اعمال روز اول و شب عرفه و دعای
ادامه مطلب
اعمال روز اول و شب عرفه و دعای
نام و لقبهاى دختر پيغمبر
«فطمت فاطمة من الشر (1) »
(فتال نيشابورى از امام صادق (ع) )
نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقبهائى چند نوشتهاند:
زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول و لقبهاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است،و گاه با نام او همراه مىآيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت تركيب عربى (فاطمة الزهرا) .زهرا كه در تداول بيشتر بجاى نام او بكار مىرود در لغت،درخشنده، روشن و مرادفهائى از اين گونه،معنى مىدهد.و اين لقب از هر جهتبرازنده اين بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان،فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهيزگارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد.از آن روز كه وظيفه خود را تعهد كرد تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارك تربيت اسلامى مىدرخشد.
محدثان ذيل بعض اين لقبها 
«من عال جاريتين حتى تدركا دخلت انا و هو الجنة كهاتين» (1)
خواننده عزيز كه هم اكنون سرگرم خواندن اين گزارش هستى،آيا تاريخ يا جغرافياى عربستان را خواندهاى؟.مقصودم از عربستان تنها شهر مكه و مدينه و آبادانىهاى كرانه درياى سرخ نيست.عربستان خوشبخت (يمن) را نيز نمىگويم.مقصودم آن قسمت از سرزمين گستردهاى است كه از يك سو ميان وادى حضر موت و صحراى نفود و از سوى ديگر محدود به بيابانهاى دهناء و وادى دواسر است.سرزمينهائى كه بيشترين مقدار دو ميليون و ششصد هزار كيلومتر اين شبه جزيره را تشكيل مىدهد و پس از گذشت قرنها تقريبا همچنان دست نخورده مانده است.
آنجا سرزمينى استشگفت و شگفتى آفرين.بيابانهاى خشك بريده از جهان آبادانى،خالى از سكنه،دهشتناك از يكسو و رشته كوههاى سوخته از تابش مداوم آفتاب و يادگارهاى آتش فشانهاى روزگاران ديرين،از سوى ديگر،تركيبى عجيب و در عين حال جالب را پديد آورده است.در فصل تابستان هيچ انسان و يا جاندارى عادى نميتواند براى مدتى دراز در اين دوزخ گداخته بسر برد،و اگر جهانگردى ماجراجو در فصل زمستان يا آغاز بهار قدم در آن سرزمين بگذارد و پس از بريدن فرسنگها راه به نقطهاى برسد كه دوش يا پرندوش بارانى در آن باريده و مانده آن در گودالى فراهم گشته،ممكن است در كنار آن گودال خانوادهاى را با يك دو شتر به بيند.آنان نمونه انسان اين بياباناند.سختترين جانداران برابر دشوارى و مخصوصا بىآبى. انسان اين صحرا خشكيده و لاغر،سياه چرده،خشن و پرتوان است كه او را بدوى و در تداول بدو لقب دادهاند و حيوان آن،باركش سرسختتر از انسان كه شتر نام دارد.
تنها اين دو جاندارند كه مىتوانند در صحنه پر تلاش و پيكار صحرا پيروز گردند.رستنى آن هم خارهاى درختچه مانندى است كه شب هنگام باد در سرشاخههاى آن مىپيچد و بانگى ترس آور پديد مىآورد.بيابان نشينان زير درخت را نشيمنگاه غول و آن بانگ را آواز بچه غولان پنداشتهاند بدينجهت آن خار را (ام غيلان) ناميدهاند كه به تخفيف مغيلان شده است. درخت آن (در واحهها) و كناره آبها خرماست كه در بين رستنىها مظهر مقاومتبرابر بىآبى است.پايدارى انسانهاى سخت كوش در چنان شرايط دشوار،نشانه كوشش پىگير آنان برابر مانعهاى طبيعى مىباشد:كوشيدن براى زنده ماندن،و ناچار از بدست آوردن آن چيز كه مايه زندگى انسان و حيوان است«آب».
بدو هر روز يا هر چند روز بايد كوله بار مختصر خود را كه جز چند گلوله پيه مخلوط با پشم شتر،و يا چند دانه خرماى خشك در آن نيست،بر پشت ريش آن جانور بردبار بگذارد،زن و احيانا فرزند خردسالش را بر بالاى كوله بار به نشاند،تودههاى شن داغ را در هم بكوبد،از دشتها و صخرههاى آفتاب خورده بگذرد،و به گودالى برسد كه آبى در آن ذخيره شده است.
چه آبى؟تيره،بد بود،پر از كرم و ديگر خزندگان كه زودتر از وى خود را بدانجا رساندهاند. مسافر خسته از ديدن اين تنها مايه زندگانى شاد مىشود،كولهبار را از پشتشتر برمىدارد،اما افسوس كه شادمانى او دوامى نمىيابد،چه در اين وقت است كه سر و كله مزاحمى نمودار مىگردد،موجود سيه بختى چون او،انسانى تيره روز كه پاشنههاى ترك خورده و پيشانى چروكيده و سوختهاش نشان مىدهد او هم در تكاپوى بدست آوردن همان چيزى است كه مسافر پيشين ما خود را بدان رسانده،آب.
صحرا،اين تنها آموزگار بىرحم،در طول قرنها به فرزندان خود يك درس بيشتر نداده است: بكش تا زنده بمانى!درگيرى آغاز مىشود،ديرى نمىگذرد كه زمين از خون انسانى بد بخت رنگين مىگردد،انسانى كه بحكم غريزه مىخواسته است زنده بماند،اما حريف نيرومندتر از او بر وى پيروز گشته است.هنوز كام تشنه او و باركش خسته وى و يك يا دو موجود بىنواتر كه خود را بدو بستهاند،از اين مايع تر نشده كه دشمن نيرومندترى بى رحمانه دندان خود را مىنمايد،و بر سر گرفتن آنچه زندگى او و شتر و زن و فرزندانش بدان بسته است،با وى بستيز برمىخيزد.افسوس كه اين حريف بسيار نيرومندتر از حريفى است كه هم اكنون از كشتن او فارغ گشته است.حريفى كه هرگز نمىتوان بر او پيروز شد.بچشم خود مىبيند داغ آب پائين و پائينتر مىرود و بجاى آب،بخار متراكم بهوا بلند مىشود تا آنكه ديگر جز اندكى لجن و چند كرم نيمه جان در ته گودال باقى نمىماند.بله!آفتاب كار خود را كرده است.بايد از اينجا به جاى ديگر برويم...
بايستيد!براه بيفتيد!سرودى است كه بدو در سراسر زندگى پر مشقتخود بر زبان دارد.هر بامداد بجائى و هر شب در راهى.
در اين گيرودار و باربندى و بار افكنى،ناگهان آواز خفيفى بگوش او مىرسد.اين چه آوازى است؟ناله كودكى كه هم اكنون ديده بدان زندگانى پر ملامتباز كرده است. زن او از رنج زادن فارغ شده و انسانى مادينه بدين جمع بىنوا افزوده است.چه بدبختى بزرگى!هميشه از اين پيش آمد نگران بود!
نوزادى مادينه!دختر!اين مايه بدبختى و سرشكستگى!اين فرزند بچه كارم مىخورد؟.
چرا زنم فرزندى نرينه نزائيد؟اگر پسر بود نعمتى بود!در كودكى شتر را نگاهبانى ميكرد و در بزرگى در كنارم با دشمنان مىجنگيد!اما دختر موجودى دست و پا گير استبدتر از آن، مايه شرمسارى و ننگ!چرا؟چون فراموش نكرده است كه چندى پيش با فلان دسته درگيرى داشت.دختر آنان را باسيرى گرفت و براى هميشه داغ ننگ را بر پيشانى پدر و مادر و قبيله او چسباند.از كجا كه روزى چنين بلائى بر سر خودم نيايد؟
نه!تا دير نشده بايد چارهاى انديشيد،و علاج واقعه را پيش از وقوع كرد.اين دختر نبايد زنده بماند.مبادا موجب شرمسارى گردد،بايد او را در دل خاك نهفت. (2)
تنها ترس از مستمندى و درماندگى و يا بيم ننگ و سرزنش خويشان نبود كه او را به كارى چنين زشت وا مىداشت،گاهى هم باورهاى خرافى و اعتقادات بىدليل موجب دختر كشى مىشد،چنانكه اگر دخترى كبود چشم،يا سياه پوست نصيب وى مىگرديد،آنرا بفال بد مىگرفت.گروهى از اديبان و تاريخ نويسان عرب در قرن حاضر مىخواهند اين كار زشت را به حساب عاطفه و علاقه بگذارند.اينان مىگويند چون پدر محبتى شديد بدين دسته از فرزندان داشت،دختران را به خاك مىسپرد تا بكرامت آنان لطمهاى نرسد (3) اين توجيهى بى اساس است.ما مىبينيم قرآن اين مردم را سرزنش مىكند كه چرا اين موجود بىگناه را بخاطر ترس از تنگدستى مىكشيد (4) .
و در جاى ديگر مىگويد:
آنروز كه درباره آن كودك در خاك نهفته پرسش شود،به چه جرمى كشته شده است؟ (5) بارى موجب اين كار زشت هر چه بوده است از زشتى كار نمىكاهد.آن مردم در سرزمينى آنچنان، رسمى اين چنين داشتند و با يكديگر رفتارى زشتتر و ناهنجارتر از آن و اين.
اين حال بيابان نشين پيش از ظهور اسلام بوده است،اما شهرنشينهاى شبه جزيره هم در گرفتارى دست كمى از بيابانيان نداشتهاند،نهايت اينكه درگيرى آنان از نوع ديگرى بوده است.دستههايى بزرگ از مردم بينوا بكوشند تا تنى چند از دسترنج آنان روزگار را به خوشى و تن آسانى بگذرانند.رقم دارائى آنان هر روز افزايش يابد،و كمر اينان زير فشار بارهاى سنگين خميدهتر گردد.پيداست كه سرزمينى با چنين موقعيت جغرافيائى و ساكنانى از اين جنس مردم،در ديده نژاد شناسان و دانشمندان علم الاجتماع چه ارزشى خواهد داشت!اگر در آغاز سده هفتم ميلادى معجزه تاريخ پديد نمىگشت،و در آن بيابان تاريك،ناگهان چشمهاى از نور شكافته نمىگرديد،بىگمان امروز كمتر كسى بدان مىانديشيد كه صحرائى بنام عربستان وجود دارد،تا چه رسد بدانكه بداند اين صحرا در منتهى اليه جنوب غربى آسيا و موقعيت تاريخى و جغرافيائى آن چنين و چنانست.مگر جهانگردانى حادثه جو كه بتوانند از رشته كوههاى شبه جزيره سينا سرازير شوند و خشك زارهاى نجد و درههاى تهامه را به پيمايند و خود را به بيابان پهناور نفوذ و يا الربع-الخالى برسانند و بر اثر حادثهاى براى هميشه زير تودههاى شن بخواب ابدى فرو روند،و يا از دهها تن يكى جان سالم بدر برد و ديگران را از آنچه ديده خبر دهد.اما سرنوشت چيز ديگرى مىخواست.از اين سرزمين بايد طنينى برخيزد،نخست از شهركى در كنار درياى سرخ و سپس واحهاى در پانصد كيلومترى اين شهر و در شرق اين دريا،آنگاه اين طنين سراسر شبه جزيره عربستان را پر كند،و به ايران، مصر و بالاخره قاره آسيا و افريقا و سرانجام همه جهان برسد:بيابان گرد تيره روز!آنچه از صحرا آموختهاى درست نيست!صحرا آموزگارى بد آموز است،تو بايد از خدا درس بگيرى! شعار تو آن نيست كه بدان خو گرفتهاى!تو را براى كشتن نيافريدهاند.تو خليفه خدائى و خدا نور،محبت،زندگى،لطيف و رحمت است...تو براى ديگرى زندهاى و همه با يكديگر براى خدائيد!
آن درس ديگر را هم كه سينه به سينه،و يا به تقليد از رفتار پدرانت آموختهاى فراموش كن! آنان نيز معلمان خوبى نبودند!بايد بدانى كه درس را تقليدى نبايد آموخت!دختر نيز مانند پسر است!هر دو به كار تو مىآيند!هر دو نعمتخدايند!همه نعمتهاى خدا را بايد سپاس گفت و نبايد يكى را بر ديگرى برترى داد!
مردم!شما چرا با دخترانتان چنين رفتارى مىكنيد؟چرا بديده كالاى بى ارزش بدانها مىنگريد؟شما را چه كسى زاده و پرورده است؟مگر شما در دامان همين دختران كه مادر شدهاند پرورش نيافتهايد؟،بدانيد كه چون دخترى در خانهاى بدنيا مىآيد خداوند ملائكه را نزد آنان مىفرستد تا بگويند:«اى اهل خانه سلام بر شما!سپس آن دختر را با پرهاى خود مىپوشانند و دستهاى خويش را بر سر او مىكشند،و ميگويند كسى كه نگاهبانى او را بر عهده گيرد تا روز رستاخيز يارى خواهد شد» (6) «كسى كه دخترى داشته باشد،و او را زنده بگور نكند،خوار نسازد،پسر را بر او ترجيح ندهد،خدا او را به بهشتخواهد برد» (7) .
اما اين تعليمات آسمانى كه گاه با آيتهاى قرآن و گاه بزبان حديثبر گوشهاى گران چنان مردم دير فهم خوانده مىشد،بايد با آموزش عملى نيز همراه باشد تا اثر آن بيشتر گردد،و نمونه اعلاى اين تربيت عملى،دختر پيغمبر است.
اين شگفت است كه شمار دختران رسول خدا از نخستين زن او خديجه،بيش از پسران است و شگفتتر آنكه پسران او نمىپايند و در كودكى مىميرند.چنانكه گفتيم از نظر زندگانى بدوى و قبيلهاى پسر است كه چراغ خانه پدر را روشن مىكند،و آنكه پسرى جاى او را نگيرد نام او فراموش خواهد شد.چنين كس را ابتر مىگفتند و اين سرزنش كوتاه بينان مكه به محمد (ص) بود:«او ابتر است.»پس از مرگ نامى از وى نمىماند؟چون پسرى ندارد كه جانشين او شود!اين عقيده كوردلانى از قريش بود.
اما بر وفق مشيت الهى،و برغم اين كج انديشان تاريك دل،از پيغمبر اسلام دخترى ماند و اين دختر با گفتار و رفتار خود،چه در زندگانى خصوصى و چه در برخوردهاى اجتماعى-سر سخن پدر و رمز اشارتهاى قرآن را بدان خود خواهان نماياند كه«ان شانئك هو الابتر.»
اى محمد نام تو جاويدان خواهد ماند.آنكه تو را سرزنش مىكند گمنام مىزيد،و گمنام مىميرد:آنچنانكه فرزندزادگان او نيز رمز ديگرى از آن بشارت گشتند كه:
مصطفى را وعده داد الطاف حق گر بميرى تو نميرد اين سبق... رونقت را روز روز افزون كنم نام تو بر زر و بر نقره زنم منبر و محراب سازم بهر تو در محبت قهر من شد قهر تو (9)
تقدير خدائى چنان بود كه پيغمبر اسلام همه محبت پدرى را در حق زهرا بكار برد،تا با اين تربيت عملى،آن موجودهاى خود خواه بدانند كه بايد دختران را نيز چون پسران ارزش نهاد. مگر ما نمىگوئيم يكى از سه قسم سنت كه پيروى آن بر مسلمانان واجب است رفتار پيغمبر است؟او بايد صاحب دختر شود و دختر خود را آنچنان به پروراند،و حرمت نهد،تا پيروان او از رفتار وى درس گيرند و اين مايه بقاء نژاد را خوار نشمرند.اما اين بدان معنى نيست،كه مىگوئيم همه حرمتى كه پيغمبر به دختر خود مىنهاد تنها بخاطر آموزش ديگران بود،نه چنين است.آنجا كه سخن از شخصيت اخلاقى فاطمه به ميان آيد،در اين باره به تفصيل خواهيم پرداخت و شما خواهيد ديد كه او سزاوار چنين حرمتى بوده است.آنچه مىخواهم بگويم اين است كه پيغمبر در كنار تعليمات قرآن موظف بود پيروان خود را عملا نيز تربيت كند.
غوغاى سقيفه
فان كنت بالشورى ملكت امورهم فكيف بهذا و المشيرون غيب و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم فغيرك اولى بالنبى و اقرب.
در حينى كه على عليه السلام و چند تن از بنىهاشم مشغول غسل و دفن جسد مطهر پيغمبر بودند تنى چند از مسلمين انصار و مهاجر در يكى از محلههاى مدينه در سايبان باغى كه متعلق بخانواده بنى ساعده بود اجتماع كردند،شايد اين محل كه از آنروز مسير تاريخ جامعه مسلمين را عوض نمود تا آن موقع چندان اهميتى نداشته است.
ثابت بن قيس كه از خطباى انصار بود سعد بن عباده و چند نفر از اشراف دو قبيله اوس و خزرج را برداشته و باتفاق آنها رو بسوى سقيفه بنى ساعده نهاد و در آنجا ميان دو طائفه مزبور در موضوع انتخاب خليفه اختلاف افتاد و اين اختلاف بنفع مهاجرين تمام گرديد.
از طرف ديگر يكى از مهاجرين اجتماع انصار را بعمر خبر داد و عمر هم فورا خود را بابوبكر رسانيد و او را از اين موضوع آگاه نمود،ابوبكر نيز چند نفر را پيش ابو عبيده فرستاد تا او را نيز از اين جريان باخبر سازند و بالاخره اين سه تن با عده ديگرى از مهاجرين به سقيفه شتافته و در حاليكه گروه انصار سعد بنعباده را برسم جاهليت مىستودند بر آنها وارد شدند. (1)
خوبست جريان اجتماع سقيفه را كه دستاويز اصلى اهل سنت است شرح و توضيح دهيم تا باصل مطلب برسيم.
از رجال مشهور و سرشناس كه در اين اجتماع حضور داشتند ميتوان اشخاص زير را نامبرد.
ابوبكر،عمر،ابو عبيده،عبد الرحمن بن عوف،سعد بن عباده،ثابت بن قيس،عثمان بن عفان،حارث بن هشام،حسان بن ثابت،بشر بن سعد،حباب بن منذر،مغيرة بن شعبه،اسيد بن خضير.پس از حضور اين عده ثابت بن قيس بپا خاست و گروه مهاجرين را مخاطب ساخته و گفت:
اكنون پيغمبر ما كه بهترين پيغمبران و رحمت خدا بود از ميان ما رفته است و البته براى ماست كه خليفهاى براى خود انتخاب كنيم و اين خليفه هم بايد از انصار باشد زيرا انصار از جهت خدمتگزارى پيغمبر صلى الله عليه و آله مقدم بر مهاجرين ميباشند چنانكه آنحضرت ابتداء در مكه بوده و شما مهاجرين با اينكه معجزات و كرامات او را ديديد در صدد ايذاء و آزار او بر آمديد تا آن بزرگوار مجبور گرديد كه مهاجرت نمايد و به محض ورود بمدينه،ما گروه انصار از او حمايت نموده و مقدمش را گرامى شمرديم و در اينكه شهر و خانه خودمان را در اختيار مهاجرين گذاشتيم قرآن مجيد ناطق ميباشد،اگر شما در مقابل اين استدلال ما حجتى داريد باز گوئيد و الا بر اين فضائل و فداكارىهاى ما سر فرود آوريد و حاضر نشويد كه رشته اتحاد و وحدت ما گسيخته شود.
عمر كه از شنيدن اين سخنان سخت بر آشفته بود بپا خاست تا جواب او را بدهد ولى ابوبكر مانع شد و خود بجوابگوئى خطيب انصار پرداخت و چنين گفت:
اى پسر قيس خدا ترا رحمت كند هر چه كه گفتى عين حقيقت است و ما نيز اظهارات شما را قبول داريم ولى اندكى نيز بر فضائل مهاجرين گوش داريد و سخنانى را كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره ما گفته است بياد آريد،اگر شما ما را پناه داديد ما نيز بخاطر پيغمبر و دين خدا از خانه و زندگى خود دست كشيده و بشهرشما مهاجرت نموديم،خداوند در كتاب خود ما را سر بلند ساخته و اين آيه هم درباره ما نازل شده است:
للفقراء المهاجرين الذين اخرجوا من ديارهم و اموالهم يبتغون فضلا من الله و رضوانا و ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون.
يعنى اين مسكينان مهاجر كه از مكان و مال خود بخاطر بدست آوردن فضل و رضاى خدا اخراج شده و خدا و رسولش را كمك كردند ايشان راستگويانند،بنابر اين خداوند نيز چنين مقدر فرموده است كه شما هم تابع ما باشيد و گذشته از اين عرب هم بغير از قريش بكس ديگرى گردن نمىنهد و خود پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز همه را باطاعت قريش امر كرده و فرموده است :الائمة من قريش (2) و من در حاليكه شما را باطاعت از قريش دعوت ميكنم مقصود و غرضى ندارم و خلافت را براى خود نمىخواهم بلكه بمصلحت كلى مسلمين صحبت ميكنم و اينك عمرو ابوعبيدة حاضرند و شما با يكى از اين دو تن بيعت كنيد.
ثابت بن قيس چون اين سخنان بشنيد براى بار دوم مهاجرين را مخاطب ساخته و گفت:آيا با نظر ابوبكر درباره بيعت بآن دو نفر (عمرو ابو عبيده) موافقيد يا فقط خود ابوبكر را براى خلافت انتخاب ميكنيد؟
مهاجرين يكصدا گفتند هر چه ابوبكر صديق بگويد و هر نظرى داشته باشد ما قبول داريم.
ثابت بن قيس از اين گفتار آنان استفاده كرده و گفت:شما ميگوئيد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم ابوبكر را براى مسلمين خليفه كرده و او را در روزهاى بيمارى خود جهت اداى نماز بمسجد فرستاده است در اينصورت ابوبكر بچه مجوز شرعى سر از دستور پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم پيچيده و مسند خلافت را بعمرو ابو عبيده واگذار ميكند؟و اگر پيغمبر خليفهاى تعيين نكرده است چرا نسبت دروغ بدانحضرت روا ميداريد؟ثابت بن قيس با اين چند كلمه پاسخ دندان شكنى بابوبكر داد و زير بار حرف مهاجرين نرفت و انصار نيز از سخنان او بيش از بيش بهيجان آمده و در مورد عقيده خود اصرار و پافشارى كردند.
در اينحال حباب بن منذر كه از طايفه انصار بود بپا خاست و گفت:خدمات انصار براى همه روشن است و احتياج بتوصيف و توضيح ندارد و اگر مهاجرين ما را قبول ندارند ما نيز پيروى از آنان نكنيم در اينصورت منا امير و منكم امير (اميرى از ما و اميرى از شما باشد) سعد بن عباده (رئيس طايفه خزرج) بانگ زد كه وجود دو امير در يك دين و يك حكومت نا معقول و بى منطق است و از اينجا اختلاف دو قبيله انصار (اوس و خزرج) ظاهر شد و قبيله اوس مخصوصا بشربن سعد براى اينكه امارت سعد بن عباده عملى نشود با مهاجرين موافقت كردند ولى طايفه خزرج هم بزودى تسليم نشدند در نتيجه سر و صدا بالا گرفت و دستها بسوى قبضه شمشير دراز شد و چيزى نمانده بود كه فتنه بزرگى بر پا شود اسيد بن خضير هم كه رئيس طايفه اوس بود با خزرج قطع رابطه نمود.
عمر از اين اختلاف انصار استفاده كرد و آنها را مخاطب ساخته و گفت همانگونه كه بشر بن سعد و اسيد بن خضير موافقت كردند امر خلافت بايد فقط در قريش باشد تا قبائل مختلفه عرب امتثال كنند و سخن حباب بن منذر نيز در مورد انتخاب دو امير اصلا صحيح نيست و جز فتنه و فساد نتيجهاى نخواهد داشت پس خوبست همه شما اطاعت از مهاجرين كنيد تا فتنه و آشوب ايجاد نشده و مسلمين هم راه وحدت و اتحاد را بپيمايند.
با اينكه سخنان عمر و اختلاف دو قبيله اوس و خزرج تا اندازهاى روحيه انصار را متزلزل ساخته و كفه ترازوى مهاجرين را سنگينتر كرده بود مع الوصف عدهاى از انصار بپا خاستند و انصار را اندرز دادند كه تحت تأثير سخنان عمر واقع نشوند.
عمر مجددا از فضيلت مهاجرين سخن گفت انصار را بين الخوف و الرجاء مخاطب ساخته و نصيحت كرد و دست ابوبكر را گرفته و گفت اى مردم اينست يار غار و صاحب اسرار رسول خدا براى بيعت باين شخص سبقت بگيريد و رضاى خدا ورسول را بدست آوريد!! (3) .
عدهاى از انصار نيز با عمر همعقيده شده و بقوم خود گفتند عمر از روى انصاف سخن گفت و مخالفت با گفتار او شايسته نيست.در اينحال انصار يقين كردند كه طاير اقبال از بالاى سر آنها پرواز كرده و بر فرق مهاجرين سايه افكنده است زيرا بيشتر قوم با مهاجرين در امر بيعت هماهنگ گشته بودند.
پايان كار:
بالاخره عمر درنگ را جائز نديد و بپا خاست و دست ابوبكر را گرفت و گفت حالا كه مسلمانان بخلافت تو راضى هستند دست خود را بمن بده تا بيعت كنم،ابوبكر هم تعارفى بعمر كرد ولى عمر پيشدستى نمود و با ابوبكر بيعت كرد قبيله اوس هم عليرغم طايفه خزرج با عمر همكارى كرده و با ابوبكر بيعت نمودند و بدين ترتيب قضيه بنفع ابوبكر خاتمه يافت (4) .
بنا بر اين آن اجماع امت كه پيروان تسنن بر آن تكيه كرده و خلافت ابوبكر را نتيجه شورا و سير تاريخ ميدانند بدين ترتيب تشكيل يافت يعنى شورائى كه در مدينه طايفه خزرج و بنى هاشم و عدهاى از اصحاب پيغمبر مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و خزيمة بن ثابت (ذو الشهادتين) و سهل بن حنيف و عثمان بن حنيف و ابو ايوب انصارى و ديگران در آن دخالت نداشتند و مسلمين ساير نقاط نيز مانند مكه و يمن و نجران و باديههاى عربستان بكلى از آن بى خبر بودند.
عمر دمى آرام نميگرفت و مردم را براى بيعت با ابوبكر دعوت ميكرد و پس از خروج از سقيفه نيز همچنان در كوچه و بازار مردم را بمسجد ميفرستاد تا با ابوبكربيعت نمايند مردم بى خبر هم دسته دسته رو بسوى ابوبكر نهاده و با او بيعت ميكردند.
ابوبكر در مسجد بمنبر رفت و گفت:اى مردم خلافت من بر شما دليل فضيلت من بر شما نيست بلكه من مهتر شما هستم نه بهتر شما در هر كارى از شما مشورت و كمك ميخواهم و طبق سنت پيغمبر صلى الله عليه و آله رفتار ميكنم اگر ملاحظه كرديد كه من از طريق انصاف منحرف گشتم شما ميتوانيد از من كناره گرفته و با ديگرى بيعت كنيد و اگر هم بعدالت و انصاف رفتار كردم پشتيبان من باشيد.
بنا بقاعده ثابت عليت هر علتى معلولى را بوجود ميآورد و شباهت و سنخيت نيز بين علت و معلول برقرار ميباشد و هرگز از چيدن مقدمات غلط نتيجه صحيح بدست نميآيد زيرا:
خشت اول چون نهد معمار كج
تا ثريا ميرود ديوار كج
بهمين جهت بلواى سقيفه نيز ضربتى بر پيكر اسلام وارد آورد كه ميتوان بجرأت اتفاقات و حوادث بعدى مانند گرفتاريهائى كه براى على عليه السلام روى داده و منجر بشهادت او گرديد و قضيه كربلا و اسارت اهل بيت و ساير حوادث نظير آنرا مولود و معلول همان ضربت سقيفه دانست.حجة الاسلام نيز گويد:
آنكه طرح بيعت شورا فكند
خود همانجا طرح عاشورا فكند
باز در جاى ديگر فرمايد:
دانى چه روز دختر زهرا اسير شد
روزى كه طرح بيعت منا امير شد.
پىنوشتها:
(1) ـبشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص 142 مراجعه شود.
(2) حديث در مورد امامت دوازده امام است ربطى بخلافت ابوبكر ندارد.
(3) چنانكه در جريان غدير خم گذشت پيغمبر صلى الله عليه و آله رضاى خدا را در ولايت على عليه السلام فرموده بود نه در خلافت ابوبكر آنجا كه فرمود:الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على بن ابيطالب بعدى و فاصله زمانى روز غدير تا روز سقيفه بيش از هفتاد روز نبود اما اصحاب سقيفه چه زود فراموش كردند!
1.مقدمه
2. دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع )
3.چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی ( ع )
مقدمه
بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامی ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترين چهره دينی ،
علمی ، ادبی ، تقوايی و اخلاقی در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مي
رود . شخصيت فاطمه زهرا ( ع ) سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و
الگويی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است . در دامن پاک فاطمه
زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام
حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين ( ع ) سرور شهيدان تربيت
يافتند ، و نيز زينب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در
سخنوری و حق طلبی که پيام حسينی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و
نقاب شرک و ريا و پستی و دنياپرستی را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد .
کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران ، سهم بسيار زيادی دارد ، و
فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و کانون
تقوای خانوادگی به پسران و دختران خود آموخت . پدر و مادر : فاطمه يگانه دختر
بازمانده پيغمبر ( ص ) از خديجه کبری مي باشد . چه بگويم درباره پدری که پيغمبر
خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهی و سيه کاری بود ؟ چه بگويم درباره
پدری که قلم را توان وصف کمالات اخلاقی او نيست ؟ و فصيحان و بليغان جهان در
توصيف سجايای او عاجز مانده اند ؟ و اما مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و
عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامی نخستين زنی که به پيامبر اکرم
( ص ) ، شوهرش ، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت
اسلام - کريمانه بذل کرد . درجه وفاداری خديجه ( ع ) نسبت به پيامبر ( ص ) را در
بذل مال و جان و هستي اش ، تاريخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد . همچنان که
پيامبر اکرم نيز تا خديجه زنده بود زنی ديگر نگرفت و پيوسته از فداکاريهای او ياد مي
کرد . از عايشه ، زوجه پيامبر ( ص ) ، نقل شده است که گفت : " احترام هيچ يک از
زنان به پايه حرمت و عزت خديجه نمي رسيد . رسول الله ( ص ) پيوسته از او به
نيکی ياد مي کرد و به حدی او را محترم مي شمرد که گويا زنی مانند خديجه نبوده
است " . عايشه سپس نقل مي کند : روزی به پيغمبر ( ص ) گفتم : او بيوه
زنی بيش نبوده است ، پيغمبر سخت برآشفت به طوری که رگ پيشاني اش برآمد .
سپس فرمود : به خدا سوگند بهتر از خديجه کسی برای من نبود . روزی که همه
مردم کافر و بت پرست بودند ، او به من ايمان آورد . روزی که همه مرا به جادوگری و
دروغگويی نسبت مي دادند ، او مرا تصديق کرد ، روزی که همه از من روی مي
گردانيدند ، خديجه تمام اموال خود را در اختيار من گذاشت و آنها را در راه
بی دريغ خرج کرد . خداوند از او دختری به من بخشيد که مظهر پاکی و عفت و تقوا
بود . عايشه سپس مي گويد : به پيغمبر عرض کردم از اين سخن نظر بدی نداشتم
و از گفته خود پشيمان شدم . باری ، فاطمه زهرا ( ع ) چنين مادری داشت و چنان
پدری . گفته اند : خديجه از پيغمبر ( ص ) هفت فرزند آورد : قاسم که کنيه ابو
القاسم برای پيغمبر از همين فرزند پيدا شد . وی قبل از بعثت در دو
سالگی درگذشت . عبد الله يا طيب که او هم قبل از بعثت فوت شد . طاهر ، که در
آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زينب که به ازدواج ابو العاص درآمد .
رقيه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت
درگذشت . ام کلثوم که او نيز به ازدواج عثمان - پس از رقيه - درآمد و در سال چهارم
هجرت درگذشت . هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و
سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج پر شوکت و برکت است . ولادت فاطمه
زهرا ( ع ) را روز بيستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت مي دانند که در مکه اتفاق
افتاد . بنابراين در هنگام هجرت ، سن آن بانوی يگانه نزديک نه سال بوده است .
نامها و لقبهايی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بازگوينده صفات و سجايای
ملکوتی اوست ، مانند : صديقه طاهره ، زکيه ، زهرا ، سيدة النساء العالمين و خير
النساء و بتول ... . کنيه های آن حضرت : ام الحسن ، ام الحسنين ، ام الائمة ... . و
شگفت تر از همه " ام ابيها " يعنی " مادر پدرش " مي باشد که نشان دهنده علاقه
بسيار زياد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و اين که با همه کمی سن از آغاز
کودکی پناهگاه معنوی و تکيه گاه روحی - بعد از خداوند متعال - مانند خديجه
برای پدر بزرگوارش بوده است . لقب ام ابيها را پيغمبر ( ص ) به دختر عزيزش عنايت
کرد . چون کلمه " ام " علاوه بر مادر ، به معنی اصل و منشأ هم به کار مي رود و
مانند " ام الخبائث " که به شراب ( سرچشمه همه زيانها و بديها ) مي گويند و " ام
القری " که به مکه معظمه گفته مي شد ، بنابراين ام ابيها به معنی منشأ و اصل و
مظهر نبوت و ولايت است ، و براستی زهرا ( س ) درخت سايه گستری بود که ميوه
های شيرين امامت و ولايت را به بار آورد .
دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع )
فاطمه زهرا ( س ) وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود و بخشش و
بلندی نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجايای ملکوتی وارث پدر و
همسری دلسوز و مهربان و فداکار برای شوهرش علی ( ع ) بود . در لوح دلش جز
خداپرستی و عبادت خالق متعال و دوستداری پيامبر ( ص ) نقشی نبسته و از
ناپاکی دوران جاهليت و بت پرستی به دور بود . نه سال در خانه پر صفای مادر و در
کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر گرانقدرش علی مرتضی ( ع ) دوش به دوش
وی در نشر تعليمات اسلام و خدمات اجتماعی و کار طاقت فرسای خانه ،
زندگی کرد . اوقاتش به تربيت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مي
گذشت . فاطمه ( ع ) دختری است که در مکتب تربيتی اسلام پرورش يافته و ايمان
و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده بود. فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر
تربيت شد و علوم و معارف الهی را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها
آموخته ، در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادری سالخورده و
کدبانويی آزموده که تمام دوره های زندگی را گذرانده باشد - به اهل خانه و آسايش
شوهر و تربيت فرزندان - توجه مي کرد و نيز آنچه را در بيرون خانه مي گذشت ، مورد
توجه قرار مي داد و از حق خود و شوهرش دفاع مي کرد .
چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی ( ع )
از آغاز معلوم بود و همه مي دانستند که جز علی ( ع ) کسی همسر ( کفو ) فاطمه
دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست . با وجود اين ، بسياری از ياران و کسانی که خود
را به پيغمبر ( ص ) نزديک احساس مي کردند ، به اين وصلت چشم داشتند و اين
آرزو را در دل مي پروردند . نوشته اند : پس از اين آزمونها عده ای از اصحاب به حضرت
علی ( ع ) مي گفتند : چرا برای ازدواج با يگانه دختر پيغمبر ( ص ) اقدام نمي
کنی ؟ حضرت علی ( ع ) مي فرمود : چيزی ندارم که برای اين منظور قدم پيش
نهم . آنان مي گفتند : پيغمبر ( ص ) از تو چيزی نمي خواهد . سرانجام حضرت
علی ( ع ) زمينه را برای طرح اين درخواست آماده ديد . روزی به خانه رسول اکرم
( ص ) رفت . اما شدت حيا مانع ابراز مقصود شد . نوشته اند دو سه بار اين عمل
تکرار گرديد . سومين بار پيغمبر اکرم ( ص ) از علی ( ع ) پرسيد : آيا حاجتی داری ؟
علی ( ع ) گفت : آری . پيغمبر فرمود : شايد برای خواستگاری زهرا آمده ای ؟
علی عرض کرد : آری . چون مشيت و امر الهی بر اين کار قرار گرفته بود و پيامبر از
طريق وحی بر انجام دادن اين مهم آگاه شده بود ، مي بايست اين پيشنهاد را با
دخت گراميش نيز در ميان بگذارد و از نظر او آگاه گردد . پيامبر ( ص ) به دخترش
فاطمه گفت : تو علی را خوب مي شناسی ، علی نزديکترين افراد به من مي
باشد . در اسلام ، سابقه فضيلت و خدمت دارد . من از خدا خواستم برای تو بهترين
شوهر را برگزيند . خداوند مرا به ازدواج تو با علی امر فرموده است . بگو چه نظر
داری ؟ فاطمه ساکت ماند . پيغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و
صدای تکبيرش بلند شد . آن گاه پيامبر ( ص ) بشارت اين ازدواج را به علی ( ع )
فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه ای که عده ای از اصحاب
بودند ، خطبه عقد را قراءت کرد و اين ازدواج فرخنده انجام شد . گفتنی است که
علی ( ع ) جز يک شمشير و يک زره و شتری برای آب کشی چيزی در اختيار
نداشت . پيغمبر ( ص ) به علی فرمود : شمشير را برای جهاد نگه دار ، شترت را
هم برای آب کشی و سفر حفظ کن ، اما زره خود را بفروش تا وسايل ازدواج فراهم
شود . پيغمبر ( ص ) به سلمان فرمود : اين زره را بفروش . سلمان زره را به پانصد
درهم فروخت . سپس گوسفندی را کشتند و وليمه عقد ازدواج دادند . اين جشن در
ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد . تمام وسايلی که به عنوان جهيزيه به خانه
فاطمه زهرا ( ع ) دخت گرامی پيامبر ( ص ) آورده شده است ، از 14قلم تجاوز نمي
کند : چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - يک قطيفه - يک طاقه چادر پشمی - 4 بالش -
يک تخته حصير - قدح چوبی - کوزه گلی - مشک آب - تنگ آبخوری - تختخواب چوبی
- يک طشت لباسشويی - يک آفتابه - يک زوج دستاس و مقداری عطر و بخور . اين
است جهيزيه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه علی ( ع ) سرور زنان عالم . در
شب زفاف - به جای خديجه که به جهان باقی شتافته بود ، سلمی دختر عميس
مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده
ای از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسی شرکت فرمود - از بانک تکبير و
تهليل فضای کوچه های مدينه روحانيتی خاص يافته بود و موج شادی و سرور بر
قلبها مي نشست . پيامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق
آن زوج سعادتمند دعای خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد . و بدين سان و با
همين سادگی عروسی بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد .
از شادی تا اندوه
در سال يازدهم هجری در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پيامبر ( ص ) پيش آمد و چه
دردآور بود جدايی اين پدر و دختر - پدری چون پيامبر گرامی که هميشه هنگام سفر
با آخرين کسی که وداع مي کرد و او را مي بوييد و مي بوسيد ، دخت گراميش بود و
چون از سفر بازمي گشت ، اولين ديدار را با دخترش داشت . پيوسته از حالش جويا
مي شد و رازی از رازها را در گوش جانش مي گفت و دختری که پيوسته از
کودکی در کنار پدر بود و از او پرستاری مي کرد ، گاهی با زنان هاشمی به ميدان
جنگ مي شتافت تا حال پدر را جويا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه
درافتاد که پيامبر ( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و
صورت خونين پدر را شستشو داد و از خاکستر حصيری که سوخته بود بر جراحات پدر
پاشيد و از زخمهای آن حضرت مواظبت کرد تا بهبود يافت - دختری که لحظه به لحظه
که از کارهای خانه داری و بچه داری فراغت مي يافت ، به خدمت پدر مي رسيد و از
ديدارش بهره مند مي شد ... آری لحظه جدايی اين چنين پدر و دختری فرارسيد و
چه زود فرارسيد . پيامبر ( ص ) در بستر بيماری افتاد و رنگ رخسارش نمايانگر
واپسين لحظات عمرش بود . عايشه روايت مي کند که پيغمبر ( ص ) در حالت جان
دادن و آخرين رمقهای حيات ، دختر عزيزش فاطمه ( ع ) را خواست و نزديکش
نشانيد و در گوش او رازی گفت که فاطمه سخت به گريه افتاد . پس از آن سخن
ديگری گفت که ناگهان چهره فاطمه شکفته شد . همگان از ديدن اين دو منظره
متضاد متعجب شدند . راز اين رازگويی را از حضرت فاطمه زهرا خواستند ، فرمود :
نخست پدرم خبر مرگ خود را به من گفت ، بسيار محزون شدم و عنان شکيبايی از
دستم بشد ، گريه کردند ، او نيز متأثر شد ، ديگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان تو
نخستين کسی از خانواده هستی که به زودی به من ملحق خواهی شد . به
شنيدن اين بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود راضی هستی که " سيده نساء
العالمين و سيده نساء هذه الامة " باشی ؟ فاطمه گفت : به آنچه خدا و تو بپسنديد
راضي ام . باری ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان اين امت - اين نو گل خندان
باغ رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش به
وی پيوست . وه که چه کوته بود عمر آن ملکه اسلام . آری ، مرگ پدری مهربان
دگرگونيهايی که پس از رسول خدا ( ص ) روی نمود ، روح و جسم دختر پيغمبر
( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهايی که پس از مرگ پدر زيست ، پيوسته رنجور ،
پژمرده و گريان بود . هرگز رنج جدايی پدر را تحمل نمي کرد و برای همين بود که چون
خبر مرگ خود را از پدر شنيد لبخند زد . او مردن را بر زيستنی جدا از پدر ، ترجيح
مي داد . سرانجام ، آزردگيها و ناتوانی تا بدان جا کشيد که دختر پيغمبر ( ص ) در
بستر افتاد . در مدت بيماری او ، از آن مردان جان بر کف ، از آن مسلمانان آماده در
صف ، از آنان که هر چه داشتند ، از برکت پدر او بود ، چند تن او را دلداری دادند و يا
به ديدنش رفتند ؟ ظاهرا جز يکی دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و
سلمان کسی از اين بانوی گرانقدر غم خواری نکرد . اما زنان مهاجر بويژه انصار ، که
از آزردگی و بيماری فاطمه ( ع ) خبر يافتند ، با مهربانی نزد او گرد آمدند و از او
عيادت و دلجويی نمودند . دختر پيامبر ( ص ) در بستر بيماری نيز ، در پاسخ
کسانی که از او احوالپرسی مي کردند ، سخنانی فصيح و بليغ بر زبان مي راند .
سخنانی که در آن روز ، درد دل و گله و شکوه بانويی داغديده و ستم رسيده مي
نمود ، اما بحقيقت اعلام خطری بود ، که مسلمانان را از تفرقه افکنی و فتنه
انگيزی در آينده بيم مي داد . باری ، دخت پيامبر ( ص ) گفتنيها را گفت و بر اثر
مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به " گلشن رضوان
" شتافت .
در معجم البلدان آمده است:
«فدك، روستایى است كه فاصله آن تا مدینه دو روز و بنا بر قولى سه روز است. در آن چشمهاى جوشان و درختان نخل فراوانى است. خداوند در سال هفتم هجرت این زمین را از راه انعقاد صلح به غنیمت به رسول خدا (ص) داد. و سرزمینى است كه از راه صلح فتح شده است. در برخى موارد جان مردم آن سرزمین حفظ مىشود و زمین آنان متعلق به خود آنهاست و در برخى موارد مصالحه مىكنند كه تمام یا قسمتى از آن سرزمین از آن پیامبر (ص) باشد. این سرزمینى بود كه هیچ مركب و مركب سوارى در آن نتاخته بود و تماماً و خالصاً متعلق به پیغمبر است. »
در این مجلد، ما در دو جا از فدك یاد كردهایم، یكى پس از ذكر«غزوه خیبر»و دیگرى پس از ذكر«سریه ذات السلاسل»، زیرا پیامبر (ص) سریهاى را با على (ع) به فدك اعزام كرد چون پى برده بود كه مردم فدك مىخواهند با اهالى خیبر بر ضد پیامبر (ص) همدستشوند. این واقعه پیش از فتح خیبر روى داده است. اهل فدك با شنیدن خبر آمدن على (ع)، و همراهانش راه گریز در پیش گرفتند. على (ع) ، نیز اموال و دارایی هاى آنان را به غنیمت گرفت. اما فدك آن روز توسط مسلمانان فتح نشد. در پى این سریه مردم فدك كه ترسیده بودند دست از یارى اهالى خیبر برداشتند و چون خیبر به دست مسلمانان افتاد، مردم فدك بیشتر بیمناك شده به پیامبر (ص) پیغام فرستادند و با او مصالحه كردند.
محدثان و سیره نویسان و مورخان و از جمله محمد بن اسحاق صاحب كتاب المغازى روایت كرده است:
«چون رسول خدا (ص) از كار خیبر فراغ یافت، خداوند در دل هاى ساكنان فدك ترسانداخت. آنان به رسول خدا (ص) پیغام دادند و با او بر نیمى از فدك مصالحه كردند.»وى گوید:«فدك خالصا از آن رسول خدا (ص) بود زیرا هیچ مركب و مركب سوارى بر آن نتاخته بود.
پیامبر مردم فدك را در همان دیارشان ابقا كرد و با آنان بر همین نیمه از زمین پیمان مزارعه و مساقات بست.
چون پیامبر (ص) چشم از جهان فروبست فاطمه خواستار میراث خود شد. ابوبكر از پیامبر (ص) روایت كرد كه گفت:ما گروه پیامبران، ارث برجاى نمىگذاریم و آن چه باقى گذاریم صدقه است. اصولیون اهل سنت نیز به این حدیث، بنا بر آن كه خبر واحد را حجت مىدانند، احتجاج مىكنند.»آنها مىگویند: ابو بكر این حدیث را نقل كرده است و اصحاب آن را پذیرفتهاند پس اجماع شده است.
از طرفى فاطمه خواستار عطا (نحله) خویش شد و گفت كه پیامبر فدك را به او بخشیده است. ابوبكر از او شاهد خواست. على و ام ایمن براى فاطمه گواهى دادند اما ابوبكر گفت:اى دختر رسول خدا! مىدانى كه جز شهادت دو مرد یا شهادت یك مرد و دو زن مورد قبول نیست.
ابن ابى الحدید گوید:
«از على بن الفارقى مدرس مدرسه غریبه بغداد پرسیدم: آیا فاطمه در ادعاى خود راستگو بود؟ گفت:آرى. گفتم پس چرا اگر راست مىگفت ابوبكر فدك را به او باز پس نداد؟! تبسمى كرد و با همه وقار و جدیت و حیاى خود سخن لطیف و نیكویى گفت. وى اظهار داشت: اگر آن روز ابوبكر به مجرد دعوى فاطمه، فدك را به او پس مىداد، فردا دوباره فاطمه پیش او مىرفت و براى همسر خویش خلافت را ادعا مىكرد و ابوبكر را از مقام خلافت خلع مىكرد و آنگاه ابو بكر هیچ عذر و دفاعى از خود نداشت. زیرا ابوبكر به خود قبولانیده بود كه فاطمه در آن چه ادعا مىكند راستگوست و براى اثبات ادعاى خود به بینه نیاز ندارد!»
ابن ابى الحدید گوید:
«اگر چه الفارقى این حرف را به طنز و شوخى گفته است اما سخن او را مىتوان درست دانست. »
فاطمه به روایت ابوبكر اذعان نكرد و همچنان بر گرفتن عطاى خویش از پیامبر (ص) پاى فشارى به خرج مىداد.
بخارى در صحیح در باب«فرض الخمس»از عایشه ام المؤمنین نقل كرده است كه فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) پس از وفات پیامبر از ابوبكر خواست میراثش را از آن چه كه خداوند به پیامبرش بخشیده بود، برایش تقسیم كند. اما ابوبكر به او گفت:
رسول خدا فرموده است:«ما ارث نمىگذاریم و آن چه پس از ما باقى بماند صدقه است. »فاطمه (س) با شنیدن این جواب خشمگین شد و از ابوبكر تا گاه مرگ كناره جست. او شش ماه پس از رسول خدا زیست.
عایشه گوید: فاطمه خواستار بهره خود از میراث رسول خدا (ص) از خیبر و فدك و صدقهاش در مدینه شد، اما ابوبكر از دادن آنها امتناع كرد.
بخارى همچنین در صحیح همان قولى را كه از كتاب المغازى درباره غزوه خیبر نقل كردیم، آورده است تا آن جا كه مىگوید:
«وقتى ابوبكر از باز پس دادن فدك امتناع ورزید فاطمه از او به كلى دورى جست و با او سخن نگفت تا آن كه از دنیا رفت. چون وفات یافت همسرش شبانه او را به خاك سپرد و ابوبكر را مطلع نساخت و خود بر پیكر او نماز گزارد. »
ابن سعد در طبقات به سند خود از عروة بن زبیر نقل كرده است كه عایشه همسر پیامبر (ص) به او خبر داد كه فاطمه دختر رسول خدا پس از وفات پیامبر (ص) از ابوبكر خواست تا میراث او را كه خداوند به پیامبرش ارزانى داشته بود، برایش تقسیم كند، اما ابوبكر به او گفت كه رسول خدا فرمود:
«ما میراث برده نشویم و آن چه بر جاى گذاریم صدقه است.» فاطمه از شنیدن این سخن خشمگین شد، وى شش ماه پس از وفات پیامبر (ص) زیست.
بخارى در باب سخن رسول خدا (ص) كه فرمود:«لا نورث، ما تركناه صدقة»به اسناد خود از معمر از زهرى از عروه از عایشه، نقل كرده است كه فاطمه و عباس نزد ابوبكر آمده خواستار میراث خود از رسول خدا شدند. آن دو در آن هنگام براى گرفتن زمین پیامبر از فدك، و سهم او از خیبر آمده بودند. ابوبكر به آن دو گفت: از رسول خدا شنیدم كه مىفرمود:
«ما ارث برده نشویم آن چه باقى گذاریم صدقه است. كه خاندان محمد (ص) از این مال مىخورند. »
وى گوید:
«پس فاطمه از ابوبكر دورى جست و تا زمانى كه مُرد با ابوبكر سخن نگفت. »
اما احمد نیز از عبد الرزاق از معمر، همین روایت را نقل كرده است. همچنین احمد از یعقوب بن ابراهیم از پدرش از صالح بن كیسان از زهرى از عروه از عایشه، نقل كرده است كه گفت:
«فاطمه (س) پس از وفات رسول خدا (ص) از ابوبكر خواست تا میراثش را از آن چه كه خداوند بر پیامبر بخشیده بود، تقسیم كند. اما ابوبكر به او گفت:رسول خدا (ص) فرمود:
«ما ارث برده نشویم و آن چه باقى گذاریم صدقه است.» فاطمه خشمگین شد و ابوبكر را ترك كرد و تا زمان مرگ با او سخن نگفت. وى شش ماه پس از پیامبر زندگى كرد. آنگاه وى تمام حدیث را نقل كرده است. ابن كثیر در تاریخ خود از امام احمد نقل كرده است كه گفت: چنان كه معلوم است على هم به این روایت اذعان نكرده است. او در یكى از خطبههایش گوید:
«بلى در دست ما از آن چه آسمان بر آن سایه افكنده بود تنها فدك بود كه نفوس گروهى بر آن بخل به خرج دادند و نفوس گروه دیگرى از آن گذشتند و چه خوب داورى است خداوند. »
سیره معصومان ج 2 ص 60 تا 63
فاطمه دخت پیامبر (ص)
نوشته: سید محسن امین
ترجمه: على حجتى كرمانى
|
هبه فدک به حضرت فاطمه زهرا (س) در سال چهارم ه.ق حضرت رسول اکرم (ص) فدک را به حضرت فاطمه زهرا (س) هبه کردند. « فدک »، سرزمین آباد و حاصلخیزى بود که در نزدیکى «خیبر» قرار داشت و فاصله آن با مدینه، در حدود یکصد و چهل کیلومتر بود که پس از دژهاى خیبر، نقطه اتکاء یهودیان حجاز به شمار مىرفت. | |
|
سپاه اسلام، پس از آنکه یهودیان را در «خیبر» و «وادى القرى» و «تیما» در هم شکست، خلأى را که در شمال مدینه احساس مىشد، با نیروى نظامى اسلام پر نمود و بدين وسيله به قدرتهاى یهودى در این سرزمین که براى اسلام و مسلمانان کانون خطر و تحریک بر ضد اسلام به شمار مىرفتند؛ پایان دادند. سرزمینهائى که در اسلام به وسیله جنگ و قدرت نظامى گرفته مىشود، متعلق به عموم مسلمانان است، و اداره آن به دست فرمانرواى اسلام مىباشد، ولى سرزمینى که بدون هجوم نظامى و اعزام نیرو به دست مسلمانان مىافتد، مربوط به شخص پیامبر و امام پس از وى مىباشد و اختیار این نوع سرزمینها با او است. مىتواند آن را ببخشد، مىتواند اجاره دهد. یکى از آن موارد اینست که از این املاک و اموال، نیازمندیهاى مشروع نزدیکان خود را به شکل آبرومندى برطرف سازد. «یوشع بن نون» که ریاست منطقه فدک را بر عهده داشت، صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد و تعهد کرد که نیمى از حاصل را هر سال در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و از این پس، زیر لواى اسلام زندگى کند و بر ضد مسلمانان دست به توطئه نزند و در قبال آن حکومت اسلامی امنیت منطقه آنها را تامین نماید. پیامبر گرامی «فدک» را به دختر گرامى خود حضرت زهرا «س» بخشید. منظور از بخشیدن این ملک- چنانکه قرائن گواهى مىدهد-دو چیز بود: :: زمامدارى مسلمانان پس از درگذشت پیامبر اسلام طبق تصریح مکرر پیامبر، با امیرمؤمنان بود و چنین مقام و منصبى به هزینه سنگینى نیاز دارد. على«ع» براى حفظ این مقام و منصب، مىتوانست از درآمد «فدک»، حداکثر استفاده را بنماید. :: خاندان پیامبر (ص) که یگانه دختر وى و نور دیدگانش حضرت حسن (ص) و حضرت حسین(ع) بود باید پس از فوت پیامبر (ص)، به صورت آبرومندى زندگى کنند و حیثیت و شرف پیامبر (ص) محفوظ بماند. براى این هدف پیامبر (ص) «فدک» را به دختر خود بخشید.
محدثان و مفسران شیعه و گروهى از دانشمندان سنى مىنویسند: وقتى آیه «و آت ذا القربى حقه و المسکین و ابن السبیل» نازل گردید، پیامبر دختر خود فاطمه را خواست و فدک را به وى واگذار نمود. همه مفسران اعم از شیعه و سنى قبول دارند که این آیه، در حق نزدیکان و خویشاوندان پیامبر نازل گردیده و دختر وى روشنترین مصداق «ذى القربى» است.حتى در شام هنگامى که مرد شامى به على بن الحسین حضرت زین العابدین گفت: خود را معرفى نماى! آن حضرت براى شناساندن خود آیه یاد شده را تلاوت نمود، و این مطلب آنچنان در میان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامى در حالى که سر خود را بعنوان تصدیق حرکت مىداد، به آن حضرت چنین عرض کرد: بخاطر نزدیکى و خویشاوندى خاصى که با حضرت رسول دارید، خدا به پیامبر خود دستور داده که حق شما را بپردازد. مامون، خلیفه عباسی (به هر علتى بود) خواست فدک را به فرزندان زهرا برگرداند، از این رو به یکى از محدثان معروف، «عبد الله بن موسى» نامه اى نوشت، و از او درخواست نمود که او را در این مساله راهنمائى کند. او حدیث بالا را که در حقیقت شان نزول آیه است به وى نوشت و مامون نیز فدک را به فرزندان حضرت فاطمه بازگردانید. خلیفه عباسى به فرماندار خود در مدینه نوشت، پیامبر اسلام دهکده «فدک» را به دختر خود فاطمه بخشیده و این یک مساله مسلمى است و میان فرزندان زهرا در این مساله اختلاف نیست.
منبع: فروغ ابدیت، جلد دوم، به قلم آیت الله جعفر سبحانى | |
دوستان عزيزم نماز حاجتي است مخصوص امام جواد(ع) كه خيلي زود حاجت مي ده.سعي كنيد اگه تونستيد امروز كه روز شهادت امام جواد(ع) است اين نماز را بخونيد.من اثر اين نماز را خودم ديدم و به آن ايمان دارم. دو ركعت نماز حاجت و توسل به امام جواد (ع) مي خوانيم.در ركعت اول سوره حمد و سوره قدر را مي خوانيم.در ركعت دوم سوره حمد و سوره كوثر را ميخوانيم.بعد در قنوت سه مرتبه آيه امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء را مي خوانيم.بعد از اينكه سلام نماز را گفتيم به سجده مي رويم و با تضرع 9 مرتبه مي گوييم (يا جواد الائمه ادركني)
| ||||
|
| ||||
|
| ||||
|
| ||||
|
| ||||
|
خطبه حضرت زهرا در جمع زنان مهاجر و انصار
خطبتها عليهاالسلام في مرضها لنساء المهاجرين والانصار قال سويد بن غفلة: لمّا
مرضت فاطمة عليهاالسلام المرضة الّتي توفّيت فيها، دخلت عليها نساء المهاجرين و
الانصار يعدنها، فقلن لها: كيف أصبحت من علّتك يا ابنة رسولاللَّه؟ فحمدت اللَّه و
صلّت على أبيها، ثم قالت: خطبه آن حضرت در بيماريش براى زنان مهاجرين و انصار
سويد بن غفله گويد: هنگامى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام بيمار شد، به همان
بيمارى كه در اثر آن از دنيا رفت، زنان مهاجرين و انصار به عيادت ايشان آمده و گفتند:
اى دختر پيامبر خدا با اين بيمارى حالت چطور است؟ آن حضرت حمد و سپاس الهى
را گفته و برپدرش درود فرستاد و فرمود: اَصْبَحْتُ وَاللَّهِ عائِفَةً لِدُنْيا كُنَّ، قالِيَةً
لِرِجالِكُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ، وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُمْ، فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ
اللَّعْبِ بَعْدَ الْجِدِّ، وَ قَرْعِ الصَّفاةِ وَ صَدْعِ الْقَناةِ، وَ خَطَلِ الْاراءِ وَ زَلَلِ الْاَهْواءِ، وَ بِئْسَ ما
قَدَّمَتْ لَهُمْ اَنْفُسُهُمْ اَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ، لا جَرَمَ لَقَدْ
قَلَّدَتْهُمْ رِبْقَتُها وَ حَمَّلَتْهُمْ اَوْقَتُها، وَ شَنَّنَتْ عَلَيْهِمْ عارَتُها، فَجِدْعاً وَ عَقْراً وَ بُعْداً لِلْقَوْمِ
الظَّالِمينَ. وَ يْحَهُمْ اَنَّى زَحْزِحُوها عَنْ رَواسِي الرِّسالَةِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدِّلالَةِ، وَ
مَهْبِطِ الرُّوحِ الْاَمينِ وَ الطِّبّينِ بِاُمُورِالدُّنْيا وَ الدّينِ، اَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ، وَ مَا
الَّذى نَقِمُوا مِنْ اَبِيالْحَسَنِ عَلَيْهِالسَّلامُ، نَقِمُوا وَاللَّهِ مِنْهُ نَكيرَ سَيْفِهِ، وَ قِلَّةَ مُبالاتِهِ
لِحَتْفِهِ، وَ شِدَّةَ وَ طْأَتِهِ، وَ نَكالَ وَقْعَتِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ في ذاتِ اللَّهِ. وَ تَا للَّهِ لَوْ مالُوا عَنِ
الْمَحَجَّةِ اللاَّئِحَةِ، وَ زالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْواضِحَةِ لَرَدَّهُمْ اِلَيْها وَ حَمَلَهُمْ عَلَيْها،وَ لَسارَ
بِهِمْ سَيْراً سُجُحاً، لايَكْلَمُ خُشاشُهُ، وَ لا يَكِلُّ سائِرُهُ، وَ لا يَمِلُّ راكِبُهُ، وَ لَاَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً
نَميراً صافِياً رَوِيّاً، تَطْفَحُ ضِفَّتاهُ وَ لا يَتَرَنَّقُ جانِباهُ، وَ لَاَ صْدَرَهُمْ بِطاناً وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَ
اِعْلاناً. بخدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بىميل و نسبت به
مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خويش بدور افكنده، و بعد از شناخت حالشان به
آنان بغض ورزيدم، پس چه زشت است كندى شمشيرها و سستى بعد از تلاش و
سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف نيزهها وفساد آراء و انحراف انگيزهها، و چه زشت
است ذخيرههائى كه پيش فرستادند، و خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب
جاودانه خواهند بود، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود و سنگينى آن
بدوششان است، و ننگ و عارش دامنگيرشان مىگردد، پس اين شتر بينىبريده و
زخمخورده باشد، و گروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند. واى بر آنان، چگونه
خلافت را از مواضع ثابت و بنيانهاى نبوت و ارشاد، و محل هبوط جبرئيل، و آگاهان به
امور دين و دنيا دور ساختند، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است، و چه عيبى از
على عليهالسلام گرفتند، بخدا سوگند عيب او شمشير براّنش، و بىاعتنائى به
مرگ، و شدّت برخوردش، و عقوبت دردناكش، و اينكه غضبش در راه رضاى الهى بود.
بخدا سوگند اگر از راه روشن بدور رفته، و از پذيرش طريق مستقيم كناره مىگرفتند،
آنان را بسوى آن آورده و بر آن وامىداشت، و به سهولت براهشان مىبرد، و اين
شتر را سالم به مقصد مىرساند، كه راهبرش را دچار زحمت نكند و سوارهاش را
ملول نگرداند، و آنان را به محل آب خوردنى مىرساند، كه آبش صاف و فراوان بوده و
از آن لبريز باشد و هرگز كدر نگردد، و ايشان را از آنجا سيراب بيرون مىآورد، و در
پنهان و آشكار برايشان ناصح بود. وَ لَمْ يَكُنْ يَتَحَلَّى مِنَ الدُّنْيا بِطائِلٍ، وَ لا يَحْظي مِنْها
بِنائِلٍ، غَيْرَ رَىِّ النَّاهِلِ وَ شَبْعَةِ الْكافِلِ، وَ لَبانَ لَهُمُ الزَّاهِدُ مِنَ الرَّاغِبِ وَ الصَّادِقُ مِنَ
الْكاذِبِ. وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى امَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات ٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ وَ
لكِنْ كَذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ، وَ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَيُصيبُهُمْ سَيِّئاتُ ما
كَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزينَ. اَلا هَلُمَّ فَاسْمَعْ، وَ ما عِشْتَ اَراكَ الدَّهْرَ عَجَباً، وَ اِنْ تَعْجَبْ
فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ، لَيْتَ شِعْرى اِلى اَىِّ سِنادٍ اسْتَنَدوُا، وَ اِلى اَىِّ عِمادٍ اِعْتَمَدُوا، وَ بِاَيَّةِ
عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا، وَ عَلي اَيَّةِ ذُرِّيَّةٍ اَقْدَمُوا وَاحْتَنَكُوا؟ لَبِئْسَ الْمَوْلى وَ لَبِئْسَ الْعَشيرُ،
وَبِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً. اِسْتَبْدَلوُا وَاللَّهِ الذَّنابي بِالْقَوادِمِ، وَالْعَجُزَ بِالْكاهِلِ، فَرَغْماً
لِمُعاطِسِ قَوْمٍ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً، اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا
يَشْعُرُونَ، وَيْحَهُمْ اَفَمَنْ يَهْدى اِلى الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ يُتَّبَعَ اَمَّنْ لاَيهِدّى اِلاَّ اَنْ يُهْدى، فَما
لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ. اگر او در محل خلافت مىنشست هرگز ثروت دنيوى براى خود
قرار نمىداد، و از آن بهره فراوانى برنمىداشت، جز به اندازه فرونشاندن تشنگى و
رفع گرسنگى، و به ايشان مىشناساند تا بين زاهد و دنياپرست، و راستگو و دروغگو
تشخيص دهند. و اگر ملّتها ايمان آورده و تقوى پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر
آنان فرومىريختيم، ولكن آيات الهى را تكذيب كردند و از اينرو آنان را در برابر آنچه
انجام دادند گرفتار ساختيم، و كسانى كه از اين گروه ستم نمودند نتايج زشتى
كارشان بزودى دامنگيرشان شده و هرگز بر ما غالب و پيروز نخواهند شد. آگاه باش،
بيا و بشنو، هرچه زندگى كنى روزگار عجائبى را بتو نشان خواهد داد، و اگر تعجب
كنى، گفتار اينان تعجبآور است، اى كاش مىدانستم كه به چه پناهگاهى پناهنده
شده، و به كدام ستونى تكيه داده، و بر كدام فرزندانى تجاوز نموده و استيلا
جستهاند؟ چه بد رهبر و دوستى را انتخاب كردهاند، و براى ستمكاران بد بدلى
است. بخدا سوگند، بجاى پرهاى بزرگ، روى بال دم را انتخاب، و بجاى پشت، دم را
برگزيدند، ذليل گردد قومى كه مىپندارد با اين اعمال كار خوبى انجام داده است،
بدانيد كه اينان فاسدند اما نمىدانند، واى بر اينان، آيا كسى كه هدايت يافته سزاوار
پيروى است، يا كسى كه هدايت نيافته و نيازمند هدايت است، واى بر شما چگونه
حكم مىكنيد. اَما لَعَمْرى لَقَدْ لَقَحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَيْثَما تُنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلْاَ الْقَعْبِ دَماً
عَبيطاً وَ ذِعافاً مُبيداً، هُنالِكَ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ يَعْرِفُ التَّالُونَ غِبَّ ما اَسَّسَّ الْاَوَّلُونَ، ثُمَّ
طيبُوا عَنْ دُنْياكُمْ اَنْفُساً وَاطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جاشاً، وَ اَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارمٍ وَ سَطْوَةٍ مَعْتَدٍ
غاشِمٍ، وَ بِهَرَجٍ شامِلٍ، وَ اسْتِبْدادٍ مِنَ الظَّالِمينَ، يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهيداً، وَ جَمْعَكُمْ حَصيداً،
فَيا حَسْرَتا لَكُمْ، وَ اَنَّى بِكُمْ وَ قَدْ عُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ، اَنُلْزِمُكُمُوها وَ اَنْتُمْ لَها كارِهُونَ. قال
سويد بن غفلة: فأعادت النساء قولها عليهاالسلام على رجالهنّ، فجاء اليها قوم من
المهاجرين و الانصار معتذرين، و قالوا: يا سيدة النساء لو كان أبوالحسن ذكر لنا هذا
الامر قبل أن يبرم العهد و يحكم العقد لما عدلنا عنه الى غيره. فقالت عليهاالسلام:
اِلَيْكُمْ عَنّى، فَلا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذيرِكُمْ، وَ لا اَمْرَ بَعْدَ تَقْصيرِكُمْ. بجان خودم سوگند، نطفه
اين فساد بسته شد، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود،
آنگاه از پستان شير خون تازه و زهرى هلاككننده بدوشيد، در اينجاست كه
رهپيمايان راه باطل زيانكار شده، و آيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مىيابند، آنگاه
جانتان با دنيايتان، و قلبتان با فتنهها آرام مىگيرد، و بشارت باد شما را به
شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد
زورگويان، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو
خواهد كرد، پس حسرت بر شما باد كه كارتان به كجا مىرسد، آيا من مىتوانم شما
را به كارى وادارم كه از آن روى گردانيد. سويد بن غفله گويد: زنان سخنان آن حضرت
را براى شوهرانشان بازگو كردند، گروهى از مهاجرين و انصار براى عذرخواهى نزد
ايشان آمده و گفتند: اى سرور زنان، اگر حضرت على عليهالسلام اين مطالب را قبل
از بيعت با ابوبكر برايمان مىگفت كسى را بر او ترجيح نمىداديم. آن حضرت فرمود:
از نزدم دور شويد، بعد از ارتكاب گناه و سهلانگارى، عذرخواهى براى شما مفهومى
ندارد.
| ||||
|
| ||
|
| ||||
|
اي ياس كبود من، مرا درياب!
اي مادر معصوم من، پشتيبانم باش!

عشق يعني عشق پاك فاطمه
عشق يعني عشق زهرا و علي
| نزول هل أتی | ||
|
«ألسّلام عليک يااهل بيت النبوّة»
شايسته است كه شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) در اين ايام، تاءسى به موالى خود نمايند در تصدق بر مساكين و ايتام و سعى در اطعام ايشان و روزه بدارند و چون بعض علما، اين روز را، روز مباهله مى دانند، زيارت جامعه و دعاى مباهله را در اين روز خواندن، مناسب است.
منبع: کتاب فيض العلام فى عمل الشهور و وقايع الايام/ مؤ لف: مرحوم حاج شيخ عباس قمي /باب چهارم : وقايع و اعمال ماه ذى الحجة الحرام
**اللّهم عجّل لوليك الفرج** | ||
پاسخ مستند به چند شبهه در باره ماجرای
عمر و بي بي دوعالم (س)
يكي از دوستان بسيار ارجمندم ، دريكي از روزهاي ايام فاطميه (س) مطلبي در باره بي بي دو عا لم را در وبلاگش منتشركرده بود كه درآن ابراز بي اطلاعي از صحت وجود اسناد مربوط به سيلي خوردن آن بانوي غريب وتنها ، بين دروديوار ماندن حضرتش وبه آتش كشيده شدن درخانه آن حضرت داشت ، اگر چه مخاطبين اين وبلاگ درصدد پاسخگويي به چنين ادعايي به نقل ازبرادان اهل سنت و اهل شيعه برامده و آدرس هاي مورد ادعاي خود را در پنجره نظرخواهي اين وبلاگ عنوان كردند اما برخي از دوستان و همكارانم پس از انعكاس اين مطلب شبه انگيز بارها از من خواستند كه مستنداتي دراين باره منتشركنم واز جناب دوست بزرگوارم - ايجاد كننده اين شبه- هم خواهش كنم كه براي تنويرافكارعمومي دراسرع وقت اقدام به انعكاس كل مطب نمايد كه ايشان نيزپذيرفتند.
ببخشيد ازاين كه اين موضوع درآستانه ميلاد عزيز رسول اكرم (ص) حضرت كبراي اطهرمنتشر مي شود، مشكلاتي بود كه حقيرگرفتارآن بودم ومجال انعكاس به موقع آن را نداشتم والا بهترين موقع همان ايام فاطميه(س) بود و من عاجزازآن!
اي كاش فدك اين همه اسرارنداشت اي كاش مدينه درو ديوارنداشت
فرياد دل محسن زهرا(س) اين است اي كاش د رسوخته مسمار نداشت
به هر حال نامه زير خطاب به مديرمسئول وبلاگ "ميزا قلي خان راپورتچي " است كه اميدوارم با انتشارآن به قولي كه داده اند ادا كنند :
*******
برادر ارجمندم جناب آقاي"ميرزا قلي خان راپورتچي " ! سلام و خسته نباشيد عرض مي كنم.
استدعا دارم كه به منظور تنويرافكارعمومي و همچنين براي زدودن هرگونه شائبه اي نسبت به صداقت حضرتعالي درباره اهل بيت (س)، دوسند آمده درزيركه برگرفته از كتاب "محدث بزرگ حاج شيخ عباس قمي " به ترجمه "محمد مهدي اشتهاردي " كه حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي هم مقدمه اي برصحت آن قلمي كرده اند، جهت اطلاع مخاطبان وبلاگتان عينا منعكس بفرماييد. اگرچه آدرس هايي هم كه مخاطبان تان به صورت كوتاه توصيه هايي به شما كرده اند، مي تواند كمك يار خوبي براي رسيدن سريع تربه حقايقي باشد كه شما به دنبال آن هستيد :
ماجراي سوزاندن درخانه علی ، اززبان عمر
عمربن خطاب، نامه اي براي معاويه نوشت ودرآن نامه (دررابطه با ماجراي بيعت وسوزاندن درخانه) چنين امده است . "...به خانه علي(ع) رفتم با مشورت قبلي كه در مورد اخراج او ازخانه (يا قوم ) كرده بودم، فضه (كنيزخانه علي عليه السلام )
بيرون آمد، به اوگفتم : به علي بگوبيرون آيد و با ابوبكر بيعت كند، زيرا همه مسلمين با او بيعت كرده اند.
فضه گفت : اميرمومنان علي(ع) مشغول( جمع آوري قرآن) است، گفتم : اين حرف ها را كناربگذار، به علي(ع) بگو بيرون بيايد وگرنه ما وارد خانه مي شويم واو را به اجبار بيرون مي آوريم، دراين هنگام فاطمه(س) بيرون آمد و پشت درايستاد و گفت: " اي گمراهان دروغگو چه مي گوييد و ازماچه مي خواهيد؟! "
گفتم :اي فاطمه ! گفت : چه مي خواهي اي عمر!
گفتم : چرا پسر عمويت تورا براي جواب به اينجا فرستاده وخودش درپشت پرده هاي حجاب نشسته است؟!
فاطمه(س) به من گفت :
" طغيان وتعدي تو بود كه مرا ازخانه بيرون آورد و حجت را برتو تمام كرد و همچنين حجت رابرهرگمراه منحرف كامل نمود.
گفتم : اين حرف هاي بيهوده و زنانه را كنار بگذار و به علي(ع) بگو ازخانه بيرون آيد.
گفت : " دوستي و كرامت لايق تو نيست، آيا مرا از حزب شيطان مي ترساني. اي عمر! بدانكه حزب شيطان ضعيف و ناتوان است."
گفتم : اگر علي(ع) ازخانه بيرون نيايد هيزم فراواني به اينجا بياورم و آتشي برافروزم وخانه و اهلش را بسوزانم و يا اينكه علي(ع) را براي بيعت به سوي مسجد مي كشانم، آنگاه تازيانه "قنفذ را گرفتم و فاطمه (س) را با آن زدم وبه خالدبن وليد گفتم : تو و مردان ديگر هيزم بياوريد، و به فاطمه(س) گفتم : خانه را به آتش مي كشم .
گفت: اي دشمن خدا واي دشمن رسول خدا واي دشمن اميرمومنان ! وهماندم دو دستش را از در بيرون آورد كه مرا از ورود به خانه بازدارد ، من اورا دور نموده وبا شدت د ر را فشاردادم و با تازيانه ام بر دست هاي او زدم تا در را رها كند، ازشدت درد تازيانه، ناله كرد و گريست ، گريه و ناله اش آنچنان جانسوز بود كه نزديك بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم و برگردم ، به ياد كينه هاي علي (ع) و حرص او درريختن خون بزرگان (مشرك) قريش افتادم و ... با پاي خودم لگد بر در زدم ولي او همچنان در را محكم نگه داشته بود كه باز نشود ، وقتي كه لگد بر در زدم صداي ناله فاطمه را شنيدم كه گمان كردم اين ناله مدينه را زيرو رو نمود ، در آن حال فاطمه (س) مي گفت : "اي پدر جان ! اي رسول خدا با حبيبه و دخترتو چنين رفتار مي شود،آه ! اي فضه ! بيا و مرا درياب كه سوگند به خدا فرزندم كه در رحم من بود كشته شد !"
من دريافتم كه فاطمه (س ) براثر درد شديد مخاض، به ديوار(پشت در) تكيه داده است، درخانه را با شدت فشار دادم ، در بازشد وقتي كه وارد خانه شدم ، فاطمه (س) با همان حال روبه روي من ايستاد ولي شدت خشم من مرا به گونه اي كرده بود كه گويي پرده اي دربرابر چشمم افتاده است، چنان سيلي روي روپوش به صورت فاطمه(س) زدم كه بر زمين افتاد( تا آخرنامه كه مشروح مي باشد)
حال بخوانيم از زبان مبارک حضرت زهرا (س)
و در كتاب " ارشاد القلوب " نقل شده كه فاطمه (س) فرمود : هيزم بسيار به درخانه ما آوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند، من در پشت " در" ايستاده بودم و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش، سوگند مي دادم كه دست از ما بردارند و ما را ياري نمايند، عمر، تازيانه را ازدست قنفذ غلام آزاد شده ابوبكرگرفت و با آن بر بازويم زد و اثرآن همچون رگه هاي بازوبند در بازويم باقي ماند، آنگاه لگد به در زد و در را به طرف من فشار داد، در اين هنگام به "صورت" برزمين افتادم درحالي كه فرزند در رحم داشتم ، آتش زبانه مي كشيد وصورتم را مي سوزانيد، اوبا دستش مرا مي زد، گوشواره ام قطع و پراكنده شد، درد مخاض مرا فرا گرفت ، محسن ام بي گناه ، سقط و كشته شد.
* اين نامه را علامه مجلسي دربحارالانوار قديم جلد 8 صفحه 222 به بعد به طور مشروح نقل كرده است .
نوشته شده توسط چوخاچی زاده مقدم
| ||||
|
بي ترديد، سرنوشت هر انساني، ريشه در روحيات و خصلت هاي كساني دارد كه در دوران طفوليت، نزديكترين انسانها به او بودند. از طرف ديگر، در اين دوران، مادر نزديكترين فرد به انسان بوده، نقش سازنده وي در تعيين مسير فرزند، بينهايت در خور توجه و امعان نظر است.
نقطه آغازين سعادت يا شقاوت انسانها، دامن مادر و محيطي است كه مادر، ركن اساسي آن محسوب ميشود. پس ميتوان گفت از اين جهت، كودك مانند مومي است كه در ميان دستان قدرتمند مادر، قابليت تبديل به هر شكل و هيأتي را دارد.
با كمي دقت در برخورد عاطفي و منطقي حضرت زهرا سلام اللّه عليها در مي يابيم كه آن بانوي بزرگوار، در ساختن روح و شخصيت فرزندان گرامي اش از ابزاري بسيار ظريف و دقيق استفاده كرده است، كه بسياري از آنها در حال حاضر، ميان روانشناسان تربيتي مورد بحث و بررسي قرار گرفته و خبرگان اين فن به نتايج مثبت آن ايمان آورده اند.
بي شك، اين توفيق بي نظير در تربيت كودكان، ناشي از شناخت عميق و صحيحي است كه اسلام در مورد انسان، ارايه داده است. بنابراين، اگر بگوييم هر مكتبي به اندازه شناخت درستي كه از انسان دارد، در نظام تربيتي خود، به توفيقاتي دست مييابد، و چون دين آسماني و الهي اسلام از كاملترين و واقع بينانه ترين شناخت در مورد انسان برخوردار است، بيشترين توفيق را در قضيه تربيت نسل به دست آورده، سخن به گزاف نگفته ايم.
روش تربيتي و اخلاقي حضرت فاطمه(س) بهترين شيوه و تجربه براي ساختن نسلي پاك و سعادتمند است.
از اين رو، جا دارد كه پيروان و ارادتمندان مكتب اسلام با به كار بستن شيوه ها و ظرايف تربيتي آن حضرت در رشد و تربيت نسلي پاك و پيشرو همت نموده، سعادت دنيا و آخرت فرزندان خود را بيمه كنند.
يكي از عوامل مؤثر در تشكيل شخصيت فرزندان فاطمه زهرا (س) وراثت است، زيرا در اين خانواده مادر از مقام عصمت بهرهمند بوده، در وجود مطهر او هيچ رجس و گناهي راه ندارد، چنانچه در زيارت مطلقه امام حسين(ع) ميخوانيم:
گواهي ميدهم كه شما در اصلاب پاك و ارحام مطهر بوديد و هيچ غباري از شرك و جهالت، بر دامن شما ننشست.(1)
امام حسين(ع) در روز عاشورا، اين حقيقت را يك بار ديگر بازگو كرد، تا از اين طريق بر حقانيت خود تأكيد ورزد بدين خاطر در آن روز تاريخي فرمود:
شهامت، آزادي منشي و كرامت خود را مرهون پاكدامني و طهارت مادرم زهرا(س) هستم.
در واقع، عاشورا محصول تربيت و نتيجه آموزش هاي حضرت زهرا سلام اللّه عليها بود، زيرا اركان اصلي اين قيام بينظير با شيوههاي تربيتي فاطمه زهرا(س) تربيت يافته بودند. به عبارت ديگر، صحنه كربلا تأييد الهي بودن روش تربيتي صديقه كبرا(س) بود.
متخصصان تعليم و تربيت در مورد نقطه شروع پرورش و تأثيرگذاري بر جان و روان كودك و به بيان ديگر، سن شروع تربيت كودك، نظرات مختلفي ابراز كرده اند. گفتني است كه اسلام در اين رابطه، نظرات متقن و دقيقي ارايه كرده كه بررسي تمام آنها از حوصله اين نوشتار خارج است، ليكن يكي از ابتدايي ترين مراحل پرورش و اثرگذاري در روح كودك و نام گذاري دانسته است.
نام گذاري، براي طفل اهميت فوق العاده اي دارد، زيرا اولين چيزي كه در فهم لطيف و حساس كودك، راه پيدا ميكند، نام و شهرت اوست. اينكه اين نام چه بار فرهنگي و معناداري را حمل ميكند، تأثير شگرفي در روح و روان او دارد.
بدين جهت اميرالمؤمنين (ع) يكي از حقوقي را كه فرزندان بر عهده پدر دارد نام نيكو و پسنديده مي شمارد ومي فرمايد: «حق الولد علي الولد أن يحسن اسمه»(2) تعيين نام مناسب، حقي است كه فرزند بر ذمه پدر خود دارد.
با در نظر گرفتن مطلب فوق، بايد اذعان داشت كه حضرت زهرا(س) با همفكري و همكاري پيامبر (ص) و علي(ع) زيباترين نام ها را براي فرزندان خود انتخاب نمود و از اين جهت، حقي كه بر ذمه داشت به بهترين شكل ممكن ادا كرد.
عقيقه (قرباني) و صدقه از مستحباتي است كه در اسلام، تأكيد زيادي بر آن شده است. نقل شده است كه فاطمه (س) هر گاه صاحب فرزندي مي شد، براي آنها گوسفندي عقيقه مي داد، سپس روز هفتم، سرشان را ميتراشيد و برابر وزن موهاي آنها نقره صدقه داده، براي قابله و همسايه ها هديه ميفرستاد و ديگران را در شادي خود سهيم ميكرد.(3)
يكي ديگر از سنت هاي جاري در زندگي صديقه كبرا (س) گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ فرزند بود. آن حضرت به خوبي ميدانست كه بايد كودك را از همان لحظات اول زندگي با كلماتي چون اللّه، محمد، نماز ... آشنا كرد كه اين آشنايي، به يقين در جهت گيري تمايلات روحي او به ملكوت اعلا اثر خوهد گذاشت.
روح انسان به گونه اي ساخته و پرداخته شده كه نياز به محبت و عطوفت، يكي از اساسي ترين نيازهاي روحي او محسوب ميشود؛ بدين جهت كودكان محروم از اين نياز فطري، دچار كمبودها و مشكلات رواني و گاه نواقص جسمي خواهند شد.
بر اساس تحقيقات دامنه داري كه در اين زمينه به عمل آمده است، بسياري از بزهكاري هاي افراد مختلف ريشه در خلأ عاطفي آنها دارد و چنانچه جامعه اي در زمينه اشباع رواني و اقناع نيازهاي فطري فرزندان خود، توفيقي به دست آورد، كمتر شاهد ناهنجاريهاي فردي و اجتماعي خواهد بود.
حضرت فاطمه(س) كه خود از سرچشمه محبت و عطوفت رسول خدا(ص) سيراب گشته و قلبش كانون محبت به همسر و فرزندان خود بود در اين جهت نيز وظيفه مادري خود را به بهترين شكل، انجام ميداد.
سلمان ميگويد: روزي فاطمه زهرا(س) را ديدم كه مشغول آسياب بود. در اين هنگام، فرزندش حسين گريه ميكرد و بي تاب بود. عرض كردم، براي كمك به شما آسياب كنم يا بچه را آرام نمايم؟ ايشان فرمود: من به آرام كردن فرزندم اولي هستم، شما آسياب را بچرخانيد.(4)
يكي از عوامل مؤثر در سلامت و نشاط روحي و جسمي فرزند، تغذيه و بهداشت است. تأمين اين گونه نيازها كه جسم و روح كودك را آرام و آسوده نگه مي دارد، سلامتي و صلابت روح او را تا پايان عمر تضمين ميكند. ناهنجاري هاي فراواني كه در انسانهاي بزرگ ديده مي شود، به نوعي ريشه در نيازهاي اين دوره از زندگي آنها دارد. علاوه بر اين، نبايد از تأثيرگذاري متقابل روح و جسم غافل بود. بي شك، يك جسم بيمار، روح را افسرده و بي نشاط ميسازد، همان گونه كه روح افسرده، موجب اخلال در فعاليتهاي بدن ميگردد.
بارها در تاريخ خوانده ايم كه گاه، فاطمه زهرا(س) شكم فرزندانش را به قيمت گرسنگي خود، سير ميكرد.
زماني كه مسلمانان به علت كمبود آب، سخت در مضيقه بودند، فاطمه (س) حسن و حسين (ع) را نزد پيامبر(ص) برد و عرض كرد: اي رسول خدا! فرزندان من خردسالند و تحمل تشنگي در توان آنها نيست. پيامبر (ص) كه نگراني دخترش را در اين رابطه، بجا و به موقع ديد، زبان مباركش را در دهان حسن و حسين(ع) قرار داد و با تر كردن دهان آنها، حضرت زهرا را از نگراني در آورد و آن دو طفل كوچك را نيز از تشنگي مفرط نجات داد.(5)
عطوفت و مهر مادري در حضرت زهرا(س) به قدري بود كه در لحظات پاياني عمر خود، سخت نگران حال فرزندانش بود. شايد بيشترين نگراني آن حضرت براي محروميت آنها از مادر بود، زيرا او مي دانست كه پس از شهادتش، هيچ كس نمي تواند مهر و محبت مادري را نسبت به آنها داشته باشد. فاطمه زهرا (س) براي اينكه فرزندانش از اين نعمت بزرگ يعني محبت مادرانه، محروم نمانند، به حضرت علي(ع) پيشنهاد كرد و از ايشان خواست كه پس از او، كسي را به همسري انتخاب كند، كه بتواند از عهده اين مهم برآيد.(6)
پس از رحلت رسول گرامي (ص)، مقداري از غم هاي حضرت زهرا (س) به محروميت فرزندانش از محبت پيامبر(ص)، مربوط مي شد و گاهي با قلبي سوزان، خطاب به فرزندانش چنين ميگفت: كجا رفت پدرتان (پيامبر(ص)) كه شما را عزيز ميداشت؟ او شما را بر دوش خود سوار ميكرد و به شما مهرباني مينمود. كجا رفت جد بزرگوارتان كه از همه به شما مهربانتر بود، آن گونه كه نميگذاشت شما بر روي زمين راه برويد و هميشه شما را در آغوش خود داشت؟ آه كه ديگر او را نميبينم كه شما را بر دوش گرفته باشد.(7)
عليرغم اينكه ظهور اسلام در محيطي كاملاً بي فرهنگ و دور از تمدن بود، اما برنامه و شيوه هاي ارايه شده از طرف اولياي دين، هميشه با انسانها از هر تمدن و فرهنگي سازگار است.
از جمله مواردي كه در شيوه تربيت حضرت زهرا (س) جايگاه خاصي داشت، تحرك و بازي كودكان بود. اين فعاليت و تكاپو به قدري براي سلامتي و رشد مناسب كودك، ضروري است كه حتي براي تشويق آنها به تحرك و بازي، بزرگترها نيز بايد تن به بازي و جست و خيز بدهند.
بازي در دوران كودكي به منزله واكنش كودك در برابر عوامل محيطي و بروز استعدادهاي نهفته اوست كه تأثيرات آن در كنار تقويت جسم و افزايش بنيه كودك، قابل توجه است. همچنين بازي، در تقويت نيروي ابداع و ابتكار كودك بي نهايت، مؤثر است. بنابراين غفلت از بازي به هيچ وجه به صلاح كودك و والدين او نيست.
همبازي شدن رسول معظم اسلام(ص) با فرزندان دخترش زهرا بيانگر اين نكته مهم است كه بازي و تحرك كودك، يكي از لوازم تربيت صحيح محسوب ميشود.
حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) در خانه به بازي بچه ها توجه كافي مبذول ميداشتند و همين امر، موجب شادابي و نشاط روزافزون آنها مي شد.
در مقابل، خانه هايي كه براي كودك، محيط مناسب و دلنشين براي بازي و تحرك نيست، در روحيه و شخصيت اعضاي خردسال آن خانه، اثر نامطلوبي دارد، نبايد فراموش كرد كه تحرك و بازي، اقتضاي طبيعت و سن كودك است و پدر و مادر وي وظيفه دارند شرط و لوازم اين مهم را براي كودكان خود فراهم سازند. حضرت فاطمه(س) از همان دوران كودكي با فرزندانش همبازي ميشد، و به اين نكته نيز توجه داشت كه در بازي، نوع الفاظ و حركات مادر، سرمشق كودك، قرار ميگيرد؛ بنابراين بايد از الفاظ و جملات مناسبي استفاده كرد. علاوه بر اين بايد در قالب بازي و شوخي، نفس كودك را تقويت نموده، او را به داشتن مفاخر و ارزشهاي اكتسابي تحريك و تهييج كرد. اينها همه مرهون در پيش گرفتن شيوه هاي صحيح در اين رابطه است.
نقل شده است كه حضرت زهرا(س) با فرزندش امام حسن مجتبي(ع) بازي ميكرد و او را بالا مي انداخت و مي فرمود:
إشْبَه أباكَ يا حسن
واخلَعْ عن الحقِ الوَسَنَ
و اعبد الها ذامِننَ
و لا تُوالِ ذَا الاِحَنِ
پسرم حسن، مانند پدرت باش. ريسمان ظلم را از حق بر كن. خدايي را بپرست كه صاحب نعمتهاي متعدد است و هيچ گاه با صاحبان ظلم و تعدي، دوستي مكن.
همچنين نقل شده است كه وقتي فرزندش حسين(ع) را بازي ميداد، اين گونه مي فرمود:
اَنْتَ شبيهٌ بأبي
لَسْتَ شبيها بعليٍ
تو به پدر من (پيامبر(ص)) شبيهي و به پدرت علي شباهت نداري.
طبق همين نقل، اين بيت، موجب خنده و تبسم حضرت علي(ع) مي شد. از اين قطعات تاريخي، استفاده ميشود كه حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) عليرغم تمام مشكلات و گرفتاري هاي موجود، در برخورد با كودكان، خود را خوشحال و خندان نشان مي دادند. اين لازمه و جوهره جوانمردي است كه انسان گرفتاري هاي خارج از خانه را با خود به خانه نياورد و غصه هاي خود را هر قدر كه باشد، در ظاهر خود، نمايان نسازد. بدون ترديد، فرزنداني كه محصول تربيت چنين خانواده هايي هستند از رواني سالم، روحيه اي قوي و نفسي مطمئن برخوردار خواهند بود.

1. پیامبر اکرم (ص) : فاطمه حوريه اى است در چهره ى انسان ، هرگاه من در خود شور و شوق بهشت احساس مى كنم او را بوسه باران مى سازم. (تاريخ الخطيب بغدادى، ج 5، ص 86)
2. پیامبر اکرم (ص) : دخترم ، «فاطمه» حوريه اى است در چهره ى آدميان. (الصواعق المحرقه، ص 96 اسعاف الراغبين، ص 173)
3. پیامبر اکرم (ص) : «فاطمه» همان زهره ى درخشنده است. (نزهة المجالس، ج 2، ص 222)
4. پیامبر اکرم (ص) : هر كس اين بانوى سرفراز را مى شناسد كه مى شناسد و هر كس نمى شناسد بداند كه او پاره ى تن و روح من است. از اين رو هر كه او را بيازارد مرا آزرده است. (نورالابصار، ص 49 الفصول المهمة،ص 150)
5. پیامبر اکرم (ص) : فاطمه پاره ى تن من است ، آنچه او را افسرده سازد مرا افسرده مى سازد و آنچه او را شادمان گرداند ، مرا شادمان ساخته است. (مسنداحمد ، ج 4 ، ص 323 الصواعق، ص 113)
6. فرشته ى وحى بر من فرود آمد و پيام آورد كه : اى محمد ! براستى كه پروردگارت فاطمه را دوست مى دارد ، از اين رو سجده ى شكر بجاى آور كه من سجده كردم...» (لسان الميزان، ج 3 ، ص 275)
7. پیامبر اکرم (ص) : آفريدگار هستى نور فاطمه را بسان مشعلى فروزان آفريد و آن را بر كنگره هاى عرش آويخت و آنگاه بود كه آسمانها و زمين هاى هفتگانه به نور فاطمه نورباران گرديد و به همين جهت او «زهراء» ناميده شد. (بحارالانوار، ج 43 ، ص 17)
8. «ابن عباس» آورده است كه پيامبر گرامى فرمود :
«اما دخت ارجمندم «فاطمه» ، سالار زنان گيتى در همه ى عصرها و نسلهاست. او پاره ى تن من ، نور ديده ، ميوه ى دل و روح من است كه در سازمان وجودم قرار دارد. او حوريه اى است در سيماى انسان كه هرگاه در محراب عبادت در برابر پروردگارش قرار مى گيرد ، نور وجودش براى فرشتگان مى درخشد ، درست همانگونه كه ستارگان براى زمينيان نورافشانى مى كنند.»
(بحارالانوار ، ج 43، ص 73)
سری از سوره کو ثر
فاطمه زهرا صدیقه کبری سلام الله علیها گو هریست گرانقیمت که هر چه
زمان میگذرد تلا لو بیشتر می یابد و بر قدر و قیمتش افزوده میگردد و جلوه
های تازه ای از این منبع فیض تجلی میکند.
تا کنون کتاب ها و مقاله های بی شماری پیرامون شخصیت سیده زنان عالم
بانوی بزرگ اسلام نوشته شده که هر کلام گوشه ای از فضائل و مناقب آن
حضرت را بیان کرده است ولی به جرات می توان گفت که دخت اطهر
پیامبراسلام فاطمه مظلومه بالاتر از این نوشتار و برتر از این گفتار و پندار
هاست. بیش از هزار و چهار صد سال از نزول قران کریم میگذرد. مردم
مسلمان و علاقه مند به خاندان رسالت و ولایت سوره ای مبارکه کوثر را
خوانده و می خوانند میلیون هابار قرائت شده بسیاری از مردم آن را در
نماز چون خود من خوانده و می خوانیم و آن را ارج می نهیم امیدوارم شما
هم این سوره ای شریفه را خوانده و ما را هم دعا کنید
نکته این است:
كلمات سُور قرآني بارها در قرآن كريم تكرار شده ، ولي كلمات اصلي سوره
مباركه كوثر كه در شأن فاطمه زهرا نازل شده ، در هيچ كجاي قرآن تكرار
نشده است. «اعطي» ، «يعطي» تكرار شده ، اما «اعطيناك» فقط
يكجاست. «كثير» و «اكثر» مكرر در قرآن آمده ، ولي «كوثر» فقط در اين
سوره ذكر شده است. «فصل لربك» به معناي نماز بگذار از مختصات همين
سوره است و كلمه «وانحر» قرباني بكن ، زينت بخش همين سوره است.
«شانئك» و «ابتر» هم فقط در اين سوره است. و اما «خذ من اموالهم
صدقة تطهرهم و تزكيهم وصلّ عليهم» به معناي دعاست ، نه نماز.
اين رمز الهي و سرّ قرآني يدل علي ان العطية واحدة والمعطي واحد احد
والمعطي له منحصر بالفرد لم يتكرر و لن يتكرر. اين رمز اين فضيلت را براي
فاطمه زهرا اثبات مي كند كه يك عطيه منحصر به فرد است كه از جانب خداي واحد
احد به پيغمبري كه در عظمت و فضيلت يگانه است ، اهدا شده ، نه تكرار شده و نه تكرار خواهد شد.

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا
يكي از عبادتهاي ديني درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمي مرتبت و اهل بيت معصوم آن حضرت است. اين عبادت ريشه قرآني دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است.
در روايتي از پيامبر صلي الله عليه وآله آمده است كه درود فرستادن بر فاطمه زهرا عليهاالسلام آثار معنوي بالايي دارد و در قيامت شايستگي الحاق به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را براي انسان فراهم ميكند. پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمود:
اي فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را مي آمرزد و در هر جاي بهشت كه باشم وي را به من ملحق سازد. كيفيت صلوات بر حضرت زهرا عليهاالسلام چنين است:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلي فاطِمَةَ وَ اَبيها وَ بَعْلِها وَ بنيها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فيها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ.»
نماز حضرت زهرا عليهاالسلام دو ركعت است؛ بدين صورت كه در ركعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره توحيد خوانده مي شود.
در مفاتيح الجنان روايت شده است كه: هر گاه حاجتي داري دو ركعت نماز به جاي آور و پس از سلام سه مرتبه تكبير بگو و پس از آن تسبيحات حضرت فاطمه عليه االسلام را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو :
«يا مَوْلاتي يا فاطِمَةُ اَغيثيني»
سپس جانب راست صورت را بر زمين بگذار و همان ذكر را صد مرتبه بگو ، سپس جانب چپ صورت را بر زمين بگذار و صد مرتبه همان ذكر را بگو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده مي شود.
احترام حضرت فاطمه عليهالسلام و قداست آن بانوي بزرگوار، براي همه مسلمانان بديهي و مسلّم است.
سكوني ميگويد: خدمت امام صادق عليهالسلام رسيدم، در حالي كه غمگين بودم. آن حضرت به من فرمودند: اي سكوني! چرا غمگين هستي؟ عرض كردم: خداوند به من دختري داده است. فرمودند: اي سكوني! سنگيني آن دختر بر زمين است و روزي اش با خدا و عمرش جداگانه. سپس فرمودند: چه نامي براي او انتخاب كرده اي؟ عرض كردم: فاطمه.
فرمودند: آه، آه، آه. و دست خود را بر پيشاني نهادند و آنگاه فرمودند: «اِذا سَمَّيْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها وَ لاتَلْعَنْها وَلا تَضْرِبْها(1) اگر نام او را فاطمه نهادي، به او بد مگو و لعن مكن و او را مزن.»
چند مسئله:
1. براي فرد بي وضو حرام است كه نام خداوند متعال را مس نمايد و همچنين است بنا بر احتياط واجب مس اسامي مبارك پيغمبر (ص) و ائمه و حضرت زهراعليه االسلام (2)
2. يكي از محرمات بر شخص جنب، رساندن جايي از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا ـ به هر لغت كه باشد ـ و بنا بر احتياط اسم پيامبران و امامان و حضرت زهرا است.(3)
كيفر دشنام گفتن به فاطمه عليهالسلام قتل است و بر اساس فقه اسلامي، فردي كه نسبت به آن بانوي مقدس هتك حرمت كند و به فحاشي و دشنام گويي زبان بگشايد مستوجب مرگ است و بايد به قتل رسانده شود. اين شدت عمل و سختگيري شايد بدين جهت باشد كه حرمت و منزلت آن بانوي بزرگوار، هم پايه احترام ائمه و پيشوايان معصوم است و بازگشت به فحّاشي و هتك حرمت و سبّ رسول اللّه دارد.
از اينرو كسي كه به آن بانوي مطهره سبّ كند، حكم كسي را دارد كه به رسول اللّه صلي الله عليه وآله سبّ نمايد و بايد به قتل برسد.(4)
امام خميني رحمه الله ميفرمايد: الحاق صديقه طاهره به ائمه اطهار خالي از وجه نيست؛ بلي اگر دشنام به صديقه طاهره بازگشت به سبّ رسول اللّه نمايد، بدون شبهه، دشنام دهنده كشته مي شود.(5)
امام خميني رحمه الله طي حكمي در سال 1367 به آقاي محمد هاشمي مدير عامل صدا و سيماي جمهوري اسلامي نوشتند: «با كمال تأسف از صداي جمهوري اسلامي مطلبي در مورد الگوي زن پخش گرديده است كه انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردي كه اين مطلب را پخش كرده است تعزير و اخراج ميگردد و دست اندركاران آن تعزير خواهند شد. در صورتي كه ثابت شود قصد توهيني در كار بوده است بلاشك فرد توهين كننده محكوم به اعدام است. اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تكرار گردد موجب تنبيه و توبيخ و مجازات شديد مسئولين بالاي صدا و سيما خواهد شد. البته در تمامي زمينه ها قوه قضائيه اقدام مينمايد.(6)
يكي از تعقيبات نماز، گفتن تسبيحات حضرت زهرا عليهالسلام است كه بسيار فضيلت دارد، بلكه برتر از ساير تعقيبات نماز محسوب ميشود.
از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمودند: «تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام بعد از هر نماز نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز محبوبتر است.»(7)
و نيز آن امام بزرگوار به يكي از ياران خود به نام ابو هارون فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبيح حضرت زهرا فرمان ميدهيم همچنان كه آنان را مأمور به برگزاري نماز مي نماييم.» (9)
چند مسئله:
1. در تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام ابتدا 34 مرتبه اللّه اكبر، سپس 33 مرتبه الحمد للّه و پس از آن 33 مرتبه سبحان اللّه گفته ميشود. (10)
2. جايز است ذكر سبحان اللّه جلوتر از ذكر الحمد للّهِ گفته ميشود، ولي بهتر آن است كه ذكر الحمد للّه جلوتر گفته شود.(11)
3. تسبيحات حضرت زهرا عليهالسلام بعد از نماز مستحب است؛ چه نماز واجب و چه نماز مستحب، ولي در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب مؤكد است.(12)
4. مستحب است ذكر تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام با تسبيح تربت امام حسين عليهالسلام باشد.
5. اگر تسبيح گوينده در تعداد تكبيرات يا تسبيحات شك كند، در صورتي كه از محل آن تجاوز نكرده باشد بايد بنا را بر مقدار كمتر بگذارد و الاّ بايد بنا بر اين بگذارد كه به طور كامل انجام شده است و اگر زيادتر هم گفته باشد مانعي ندارد.(13)
اگر روزه دار با گفتن، نوشتن، اشاره و مانند اينها به خدا و پيامبر صلي الله عليه وآله و جانشينان آن حضرت عمدا نسبت دروغ بدهد روزه اش باطل ميشود و احتياط واجب آن است كه نام حضرت زهرا (س) و ساير پيامبران (ع) و جانشينان آنان هم در اين حكم فرقي ندارد.(14)
يكي از عبادتهاي ديني درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمي مرتبت و اهل بيت معصوم آن حضرت است. اين عبادت ريشه قرآني دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليما» (15)
در روايتي از پيامبر صلي الله عليه وآله آمده است كه درود فرستادن بر فاطمه زهرا عليهاالسلام آثار معنوي بالايي دارد و در قيامت شايستگي الحاق به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را براي انسان فراهم ميكند. پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمود: «يا فاطِمَةُ مَنْ صَلّي عَلَيْكَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ، وَ اَلْحَقَهُ بي حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ؛
برپايي مجلس عقد و عروسي در روزها و شب هاي شهادت ائمه معصومين عليهم السلام اگر موجب توهين و هتك باشد، اجتناب از آن لازم است.(17)
سؤال: برخي براي اينكه برنامه هاي موسيقي و لهو و لعب در مجالس عروسي خود را توجيه كنند ميگويند: اين برنامه ها در شب عروسي حضرت زهرا عليهالسلام نيز وجود داشته است. آيا اين نسبتها صحيح است؟
پاسخ: چنين نسبتي صحيح نيست.(18)
نماز حضرت زهرا عليهاالسلام دو ركعت است؛ بدين صورت كه در ركعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره توحيد خوانده مي شود. (19)
در مفاتيح الجنان روايت شده است كه: هر گاه حاجتي داري دو ركعت نماز به جاي آور و پس از سلام سه مرتبه تكبير بگو و پس از آن تسبيحات حضرت فاطمه عليه االسلام را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو: «يا مَوْلاتي يا فاطِمَةُ اَغيثيني»، سپس جانب راست صورت را بر زمين بگذار و همان ذكر را صد مرتبه بگو، سپس جانب چپ صورت را بر زمين بگذار و صد مرتبه همان ذكر را بگو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده ميشود.(20)
قال رسول اللّه (ص) :
«مَنْ زارَ فاطِمَةَ فَكَأَنَّما زارَني وَ مَنْ زارَ عَلِيَّ بْنَ اَبيطالِبٍ فَكَاَنَّما زارَ فاطِمَةَ؛
هر كه فاطمه را زيارت كند مثل اين است كه مرا زيارت كرده و هر كس علي بن ابيطالب را زيارت كند مانند آن است كه فاطمه را زيارت كرده است.(21)
همچنين راوي نقل ميكند كه: «قالَتْ فاطِمَةُ: قالَ اَبي وَ هُوَ ذا حَيٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَيَّ وَ عَلَيْكِ ثَلاثَةَ اَيّامٍ فَلَهُ الْجَنَّةُ. قُلْتُ لَها: ذا في حَياتِهِ وَ حَياتِكِ اَوْ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ مَوْتِكِ؟ قالَت: في حَياتِنا وَ بَعْدَ مَوْتِنا؛
فاطمه عليهاالسلام فرمودند: پدرم آن زمان كه در قيد حيات بود [به من] فرمود: هر كه سه روز بر من و تو سلام كند، بهشت براي اوست. به حضرت [زهرا عليهاالسلام [گفتم: اين مسئله در زمان حيات پيامبر و شما يا بعد از مرگتان است؟ زهرا عليهاالسلام فرمودند: در حيات و ممات ما. (22)
امام جواد عليه السلام هر روز هنگام زوال به مسجد رسول اللّه صلي الله عليه وآله رفته و پس از سلام و صلوات بر رسول خدا صلي الله عليه وآله ، به سراغ خانه مادرش زهرا عليه االسلام كه در همان نزديكي قبر پيامبر صلي الله عليه وآله است ميرفت و كفشها را در آورده و با نهايت ادب و خضوع، داخل خانه شده و در آنجا نماز و دعا ميخواند و دقايقي طولاني به عبادت مشغول ميشد و هرگز ديده نشد به زيارت رسول صلي الله عليه وآله برود و سراغ مادرش را نگيرد.
در روايات، هر يك از روزهاي هفته و ساعات شبانه روز به نام يكي از معصومين عليهم السلام نامگذاري شده و براي هر روز و هر هفته با توجه به همين نامگذاريها، ادعيه و اعمالي بيان شده است.
از بين روزهاي هفته، روز يكشنبه متعلق به اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا عليهماالسلام ميباشد و از بين ساعات شبانه روز، ساعت آخر شب؛ نزديك اذان صبح، متعلق به فاطمه زهرا عليهاالسلام ميباشد. زيارت مخصوص حضرت زهرا عليهاالسلام در روز يكشنبه چنين است:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صابِرَةً وَ نَحْنُ لَكِ اَوْلِياءُ مُصَدِّقُونَ وَ لِكُلِّ ما اَتي بِهِ اَبُوكِ صلي الله عليه وآله وَ اَتي بِهِ وَصِيُّهُ عليهالسلام مُسَلِّمُونَ وَ نَحْنُ نَسْئَلُكَ اللّهُمَّ اِذْ كُنّا مُصَدِّقينَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنا بِتَصْديقِنا بِالدَّرَجَةِ الْعالِيَةِ لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِهِمْ عليهمالسلام. (24)



حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند


