومي دراسرع وقت اقدام به انعكاس كل مطب نمايد كه ايشان نيزپذيرفتند.

ببخشيد ازاين كه اين موضوع درآستانه ميلاد عزيز رسول اكرم (ص) حضرت كبراي اطهرمنتشر مي شود، مشكلاتي بود كه حقيرگرفتارآن بودم ومجال انعكاس به موقع آن را نداشتم  والا بهترين موقع همان ايام فاطميه(س) بود و من عاجزازآن!

 

       اي كاش فدك اين همه اسرارنداشت           اي كاش مدينه درو ديوارنداشت

     

       فرياد دل محسن زهرا(س) اين است       اي كاش د رسوخته مسمار نداشت 

       

به هر حال نامه زير خطاب به  مديرمسئول وبلاگ "ميزا قلي خان راپورتچي " است كه اميدوارم با انتشارآن به قولي كه داده اند ادا كنند :

 

 

                      *******

 

 

برادر ارجمندم جناب آقاي"ميرزا قلي خان راپورتچي " ! سلام و خسته نباشيد عرض مي كنم.

استدعا دارم كه به منظور تنويرافكارعمومي و همچنين براي  زدودن هرگونه شائبه اي نسبت به  صداقت حضرتعالي درباره اهل بيت (س)، دوسند آمده درزيركه برگرفته از كتاب "محدث بزرگ حاج شيخ عباس قمي " به ترجمه "محمد مهدي اشتهاردي " كه حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي هم مقدمه اي  برصحت آن قلمي كرده اند، جهت اطلاع مخاطبان وبلاگتان عينا منعكس بفرماييد. اگرچه آدرس هايي هم كه مخاطبان تان به صورت كوتاه توصيه هايي به شما كرده اند، مي تواند كمك يار خوبي براي رسيدن سريع تربه حقايقي باشد كه  شما به دنبال آن هستيد :

 

                           ماجراي سوزاندن درخانه علی ، اززبان عمر

 

عمربن خطاب، نامه اي براي معاويه نوشت ودرآن نامه (دررابطه با ماجراي بيعت وسوزاندن درخانه) چنين امده است . "...به خانه علي(ع) رفتم با مشورت قبلي كه در مورد اخراج او ازخانه (يا قوم ) كرده بودم، فضه (كنيزخانه علي عليه السلام )

 

بيرون آمد، به اوگفتم : به علي بگوبيرون آيد و با ابوبكر بيعت كند، زيرا همه مسلمين با او بيعت كرده اند.

فضه گفت : اميرمومنان علي(ع) مشغول( جمع آوري قرآن) است، گفتم : اين حرف ها را كناربگذار، به علي(ع) بگو بيرون بيايد وگرنه ما وارد خانه مي شويم واو را به اجبار بيرون مي آوريم، دراين هنگام فاطمه(س) بيرون آمد و پشت درايستاد و گفت: " اي گمراهان دروغگو چه مي گوييد و ازماچه مي خواهيد؟! "

گفتم :اي فاطمه ! گفت : چه مي خواهي اي عمر!

گفتم : چرا پسر عمويت تورا براي جواب به اينجا فرستاده وخودش درپشت پرده هاي حجاب نشسته است؟!

فاطمه(س) به من گفت :

" طغيان وتعدي تو بود كه مرا ازخانه بيرون آورد و حجت را برتو تمام كرد و همچنين حجت رابرهرگمراه منحرف كامل نمود.

گفتم : اين حرف هاي بيهوده و زنانه را كنار بگذار و به علي(ع) بگو ازخانه بيرون آيد.

گفت : " دوستي و كرامت لايق تو نيست، آيا مرا از حزب شيطان مي ترساني. اي عمر! بدانكه حزب شيطان ضعيف و ناتوان است."

گفتم : اگر علي(ع) ازخانه بيرون نيايد هيزم فراواني به اينجا بياورم و آتشي برافروزم وخانه و اهلش را بسوزانم و يا اينكه علي(ع) را براي بيعت به سوي مسجد مي كشانم، آنگاه تازيانه "قنفذ را گرفتم و فاطمه (س) را با آن زدم وبه خالدبن وليد گفتم : تو و مردان ديگر هيزم بياوريد، و به فاطمه(س) گفتم : خانه را به آتش مي كشم .

گفت: اي دشمن خدا واي دشمن  رسول خدا واي دشمن اميرمومنان ! وهماندم دو دستش را از در بيرون آورد كه مرا از ورود به خانه بازدارد ، من اورا دور نموده وبا شدت د ر را فشاردادم و با تازيانه ام بر دست هاي او زدم تا در را رها كند، ازشدت درد تازيانه، ناله كرد و گريست ، گريه و ناله اش آنچنان جانسوز بود كه نزديك بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم و برگردم ، به ياد كينه هاي علي (ع) و حرص او درريختن خون بزرگان (مشرك) قريش افتادم و ... با پاي خودم لگد بر در زدم ولي او همچنان در را محكم نگه داشته بود كه باز نشود ، وقتي كه لگد بر در زدم صداي ناله فاطمه را شنيدم كه گمان كردم اين ناله مدينه را زيرو رو نمود ، در آن حال فاطمه (س) مي گفت : "اي پدر جان ! اي رسول خدا با حبيبه و دخترتو چنين رفتار مي شود،آه ! اي فضه ! بيا و مرا درياب كه سوگند به خدا فرزندم كه در رحم من بود كشته شد !"

من دريافتم كه فاطمه (س ) براثر درد شديد مخاض، به ديوار(پشت در) تكيه داده است، درخانه را با شدت فشار دادم ، در بازشد وقتي كه وارد خانه شدم ، فاطمه (س) با همان حال روبه روي من ايستاد ولي شدت خشم من مرا به گونه اي كرده بود كه گويي پرده اي دربرابر چشمم افتاده است، چنان سيلي روي  روپوش به صورت فاطمه(س) زدم كه بر زمين افتاد( تا آخرنامه كه مشروح مي باشد)

 

 

                         حال بخوانيم از زبان مبارک  حضرت زهرا (س)

 

 

و در كتاب " ارشاد القلوب " نقل شده كه فاطمه (س) فرمود : هيزم بسيار به درخانه ما آوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند، من در پشت " در" ايستاده بودم و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش، سوگند مي دادم كه دست از ما بردارند و ما را ياري نمايند، عمر، تازيانه را ازدست  قنفذ غلام آزاد شده ابوبكرگرفت و با آن بر بازويم  زد و اثرآن همچون رگه هاي بازوبند در بازويم باقي ماند، آنگاه لگد به در زد و در را به طرف من فشار داد، در اين هنگام به "صورت" برزمين افتادم درحالي كه  فرزند در رحم داشتم ،‌ آتش زبانه مي كشيد وصورتم را مي سوزانيد، اوبا دستش مرا مي زد، گوشواره ام قطع و پراكنده شد، درد مخاض مرا فرا گرفت ، محسن ام  بي گناه ، سقط و كشته شد.

 

 

* اين نامه را علامه مجلسي دربحارالانوار قديم جلد 8 صفحه 222 به بعد به طور مشروح نقل كرده است .

نوشته شده توسط چوخاچی زاده مقدم

 

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 18:19
سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س) 

سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س)

  و در حديثى از امام صادق- عليه‏السلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليه‏السلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته‏ى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيده‏ايم. و به راستى ما تسبيح كننده‏ايم، و آن هنگام كه آدم- عليه‏السلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفريده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليه‏السلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مى‏گوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجده‏ى آدم- عليه‏السلام- شدند؛ زيرا كه سجده‏ى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود» (1)

  1- تفسير فرات، ص 11، ط نجف.

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 17:13
نقش اساسي مادر در سعادت و شقاوت نسل: 

نقش اساسي مادر در سعادت و شقاوت نسل:

بي ‏ترديد، سرنوشت هر انساني، ريشه در روحيات و خصلت هاي كساني دارد كه در دوران طفوليت، نزديكترين انسانها به او بودند. از طرف ديگر، در اين دوران، مادر نزديكترين فرد به انسان بوده، نقش سازنده وي در تعيين مسير فرزند، بي‏نهايت در خور توجه و امعان نظر است.
نقطه آغازين سعادت يا شقاوت انسانها، دامن مادر و محيطي است كه مادر، ركن اساسي آن محسوب مي‏شود. پس مي‏توان گفت از اين جهت، كودك مانند مومي است كه در ميان دستان قدرتمند مادر، قابليت تبديل به هر شكل و هيأتي را دارد.

برتري الگوي پرورش :

با كمي دقت در برخورد عاطفي و منطقي حضرت زهرا سلام اللّه‏ عليها در مي‏ يابيم كه آن بانوي بزرگوار، در ساختن روح و شخصيت فرزندان گرامي ‏اش از ابزاري بسيار ظريف و دقيق استفاده كرده است، كه بسياري از آنها در حال حاضر، ميان روانشناسان تربيتي مورد بحث و بررسي قرار گرفته و خبرگان اين فن به نتايج مثبت آن ايمان آورده ‏اند.
بي‏ شك، اين توفيق بي ‏نظير در تربيت كودكان، ناشي از شناخت عميق و صحيحي است كه اسلام در مورد انسان، ارايه داده است. بنابراين، اگر بگوييم هر مكتبي به اندازه شناخت درستي كه از انسان دارد، در نظام تربيتي خود، به توفيقاتي دست مي‏يابد، و چون دين آسماني و الهي اسلام از كاملترين و واقع ‏بينانه ‏ترين شناخت در مورد انسان برخوردار است، بيشترين توفيق را در قضيه تربيت نسل به دست آورده، سخن به گزاف نگفته ‏ايم.
روش تربيتي و اخلاقي حضرت فاطمه(س) بهترين شيوه و تجربه براي ساختن نسلي پاك و سعادتمند است.
از اين ‏رو، جا دارد كه پيروان و ارادتمندان مكتب اسلام با به كار بستن شيوه ‏ها و ظرايف تربيتي آن حضرت در رشد و تربيت نسلي پاك و پيشرو همت نموده، سعادت دنيا و آخرت فرزندان خود را بيمه كنند.

يكي از عوامل مؤثر در تشكيل شخصيت فرزندان فاطمه زهرا (س) وراثت است، زيرا در اين خانواده مادر از مقام عصمت بهرهمند بوده، در وجود مطهر او هيچ رجس و گناهي راه ندارد، چنانچه در زيارت مطلقه امام حسين(ع) مي‏خوانيم:

گواهي مي‏دهم كه شما در اصلاب پاك و ارحام مطهر بوديد و هيچ غباري از شرك و جهالت، بر دامن شما ننشست.(1)
امام حسين(ع) در روز عاشورا، اين حقيقت را يك بار ديگر بازگو كرد، تا از اين طريق بر حقانيت خود تأكيد ورزد بدين خاطر در آن روز تاريخي فرمود:
شهامت، آزادي ‏منشي و كرامت خود را مرهون پاكدامني و طهارت مادرم زهرا(س) هستم.
در واقع، عاشورا محصول تربيت و نتيجه آموزش هاي حضرت زهرا سلام ‏اللّه‏ عليها بود، زيرا اركان اصلي اين قيام بي‏نظير با شيوه‏هاي تربيتي فاطمه زهرا(س) تربيت يافته بودند. به عبارت ديگر، صحنه كربلا تأييد الهي بودن روش تربيتي صديقه كبرا(س) بود.

شيوه ‏هاي تربيتي حضرت زهرا(س) :

متخصصان تعليم و تربيت در مورد نقطه شروع پرورش و تأثيرگذاري بر جان و روان كودك و به بيان ديگر، سن شروع تربيت كودك، نظرات مختلفي ابراز كرده ‏اند. گفتني است كه اسلام در اين رابطه، نظرات متقن و دقيقي ارايه كرده كه بررسي تمام آنها از حوصله اين نوشتار خارج است، ليكن يكي از ابتدايي ‏ترين مراحل پرورش و اثرگذاري در روح كودك و نام گذاري دانسته است.
نام گذاري، براي طفل اهميت فوق ‏العاده ‏اي دارد، زيرا اولين چيزي كه در فهم لطيف و حساس كودك، راه پيدا مي‏كند، نام و شهرت اوست. اينكه اين نام چه بار فرهنگي و معناداري را حمل مي‏كند، تأثير شگرفي در روح و روان او دارد.
بدين جهت اميرالمؤمنين (ع) يكي از حقوقي را كه فرزندان بر عهده پدر دارد نام نيكو و پسنديده مي ‏شمارد ومي‏ فرمايد: «حق الولد علي الولد أن يحسن اسمه»(2) تعيين نام مناسب، حقي است كه فرزند بر ذمه پدر خود دارد.

با در نظر گرفتن مطلب فوق، بايد اذعان داشت كه حضرت زهرا(س) با همفكري و همكاري پيامبر (ص) و علي(ع) زيباترين نام ها را براي فرزندان خود انتخاب نمود و از اين جهت، حقي كه بر ذمه داشت به بهترين شكل ممكن ادا كرد.

اعتقاد به عقيقه :

عقيقه (قرباني) و صدقه از مستحباتي است كه در اسلام، تأكيد زيادي بر آن شده است. نقل شده است كه فاطمه (س) هر گاه صاحب فرزندي مي ‏شد، براي آنها گوسفندي عقيقه مي ‏داد، سپس روز هفتم، سرشان را مي‏تراشيد و برابر وزن موهاي آنها نقره صدقه داده، براي قابله و همسايه‏ ها هديه مي‏فرستاد و ديگران را در شادي خود سهيم مي‏كرد.(3)
يكي ديگر از سنت هاي جاري در زندگي صديقه كبرا (س) گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ فرزند بود. آن حضرت به خوبي مي‏دانست كه بايد كودك را از همان لحظات اول زندگي با كلماتي چون اللّه‏، محمد، نماز ... آشنا كرد كه اين آشنايي، به يقين در جهت گيري تمايلات روحي او به ملكوت اعلا اثر خوهد گذاشت
.

عواطف مادري و نقش آن در تربيت فرزند :

روح انسان به گونه ‏اي ساخته و پرداخته شده كه نياز به محبت و عطوفت، يكي از اساسي‏ ترين نيازهاي روحي او محسوب مي‏شود؛ بدين جهت كودكان محروم از اين نياز فطري، دچار كمبودها و مشكلات رواني و گاه نواقص جسمي خواهند شد.
بر اساس تحقيقات دامنه داري كه در اين زمينه به عمل آمده است، بسياري از بزهكاري هاي افراد مختلف ريشه در خلأ عاطفي آنها دارد و چنانچه جامعه اي در زمينه اشباع رواني و اقناع نيازهاي فطري فرزندان خود، توفيقي به دست آورد، كمتر شاهد ناهنجاريهاي فردي و اجتماعي خواهد بود.
حضرت فاطمه(س) كه خود از سرچشمه محبت و عطوفت رسول خدا(ص) سيراب گشته و قلبش كانون محبت به همسر و فرزندان خود بود در اين جهت نيز وظيفه مادري خود را به بهترين شكل، انجام مي‏داد.

سلمان مي‏گويد: روزي فاطمه زهرا(س) را ديدم كه مشغول آسياب بود. در اين هنگام، فرزندش حسين گريه مي‏كرد و بي ‏تاب بود. عرض كردم، براي كمك به شما آسياب كنم يا بچه را آرام نمايم؟ ايشان فرمود: من به آرام كردن فرزندم اولي هستم، شما آسياب را بچرخانيد.(4)

توجه به نيازهاي كودك :

يكي از عوامل مؤثر در سلامت و نشاط روحي و جسمي فرزند، تغذيه و بهداشت است. تأمين اين گونه نيازها كه جسم و روح كودك را آرام و آسوده نگه مي ‏دارد، سلامتي و صلابت روح او را تا پايان عمر تضمين مي‏كند. ناهنجاري هاي فراواني كه در انسانهاي بزرگ ديده مي‏ شود، به نوعي ريشه در نيازهاي اين دوره از زندگي آنها دارد. علاوه بر اين، نبايد از تأثيرگذاري متقابل روح و جسم غافل بود. بي ‏شك، يك جسم بيمار، روح را افسرده و بي ‏نشاط مي‏سازد، همان گونه كه روح افسرده، موجب اخلال در فعاليتهاي بدن مي‏گردد.
بارها در تاريخ خوانده ‏ايم كه گاه، فاطمه زهرا(س) شكم فرزندانش را به قيمت گرسنگي خود، سير مي‏كرد.
زماني كه مسلمانان به علت كمبود آب، سخت در مضيقه بودند، فاطمه (س) حسن و حسين (ع) را نزد پيامبر(ص) برد و عرض كرد: اي رسول خدا! فرزندان من خردسالند و تحمل تشنگي در توان آنها نيست. پيامبر (ص) كه نگراني دخترش را در اين رابطه، بجا و به موقع ديد، زبان مباركش را در دهان حسن و حسين(ع) قرار داد و با تر كردن دهان آنها، حضرت زهرا را از نگراني در آورد و آن دو طفل كوچك را نيز از تشنگي مفرط نجات داد.(5)

عطوفت و مهر مادري در حضرت زهرا(س) به قدري بود كه در لحظات پاياني عمر خود، سخت نگران حال فرزندانش بود. شايد بيشترين نگراني آن حضرت براي محروميت آنها از مادر بود، زيرا او مي‏ دانست كه پس از شهادتش، هيچ كس نمي ‏تواند مهر و محبت مادري را نسبت به آنها داشته باشد. فاطمه زهرا (س) براي اينكه فرزندانش از اين نعمت بزرگ يعني محبت مادرانه، محروم نمانند، به حضرت علي(ع) پيشنهاد كرد و از ايشان خواست كه پس از او، كسي را به همسري انتخاب كند، كه بتواند از عهده اين مهم برآيد.(6)
پس از رحلت رسول گرامي (ص)، مقداري از غم هاي حضرت زهرا (س) به محروميت فرزندانش از محبت پيامبر(ص)، مربوط مي ‏شد و گاهي با قلبي سوزان، خطاب به فرزندانش چنين مي‏گفت: كجا رفت پدرتان (پيامبر(ص)) كه شما را عزيز مي‏داشت؟ او شما را بر دوش خود سوار مي‏كرد و به شما مهرباني مي‏نمود. كجا رفت جد بزرگوارتان كه از همه به شما مهربانتر بود، آن گونه كه نمي‏گذاشت شما بر روي زمين راه برويد و هميشه شما را در آغوش خود داشت؟ آه كه ديگر او را نمي‏بينم كه شما را بر دوش گرفته باشد.(7)

بازي و تحرك :

علي‏رغم اينكه ظهور اسلام در محيطي كاملاً بي‏ فرهنگ و دور از تمدن بود، اما برنامه و شيوه‏ هاي ارايه شده از طرف اولياي دين، هميشه با انسانها از هر تمدن و فرهنگي سازگار است.
از جمله مواردي كه در شيوه تربيت حضرت زهرا (س) جايگاه خاصي داشت، تحرك و بازي كودكان بود. اين فعاليت و تكاپو به قدري براي سلامتي و رشد مناسب كودك، ضروري است كه حتي براي تشويق آنها به تحرك و بازي، بزرگترها نيز بايد تن به بازي و جست و خيز بدهند.
بازي در دوران كودكي به منزله واكنش كودك در برابر عوامل محيطي و بروز استعدادهاي نهفته  اوست كه تأثيرات آن در كنار تقويت جسم و افزايش بنيه كودك، قابل توجه است. همچنين بازي، در تقويت نيروي ابداع و ابتكار كودك بي‏ نهايت، مؤثر است. بنابراين غفلت از بازي به هيچ وجه به صلاح كودك و والدين او نيست.
همبازي شدن رسول معظم اسلام(ص) با فرزندان دخترش زهرا بيانگر اين نكته مهم است كه بازي و تحرك كودك، يكي از لوازم تربيت صحيح محسوب مي‏شود.
حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) در خانه به بازي بچه ها توجه كافي مبذول مي‏داشتند و همين امر، موجب شادابي و نشاط روزافزون آنها مي‏ شد.
در مقابل، خانه‏ هايي كه براي كودك، محيط مناسب و دلنشين براي بازي و تحرك نيست، در روحيه و شخصيت اعضاي خردسال آن خانه، اثر نامطلوبي دارد، نبايد فراموش كرد كه تحرك و بازي، اقتضاي طبيعت و سن كودك است و پدر و مادر وي وظيفه دارند شرط و لوازم اين مهم را براي كودكان خود فراهم سازند. حضرت فاطمه(س) از همان دوران كودكي با فرزندانش همبازي مي‏شد، و به اين نكته نيز توجه داشت كه در بازي، نوع الفاظ و حركات مادر، سرمشق كودك، قرار مي‏گيرد؛ بنابراين بايد از الفاظ و جملات مناسبي استفاده كرد. علاوه بر اين بايد در قالب بازي و شوخي، نفس كودك را تقويت نموده، او را به داشتن مفاخر و ارزشهاي اكتسابي تحريك و تهييج كرد. اينها همه مرهون در پيش گرفتن شيوه ‏هاي صحيح در اين رابطه است.
نقل شده است كه حضرت زهرا(س) با فرزندش امام حسن مجتبي(ع) بازي مي‏كرد و او را بالا مي ‏انداخت و مي ‏فرمود:
إشْبَه أباكَ يا حسن
واخلَعْ عن الحقِ الوَسَنَ
و اعبد الها ذامِننَ
و لا تُوالِ ذَا الاِحَنِ
پسرم حسن، مانند پدرت باش. ريسمان ظلم را از حق بر كن. خدايي را بپرست كه صاحب نعمتهاي متعدد است و هيچ گاه با صاحبان ظلم و تعدي، دوستي مكن.

همچنين نقل شده است كه وقتي فرزندش حسين(ع) را بازي مي‏داد، اين گونه مي‏ فرمود:
اَنْتَ شبيهٌ بأبي
لَسْتَ شبيها بعليٍ
تو به پدر من (پيامبر(ص)) شبيهي و به پدرت علي شباهت نداري.
طبق همين نقل، اين بيت، موجب خنده و تبسم حضرت علي(ع) مي‏ شد. از اين قطعات تاريخي، استفاده مي‏شود كه حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) علي‏رغم تمام مشكلات و گرفتاري هاي موجود، در برخورد با كودكان، خود را خوشحال و خندان نشان مي‏ دادند. اين لازمه و جوهره جوانمردي است كه انسان گرفتاري هاي خارج از خانه را با خود به خانه نياورد و غصه‏ هاي خود را هر قدر كه باشد، در ظاهر خود، نمايان نسازد. بدون ترديد، فرزنداني كه محصول تربيت چنين خانواده‏ هايي هستند از رواني سالم، روحيه ‏اي قوي و نفسي مطمئن برخوردار خواهند بود.

 

 

|+|
نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 18:39
احادیث در شأن فاطمه زهرا (س)  
احادیث در شأن فاطمه زهرا (س)

1. پیامبر اکرم (ص) : فاطمه حوريه اى است در چهره ى انسان ، هرگاه من در خود شور و شوق بهشت احساس مى كنم او را بوسه باران مى سازم. (تاريخ الخطيب بغدادى، ج 5، ص 86)

2. پیامبر اکرم (ص) : دخترم ، «فاطمه» حوريه اى است در چهره ى آدميان. (الصواعق المحرقه، ص 96 اسعاف الراغبين، ص 173)

3. پیامبر اکرم (ص) : «فاطمه» همان زهره ى درخشنده است. (نزهة المجالس، ج 2، ص 222)

4. پیامبر اکرم (ص) : هر كس اين بانوى سرفراز را مى شناسد كه مى شناسد و هر كس نمى شناسد بداند كه او پاره ى تن و روح من است. از اين رو هر كه او را بيازارد مرا آزرده است. (نورالابصار، ص 49 الفصول المهمة،ص 150)

5. پیامبر اکرم (ص) : فاطمه پاره ى تن من است ، آنچه او را افسرده سازد مرا افسرده مى سازد و آنچه او را شادمان گرداند ، مرا شادمان ساخته است. (مسنداحمد ، ج 4 ، ص 323 الصواعق، ص 113)

6. فرشته ى وحى بر من فرود آمد و پيام آورد كه : اى محمد ! براستى كه پروردگارت فاطمه را دوست مى دارد ، از اين رو سجده ى شكر بجاى آور كه من سجده كردم...» (لسان الميزان، ج 3 ، ص 275)

7. پیامبر اکرم (ص) : آفريدگار هستى نور فاطمه را بسان مشعلى فروزان آفريد و آن را بر كنگره هاى عرش آويخت و آنگاه بود كه آسمانها و زمين هاى هفتگانه به نور فاطمه نورباران گرديد و به همين جهت او «زهراء» ناميده شد. (بحارالانوار، ج 43 ، ص 17)

8. «ابن عباس» آورده است كه پيامبر گرامى فرمود :
«اما دخت ارجمندم «فاطمه» ، سالار زنان گيتى در همه ى عصرها و نسلهاست. او پاره ى تن من ، نور ديده ، ميوه ى دل و روح من است كه در سازمان وجودم قرار دارد. او حوريه اى است در سيماى انسان كه هرگاه در محراب عبادت در برابر پروردگارش قرار مى گيرد ، نور وجودش براى فرشتگان مى درخشد ، درست همانگونه كه ستارگان براى زمينيان نورافشانى مى كنند.»

(بحارالانوار ، ج 43، ص 73
)

 

 

سری از سوره کو ثر

 

 

فاطمه زهرا صدیقه کبری سلام الله علیها گو هریست گرانقیمت  که هر چه

 

زمان میگذرد تلا لو بیشتر  می یابد و بر قدر و قیمتش افزوده میگردد و جلوه

 

های تازه ای از این منبع فیض تجلی میکند.

 

تا کنون کتاب ها و مقاله های بی شماری پیرامون شخصیت سیده زنان عالم

 

بانوی بزرگ اسلام نوشته شده که هر کلام گوشه ای از فضائل و مناقب آن

 

حضرت را بیان کرده است ولی به جرات  می توان گفت  که دخت اطهر

 

پیامبراسلام فاطمه مظلومه بالاتر  از این نوشتار  و برتر از این گفتار و پندار

 

هاست. بیش از هزار و چهار صد سال از نزول قران  کریم میگذرد. مردم

 

مسلمان و علاقه مند به خاندان رسالت و ولایت سوره ای مبارکه کوثر  را

 

خوانده و می خوانند میلیون هابار  قرائت شده بسیاری  از مردم آن را  در

 

نماز چون خود من خوانده و می خوانیم و آن را ارج می نهیم امیدوارم شما

 

هم این سوره ای شریفه را خوانده و ما را هم دعا کنید

 

نکته این است:

 

كلمات سُور قرآني بارها در قرآن كريم تكرار شده ، ولي كلمات اصلي سوره

 

مباركه كوثر كه در شأن فاطمه زهرا نازل شده ، در هيچ كجاي قرآن تكرار

 

نشده است. «اعطي» ، «يعطي» تكرار شده ، اما «اعطيناك» فقط

 

يكجاست. «كثير» و «اكثر» مكرر در قرآن آمده ، ولي «كوثر» فقط در اين

 

سوره ذكر شده است. «فصل لربك» به معناي نماز بگذار از مختصات همين

 

سوره است و كلمه «وانحر» قرباني بكن ، زينت بخش همين سوره است.

«شانئك» و «ابتر» هم فقط در اين سوره است. و اما «خذ من اموالهم

 

صدقة تطهرهم و تزكيهم وصلّ عليهم» به معناي دعاست ، نه نماز.

اين رمز الهي و سرّ قرآني يدل علي ان العطية واحدة والمعطي واحد احد

 

والمعطي له منحصر بالفرد لم يتكرر و لن يتكرر. اين رمز اين فضيلت را براي

 

فاطمه زهرا اثبات مي‏ كند كه يك عطيه منحصر به فرد است كه از جانب خداي واحد

 

احد به پيغمبري كه در عظمت و فضيلت يگانه است ، اهدا شده ، نه تكرار شده و نه تكرار خواهد شد.

 

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 11:58
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: 

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا

 

نکته هایی درباره حضرت زهرا (س) :
صلوات بر فاطمه (س) :

يكي از عبادتهاي ديني درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمي مرتبت و اهل بيت معصوم آن حضرت است. اين عبادت ريشه قرآني دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است.
در روايتي از پيامبر صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏آله آمده است كه درود فرستادن بر فاطمه زهرا عليها‏السلام آثار معنوي بالايي دارد و در قيامت شايستگي الحاق به پيامبر اكرم صلي ‏الله عليه و ‏آله را براي انسان فراهم مي‏كند. پيامبر اكرم صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏آله فرمود:

اي فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را مي‏ آمرزد و در هر جاي بهشت كه باشم وي را به من ملحق سازد. كيفيت صلوات بر حضرت زهرا عليها‏السلام چنين است:

«اللّهُمَّ صَلِّ عَلي فاطِمَةَ وَ اَبيها وَ بَعْلِها وَ بنيها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فيها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ.»

نماز حضرت زهرا (س) :

نماز حضرت زهرا عليها‏السلام دو ركعت است؛ بدين صورت كه در ركعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره توحيد خوانده مي ‏شود.

نماز استغاثه به حضرت زهرا (س) :

در مفاتيح الجنان روايت شده است كه: هر گاه حاجتي داري دو ركعت نماز به جاي آور و پس از سلام سه مرتبه تكبير بگو و پس از آن تسبيحات حضرت فاطمه عليه ا‏السلام را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو :
«يا مَوْلاتي يا فاطِمَةُ اَغيثيني»
سپس جانب راست صورت را بر زمين بگذار و همان ذكر را صد مرتبه بگو ، سپس جانب چپ صورت را بر زمين بگذار و صد مرتبه همان ذكر را بگو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده مي‏ شود.

 

احترام نام فاطمه (س) :

احترام حضرت فاطمه عليها‏لسلام و قداست آن بانوي بزرگوار، براي همه مسلمانان بديهي و مسلّم است.
سكوني مي‏گويد: خدمت امام صادق عليه‏السلام رسيدم، در حالي كه غمگين بودم. آن حضرت به من فرمودند: اي سكوني! چرا غمگين هستي؟ عرض كردم: خداوند به من دختري داده است. فرمودند: اي سكوني! سنگيني آن دختر بر زمين است و روزي ‏اش با خدا و عمرش جداگانه. سپس فرمودند: چه نامي براي او انتخاب كرده ‏اي؟ عرض كردم: فاطمه.
فرمودند: آه، آه، آه. و دست خود را بر پيشاني نهادند و آنگاه فرمودند: «اِذا سَمَّيْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها وَ لاتَلْعَنْها وَلا تَضْرِبْها(1) اگر نام او را فاطمه نهادي، به او بد مگو و لعن مكن و او را مزن.»

چند مسئله:
1. براي فرد بي وضو حرام است كه نام خداوند متعال را مس نمايد و همچنين است بنا بر احتياط واجب مس اسامي مبارك پيغمبر (ص) و ائمه و حضرت زهراعليه ا‏السلام (2)
2. يكي از محرمات بر شخص جنب، رساندن جايي از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا ـ به هر لغت كه باشد ـ و بنا بر احتياط اسم پيامبران و امامان و حضرت زهرا است.(3)

كيفر بي حرمتي :

 كيفر دشنام گفتن به فاطمه عليها‏لسلام قتل است و بر اساس فقه اسلامي، فردي كه نسبت به آن بانوي مقدس هتك حرمت كند و به فحاشي و دشنام گويي زبان بگشايد مستوجب مرگ است و بايد به قتل رسانده شود. اين شدت عمل و سختگيري شايد بدين جهت باشد كه حرمت و منزلت آن بانوي بزرگوار، هم پايه احترام ائمه و پيشوايان معصوم است و بازگشت به فحّاشي و هتك حرمت و سبّ رسول اللّه‏ دارد.
از اينرو كسي كه به آن بانوي مطهره سبّ كند، حكم كسي را دارد كه به رسول اللّه‏ صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏آله سبّ نمايد و بايد به قتل برسد.(4)
امام خميني رحمه‏ الله مي‏فرمايد: الحاق صديقه طاهره به ائمه اطهار خالي از وجه نيست؛ بلي اگر دشنام به صديقه طاهره بازگشت به سبّ رسول اللّه‏ نمايد، بدون شبهه، دشنام دهنده كشته مي ‏شود.(5)

امام خميني رحمه ‏الله طي حكمي در سال 1367 به آقاي محمد هاشمي مدير عامل صدا و سيماي جمهوري اسلامي نوشتند: «با كمال تأسف از صداي جمهوري اسلامي مطلبي در مورد الگوي زن پخش گرديده است كه انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردي كه اين مطلب را پخش كرده است تعزير و اخراج مي‏گردد و دست اندركاران آن تعزير خواهند شد. در صورتي كه ثابت شود قصد توهيني در كار بوده است بلاشك فرد توهين كننده محكوم به اعدام است. اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تكرار گردد موجب تنبيه و توبيخ و مجازات شديد مسئولين بالاي صدا و سيما خواهد شد. البته در تمامي زمينه ‏ها قوه قضائيه اقدام مي‏نمايد.(6)

تسبيحات زهرا عليهالسلام :

 يكي از تعقيبات نماز، گفتن تسبيحات حضرت زهرا عليها‏لسلام است كه بسيار فضيلت دارد، بلكه برتر از ساير تعقيبات نماز محسوب مي‏شود.
از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمودند: «تسبيح حضرت فاطمه عليها‏السلام بعد از هر نماز نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز محبوب‏تر است.»(7)

 همچنين امام صادق عليه‏السلام درباره تسبيح فاطمه زهرا عليها‏لسلام فرمودند: «چون به خوابگاه خود رفتي، سي و چهار بار اللّه‏ اكبر، سي و سه بار الحمد للّه‏ و سي و سه بار سبحان اللّه‏ بگو و آية الكرسي و دو سوره معوذتين را با ده آيه اول سوره صافات و ده آيه از آخرش بخوان.(8)

 و نيز آن امام بزرگوار به يكي از ياران خود به نام ابو هارون فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبيح حضرت زهرا فرمان مي‏دهيم همچنان كه آنان را مأمور به برگزاري نماز مي ‏نماييم.» (9)

چند مسئله:
1. در تسبيحات حضرت زهرا عليها‏السلام ابتدا 34 مرتبه اللّه‏ اكبر، سپس 33 مرتبه الحمد للّه‏ و پس از آن 33 مرتبه سبحان اللّه‏ گفته مي‏شود. (10)
2. جايز است ذكر سبحان اللّه‏ جلوتر از ذكر الحمد للّه‏ِ گفته مي‏شود، ولي بهتر آن است كه ذكر الحمد للّه‏ جلوتر گفته شود.(11)
3. تسبيحات حضرت زهرا عليهالسلام بعد از نماز مستحب است؛ چه نماز واجب و چه نماز مستحب، ولي در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب مؤكد است.(12)
4. مستحب است ذكر تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام با تسبيح تربت امام حسين عليه‏السلام باشد.
5. اگر تسبيح گوينده در تعداد تكبيرات يا تسبيحات شك كند، در صورتي كه از محل آن تجاوز نكرده باشد بايد بنا را بر مقدار كمتر بگذارد و الاّ بايد بنا بر اين بگذارد كه به طور كامل انجام شده است و اگر زيادتر هم گفته باشد مانعي ندارد.(13)

دروغ بستن به حضرت زهرا عليها‏لسلام :

اگر روزه دار با گفتن، نوشتن، اشاره و مانند اينها به خدا و پيامبر صلي ‏الله عليه ‏و‏آله و جانشينان آن حضرت عمدا نسبت دروغ بدهد روزه ‏اش باطل مي‏شود و احتياط واجب آن است كه نام حضرت زهرا (س) و ساير پيامبران (ع) و جانشينان آنان هم در اين حكم فرقي ندارد.(14)

صلوات بر فاطمه (س) :

يكي از عبادتهاي ديني درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمي مرتبت و اهل بيت معصوم آن حضرت است. اين عبادت ريشه قرآني دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «اِنَّ اللّه‏َ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليما» (15)
در روايتي از پيامبر صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏آله آمده است كه درود فرستادن بر فاطمه زهرا عليها‏السلام آثار معنوي بالايي دارد و در قيامت شايستگي الحاق به پيامبر اكرم صلي ‏الله عليه و ‏آله را براي انسان فراهم مي‏كند. پيامبر اكرم صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏آله فرمود: «يا فاطِمَةُ مَنْ صَلّي عَلَيْكَ غَفَرَ اللّه‏ُ لَهُ، وَ اَلْحَقَهُ بي حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ؛

اي فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را مي‏ آمرزد و در هر جاي بهشت كه باشم وي را به من ملحق سازد. كيفيت صلوات بر حضرت زهرا عليها‏السلام چنين است:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلي فاطِمَةَ وَ اَبيها وَ بَعْلِها وَ بنيها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فيها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ.»(16)

عقد و عروسي

 برپايي مجلس عقد و عروسي در روزها و شب هاي شهادت ائمه معصومين عليهم ‏السلام اگر موجب توهين و هتك باشد، اجتناب از آن لازم است.(17)
سؤال: برخي براي اينكه برنامه‏ هاي موسيقي و لهو و لعب در مجالس عروسي خود را توجيه كنند مي‏گويند: اين برنامه‏ ها در شب عروسي حضرت زهرا عليها‏لسلام نيز وجود داشته است. آيا اين نسبتها صحيح است؟
پاسخ: چنين نسبتي صحيح نيست.(18)

نماز حضرت زهرا (س) :

نماز حضرت زهرا عليها‏السلام دو ركعت است؛ بدين صورت كه در ركعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره توحيد خوانده مي ‏شود. (19)

نماز استغاثه به حضرت زهرا عليهالسلام :

در مفاتيح الجنان روايت شده است كه: هر گاه حاجتي داري دو ركعت نماز به جاي آور و پس از سلام سه مرتبه تكبير بگو و پس از آن تسبيحات حضرت فاطمه عليه ا‏السلام را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو: «يا مَوْلاتي يا فاطِمَةُ اَغيثيني»، سپس جانب راست صورت را بر زمين بگذار و همان ذكر را صد مرتبه بگو، سپس جانب چپ صورت را بر زمين بگذار و صد مرتبه همان ذكر را بگو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده مي‏شود.(20)

زيارت حضرت فاطمه عليه ا‏السلام :

قال رسول اللّه‏ (ص) :
«مَنْ زارَ فاطِمَةَ فَكَأَنَّما زارَني وَ مَنْ زارَ عَلِيَّ بْنَ اَبيطالِبٍ فَكَاَنَّما زارَ فاطِمَةَ؛
هر كه فاطمه را زيارت كند مثل اين است كه مرا زيارت كرده و هر كس علي بن ابيطالب را زيارت كند مانند آن است كه فاطمه را زيارت كرده است.(21)
همچنين راوي نقل مي‏كند كه: «قالَتْ فاطِمَةُ: قالَ اَبي وَ هُوَ ذا حَيٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَيَّ وَ عَلَيْكِ ثَلاثَةَ اَيّامٍ فَلَهُ الْجَنَّةُ. قُلْتُ لَها: ذا في حَياتِهِ وَ حَياتِكِ اَوْ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ مَوْتِكِ؟ قالَت: في حَياتِنا وَ بَعْدَ مَوْتِنا؛
فاطمه عليها‏السلام فرمودند: پدرم آن زمان كه در قيد حيات بود [به من] فرمود: هر كه سه روز بر من و تو سلام كند، بهشت براي اوست. به حضرت [زهرا عليها‏السلام [گفتم: اين مسئله در زمان حيات پيامبر و شما يا بعد از مرگتان است؟ زهرا عليها‏السلام فرمودند: در حيات و ممات ما. (22)
امام جواد عليه‏ السلام هر روز هنگام زوال به مسجد رسول اللّه‏ صلي‏ الله عليه ‏و‏آله رفته و پس از سلام و صلوات بر رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه ‏و‏آله ، به سراغ خانه مادرش زهرا عليه ا‏السلام كه در همان نزديكي قبر پيامبر صلي الله ‏عليه‏ و‏آله است مي‏رفت و كفشها را در آورده و با نهايت ادب و خضوع، داخل خانه شده و در آنجا نماز و دعا مي‏خواند و دقايقي طولاني به عبادت مشغول مي‏شد و هرگز ديده نشد به زيارت رسول صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله برود و سراغ مادرش را نگيرد.

روز زيارت مخصوص حضرت زهرا (س) :

در روايات، هر يك از روزهاي هفته و ساعات شبانه روز به نام يكي از معصومين عليهم ‏السلام نامگذاري شده و براي هر روز و هر هفته با توجه به همين نامگذاريها، ادعيه و اعمالي بيان شده است.
از بين روزهاي هفته، روز يكشنبه متعلق به اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا عليهما‏السلام مي‏باشد و از بين ساعات شبانه روز، ساعت آخر شب؛ نزديك اذان صبح، متعلق به فاطمه زهرا عليها‏السلام مي‏باشد. زيارت مخصوص حضرت زهرا عليها‏السلام در روز يكشنبه چنين است:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صابِرَةً وَ نَحْنُ لَكِ اَوْلِياءُ مُصَدِّقُونَ وَ لِكُلِّ ما اَتي بِهِ اَبُوكِ صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏آله وَ اَتي بِهِ وَصِيُّهُ عليه‏السلام مُسَلِّمُونَ وَ نَحْنُ نَسْئَلُكَ اللّهُمَّ اِذْ كُنّا مُصَدِّقينَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنا بِتَصْديقِنا بِالدَّرَجَةِ الْعالِيَةِ لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِهِمْ عليهم‏السلام. (24)


|+|
نوشته شده توسط در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 11:41
وصیت خانوم فاطمه زهرا (س) 
 حضرت زهرا علیه السلام فرمودن : یا علی جان آن روز که با من معاشرت کردی خیانتی از من ندیدی من در این مدت به امر تو مخالفت نکردم . حضرت علی (ع) فرمودند من از شما گله مند نیستم شما دانا تر نیکوتر و پرهیزکارتر و کریم تر از آن که من راجع به مخالفت خود شما را ملامت نمایم من از فراق شما فوق العاده نگرانم ولی چه کنم این امر ((موت)) چاره پذیر نیست به خدا قسم که مصیبت پیغمبر (ص) و شما برای من خیلی بزرگ و ناگوار است . ازدست دادن شما برایم بی نهایت دشوار است . انالله و انا الیه راجعون . بعد از این گفتگوها علی و فاطمه هر دو گریه کردند حضرت ساعتی سر مبارک حضرت فاطمه (س) را به دامن گرفت و به سینه خود چسباند  و به ان بانو فرمود : هر وصیتی داری بکن ، زیرا من آن را انجام میدهم و بر کارهای خود مقدم می نمایم فاطمه زهرا(س) فرمود علی جان خدا تو را جزای خیر دهد من به شما وصیت میکنم که بعد از من با امامه دختر خواهرم ازدواج کن ، زیرا مرد ناچار است زن بگیرد امامه مثل من نسبت به فرزندانم مهربان است یاعلی برای من تابوتی بساز که من دیدم ملائکه آن را برای من میساختن و این تابوت اولین تابوتی بود که در زمین ساخته شد یاعلی نگذار احدی از آن افرادی که در حق من ظلم کردن و حقم را غصب نمودن در تشییع جنازه من حاضر شوند منظور: (عمر و ابوبکر و ... ) میباشد و حتی بر من نماز بگذارند زیرا ایشان هم دشمن من هم پیغمبر هم خدا میباشند یاعلی من  را شبانه همان موقعی که بر چشم همه مردم به خواب رفته دفن کن . امام صادق (ع) فرمودند : وقتی فاطمه زهرا (س) به حال احتضار رسید ، به امیرالمومنین علی (ع) وصیت کرد همین که من از دنیا رفتم خودت مرا غسل می دهی و کفن میکنی و بربدنم نماز میخوانی و مرا وارد قبر مینمایی و به خاکم می سپاری مقابل صورت بنشین و زیاد نماز و قرآن بخوان و احدی را از محل دفن من تا روز قیامت آگاه مکن . دوستانی که این مطلب رو خواندید 3صلوات به خانوم فاطمه زهرا (س) هدیه کنید ممنون به امید ظهور منتقم زهرا(س) مهدی صاحب الزمان (عج) فرزند رشیدش  اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  یاعلی مدد
|+|
نوشته شده توسط در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 20:52
یا فاطمه (س) 

 

 

 

 

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند 

 

 

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 15:53